چیستی ها
 
 
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما
 
 

 خردگرایی و نقش فرگه در منطق و فلسفه تحلیلی

 

+ در مورد کیفیت رویا از دیدگاه فروید اطلاعات زیادی ندارم اما از نظر علمی ،  لازمه تولید رویا ، کاهش سطح هوشیاری در پایین ترین حالت( خواب عمیق مرحله ۴) که تعلیق ادراکات حسی اتفاق می افتد و فعالیت بدن و ذهن تغییرات اساسی دارند و توهم‌های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی میشوند، رخ میده

به همین دلیله که هرچی به صبح نزدیک تر می شویم، بیشتر خواب می بینیم

.....

+ بله. توجه دارم.

اما سخن در اینه: ایا کنش های مغزی همون خوابه؟ یا عمیقتر بپرسیم: ایا کنش های مغزی همون اندیشه است؟!

در این خصوص تمثیل ویتگنشتاین قابل تامله.

.....

+ درهم‌تنیدگی ایمان و‌شک را قبول دارم

کتاب ارزشمند برادر بهاءالدین خرمشاهی

از شک تا یقین

را حتماً دیده اید

.....

+ به نظرم

باید سوال را اینطور مطرح کرد:

آیا امروز فیلسوفی هست که متاثر از کانت نباشد؟

شوپنهار میگوید: کسی که کانت را نخوانده کودک است.

.....

+ البته شوپنهاور در قرن نوزده این را گفته. باید دید الان کدام دسته از،فیلسوفان و به چه نحو از آموزه های معرفت شناسانه کانت متاثر شده اند?

.....

+ يكى از كانتى هاى معروف در حال حال حاضر پروفسور رابرت پى وولف است .

.....

+ با آن منطق می توان گفت

عقل انجیلی

عقل توراتی

عقل زبوری

عقل ِ....سبز و آبی و مدرن و....

و صاحب هر یک هم بگوید

قید توضیحی است نه احترازی

.....

+ عقل ابزار فهم دین و مستقل از آن هست .

دین چگونه می تواند در مورد احکام عقل ، فتوا بدهد؟

.....

+ اساس دین و قرآن تعقل است

.....

+ این فقط یک ادعا است که با بکارگیری منطق به عنوان ابزار ( منطق توهم)

فقط و فقط تکرار مکررات می فرمایید.

.....

+ سئوالات بعدی:

 

1پس طبق تعریف شما از تجرد، تنها موجود مجرد ، خداست. بله؟

 

2آیا حتی فرشتگان هم مجرد نیستند؟ چگونه موجوداتی هستند؟ چگونه بر عالم ما اثر می گذارند و اثر می پذیرند؟

 

3آیا می توان موجودی مادی نباشد، و مجرد هم نباشد؟

 

4آیا شما به دوگانگی نفس و جسم انسان اعتقاد دارید؟ یا ما تنها بدنمان هستیم بدون نفس؟

 

5اگر نفس مستقل از بدن داریم، این نفس چه خواصی دارد؟

 

البته برخی سئوالات با هم وجوه مشترک دارند.

.....

+ من یک مثال زدم که قبول شد عقل مدرن و سنتی تفاوتی نداره و اون استحاله اجتماع نقیضین بود

حالا شما یک مثالی بزنید که عقل مدرن و سنتی دو حکم متفاوت داشته باشند

.....

+ خب مشخصه

تمام حوزه مابعد الطبیعه ، سرزمین نومن هاست از جمله فرشتگان و اجنه ای که مورد تمسک عقل سنتی است .

تمسک به ذات ، در عقل جدید بیشتر یک شوخی است

.....

+ بحث ما رد و ابطال اندیشه کانت نیست .

صحبت ما مبنی بر تفاوت پارادایم دو عقل بود .

وانگهی مهملات خواندن آرا کانت حاصل بی خبری از سرگذشت اندیشه است .

کانت پس از مشاجره عقلیون و تجربیون امده و در چنان بستری فلسفیده.

با ترجیع بند ترهات و مهملات خواندن آرا او که نمی شود بحث کرد

.....

+ من ادعایی نکردم در مورد فلسفه و فیلسوف بودن، فعلا موضع شما را در مورد تجرد پرسیدم. بنظرم برخی نکات شما قابل قبوله.

 

فعلا سئوالات من در جهت فهم موضع شماست، چون ظاهرا تعریف و توضیح تجرد از طرف شما ، کاملا متفاوت است با خصوصیاتی که فلاسفه می گویند.

 

فعلا می خواهم یک نظام هماهنگ و سازگار در مورد عقاید شما در مورد تجرد و نفس انسانی در ذهنم ایجاد کنم. سئوالات من فعلا در این مرحله است.

 

1آیا فرشتگان مادی هستند؟

 

2اگر بله ، چرا قابل مشاهده و درک توسط احساس ما یا دستگاههای تشخیص دهنده نمی شوند.

 

اگر خیر، چگونه می توان برای موجودات غیر مادی، حرکت را تصور کرد؟

.....

+ عقل مدرن بیانات حضرتعالی را مهمل می داند

 و عقل شما بیانات کانت را مهمل می داند.

این یعنی دو نوع عقلانیت.

شما خودتان را به حق می دانید و کانت هم خودش را بر حق می داند.

ما با دونوع عقلانیت رو بروییم

و البته به نظر شخص من کانت مهمل نمی گوید.

.....

+ اصلن بفرمایید تعریفتون از عقل چیه

.....

+ یکی از اختلافات کهن در فلسفه، نزاع میان دو مکتبی است که به نام «اصالت تجربه » و «اصالت عقل » معروفند. مکتب اصالت تجربه که لاک و بارکلی و هیوم، حکمای انگلیسی اصحاب عمدۀ آن محسوب می شوند قائل به این است که تمامی علم ما ماخوذ و مکتسب از تجربه است. مکتب اصالت عقل که بیشتر اصحاب آن حکمای اروپایی غیر انگلیسی مخصوصاً دکارت فرانسوی و لایب نیتز آلمانی بوده اند معتقدند که علاوه بر آنچه از تجربه برما معلوم می گردد پاره ای «مفاهیم فطری » هست که جدا از تجربه و مستقل از آن است.

 

خِرَدگرایی یا عقل‌گرایی یا مکتب اصالت عقل به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار، و گفتار است. این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آن‌چه که تجربه و مشاهده به ما می‌گوید بسیار متزلزل‌تر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.

 

 

خردگرایی دکارت

دکارت در کتاب مشهورِ خویش با نام گفتار در روش (و با زیر‌عنوان: «درست به کار بردن عقل، و جست‌وجویِ حقیقت در علوم» توضیح می‌دهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبال آن رفت که بنیاد محکمی برایِ آن همه آموزه‌هایی که همه بدیهی می‌انگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمی‌یابیم می‌توانیم یک مرحله عقب‌تر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آن‌ها مبتنی است؛ یعنی فرض‌هایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی می‌رسیم که این شک پدید می‌آید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «می‌اندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان می‌کند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمی‌کند که وجود از آنِ من است.

 

خردگرایی اسپینوزا

اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق» می‌شناسند اصولِ جهان‌بینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثبات‌هایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم می‌شوند اثبات می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که می‌توان خدا یا طبیعت نامید. به‌هرحال همهٔ جهان، انسان‌ها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقادات‌اش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد.

 

خردگرایی لایب نیتس

لایب‌نیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناخته‌شدهٔ لایب‌نبیتس «منادولوژی» نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا می‌کرد همهٓ فلسفه‌اش را از چند اصلِ معدود (مهم‌تر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ جهت کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.

با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربه‌گرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاش‌هایِ قبلی برایِ اثبات‌هایِ دقیق و بی‌نقص بوده است. از جمله مهم‌ترین تجربه‌گرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.

 

خردگرایی کانت

در سدهٔ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاری‌بخش - سنتز) از عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی تلاش نمود. او بخش‌هایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخش‌هایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را می‌توان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز می‌توان تشخیص داد. این معرفت‌شناسی منجر به آن می‌شود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آن‌ها سخن گفتن بی‌اساس خواهد بود.

 

خردگرایی و پست مدرنیسم

در دهه‌هایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار می‌رود. متفکرانِ پست‌مدرن معتقد اند که کاربردِ بی‌اندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلام‌گرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پست‌مدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل (مثلاً معنویت یا وحیِ دینی) می‌تواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد.

.....

+ تاریخمندی تعین بخش بنیاد هستی ماست.

هستی ما عقل ما و همه و همه تاریخمند اند

و تغییر در عقلانیت از ضروریات تاریخی است.

عقلانیت سنت در حال احتزار است و دوران عشق بازیهایش به پایان رسیده است.

خورشید عقلانیت مدرن در حال طلوع است.

.....

+ سئوالات من فعلا در جهت فهم موضع شماست. نمی دانم چرا تعبیر به اشکال تراشی می کنید.😊

 

فرمودید فرشتگان حرکت دارند. در ضمن مادی نیستند. در چیزهای غیر مادی، حرکت چگونه تعریف می شود؟

 

آیا برای اثبات وجود فرشتگان ، شما به طریق نقل قرآنی آنها را مقبول می دانید، یا برهان عقلی مستقلی دارید؟

 

در ضمن، نقل قول دوستی که فلسفه اسلامی را مطالعه کرده:

 

مجرد یعنی لخت شدن. هر قیدی که رفع شود یک مرتبه تجرد است .

بوعلی جمله معروفی دارد که کل ممکن زوج ترکیبی له ماهیه و وجود.

از همین، تجرد کامل خدا معلوم میشود .عقول و ملایکه اگر چه ماده ندارند ولی چون خدا افریده، ممکن اند و حد عقلی دارند اگر چه حد خارجی ندارند.

 

من لزوما از این موضع دفاع نمی کنم، فعلا دارم مفهوم تجرد و مادی نبودن و نسبت اینها با هم را در ذهنم منظم می کنم. لطفا شما هم راهنمایی کنید.

.....

+ تمام قوانین عالم تبصره نمیخورند. حداقل تعداد زیادی قانون به عنوان قانون طبیعت سراغ داریم که در حال حاضر در جهان علی الاطلاق صادقند. در ضمن قوانین منطق و ریاضی هم در حیطه مربوطه شان شمول مطلق دارند.

به علاوه از متفکر یا متعقل انتظار میرود در مسیر استدلال عقلی وحدت رویه داشته باشد و اگر در مرحله ای از استدلال مجبور به عدول از یک قانون یا قاعده عقلی مفروض خودش شد و به قول شما به یک قانون تبصره زد شهامت اعتراف به ضعف استدلال و انگیزه  تلاش برای استدلال قویتر را داشته باشد.

.....

+ دقیقأ،عقل مدرن  وجوه بیرونی  اثبات گرانه ای دارد .بود و‌ نه نمود .

.....

+ یک مثال شخصی برای حکم عقل مدرن و سنتی بزنید!!!

.....

+ آیا این یک قانون عقلی هست که کل از جزء بزرگتر است?

.....

+ 🔹نقش فرگه در منطق و فلسفه تحلیلی:

فرگه را میتوان حداقل به سه دلیل از بانیان اصلی فلسفه تحلیلی زبانی و در واقع اولین بانی آن به شمار آورد :

 

1فرگه مبدع منطق جدید است. او در منطق جدید با الهام از ریاضیات تحلیل سنتی ارسطویی مبتنی بر موضوع محمول را با تحلیل مبتنی بر تابع شناسه جایگزین کرد و به این ترتیب انرا به ابزاری بسیار قویتر از قبل تبدیل کرد که امکانات گسترده ای در برداشت که منطق ارسطویی فاقد آن بود. مثلا منطق جدید میتواند گزاره های حاوی رابطه ها را هم صورت بندی کند در حالیکه منطق ارسطویی چنین امکانی ندارد.

 

2میراث او در منطق که امروزه وسیعا پذیرفته شده و از مبانی منطق به شمار میرود شامل تفکیک زبان از فرازبان ,تمایز کاربرد و ذکر نظریه سورها و نیز ارائه صورتبندی کاملی از،منطق گزاره ها و منطف محمولات به تفکیک در مجموع منطق را به ابزاری بسیار قدرتمندتر از،پیش و با امکانات گسترده بدل کرد که امکان استفاده از آن برای مقاصد فلسفی به نحوی اساسی را فراهم کرد. انچه که در یکی از رویکردهای  اصلی فلسفه تحلیلی یعنی رویکرد  مبتنی بر زبان ایده آل که فیلسوفانی چون راسل ویتگنشتاین متقدم و پوزیتیویستهای منطقی را در بر میگیرد اساسا وامدار کارهای فرگه در منطق است. 

 

3آنچه امروزه حوزه های فلسفه زبان و فلسفه منطق و نیز،فلسفه معنا یا نظریه های معنا را در بر میگیرد نیز به شدت وامدار فرگه است چرا که هسته هاى اولیه این حوزه ها در کارهای او و مشارکت های او در فلسفه منطق و معنا شناسی شکل گرفته.

.....

+ 🔹طرح بحث و مقدمه:

آنچه فرگه را به طرح دوگانه متمایز" معنی" و "مدلول"سوق داد حل یک معمای معناشناختی به شرح زیر بود:

 

گزاره های حاوی  احکام این همانی اساسا در پی بیان چه هستند و چرا حاوی معرفتند? چرا گزاره ای که این همانی دو چیز(اسم متفاوت را تصدیق میکند حاوی معرفت است اما گزاره ای  که این همانی یک اسم با خودش را بیان میکند پیش پاافتاده و غیر معرفت زا  است؟

 

مثال: چرا گزاره ستاره صبحگاهی همان ستاره شامگاهی است خبری و حاوی معرفت است اما گزاره ستاره صبحگاهی همان ستاره صبحگاهی است پیش پا افتاده و حامل هیچ معرفتی نیست?

 

پاسخ اول و تحلیل فرگه

اینهمانی مربوط  به اشیاء است. یعنی عبارات ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی هر دو مدلولشان یعنی سیاره زهره را بیان میکنند و اینهمانی  به اینهمانی سیاره زهره با خودش اشاره دارد.

 این. پاسخ به وضوح نارسا است چرا که در این صورت  فهم این جمله موکول به فهم مدلول های اسامی موجود در آن است و ما معنای این جمله را در نمی یابیم مگر اینکه پیشاپیش از مدلول اسامی آن و در نتیجه صدق آن با خبر باشیم. و میدانیم که چنین نیست چون :

کاملا امکان دارد که ما این جمله را بفهمیم اما از صدق یا عدم صدق آن آگاه نباشیم.

 

اگر آگاهی از صدق این جمله مقدم بر درک معنی این جمله باشد پس دیگر جمله ای پسینی نخواهد بود در حالیکه این جمله به وضوح  پسینی و ناظر به یک واقعیت خارجی است.

 

پاسخ دوم و تحلیل فرگه

الفاظ "ستاره صبحگاهی" و "ستاره شامگاهی" دو نشانه متفاوت برای اشاره به یک مدلولند و جمله بیان گر این همانی میان نشانه ها است.

اگر چنین باشد این جمله صرفا خبر از تخصیص دو نشانه برای یک مدلول مشترک میدهد درحالیکه  میدانیم تخصیص نشانه ها امری قراردادی و  دلبخواهی است اما این جمله خبر از امری واقعی و تقرر یافته در خارج میدهد نه اعلام یک امر قراردادی. اینکه ستاره ای که صبحگاه در آسمان میبینیم همان شیئی است که شامگاه در آسمان میبینیم به هیچ وجه قرار دادی نیست بلکه مطلبی است که ما کشف کرده ایم.  پس فرگه این پاسخ را هم رد میکند.

پاسخ نهایی فرگه:

فرگه پاسخ و راه حل این معما را در معرفی تمایزی جدید میان #معنی و #مدلول می یابد. او در،مقاله "درباره معنی و مدلول" استدلال میکند  که اسامی به کار رفته در  جملات اینهمانی nontrivial هر چند به این دلیل  که به یک مدلول مشترک اشاره دارند  از جهاتی هم معنا هستند اما "معنی" یکسانی ندارند. چون هر یک راهی جداگانه برای تعیین یا اشاره به آن مدلول مشترک  نشان میدهند. در این تحلیل معنای یک اسم مشتمل بر هم "مدلول" و هم "معنی" آن است. و چون دو اسم متفاوت  مزبور در جمله اینهمانی به معنی متفاوتی دارند لذا جمله حاوی معرفت است.

در مثال مورد بحث ستاره صبحگاهی به نحوی به زهره اشاره میکند و ستاره شامگاهی به نحوی دیگر و لذا دانستن یا کشف  این که این دو نحو متفاوت اشاره مدلول مشترکی دارند به وضوح امری پسینی و متوقف بر تجربه است. میتوان به این همانی مذکور و در نتیجه صدق این جمله واقف نبود اما معنی این جمله و معنی اسامی موجود در آنرا فهمید.

 

نتیجه :

معنای یک اسم عبارت است از معنی و مدلول آن اسم-

 

مدلول  یک اسم شیئی است که با به کارگیری آن اسم میخواهیم از آن سخن بگوییم و به آن اشاره کنیم.

 

معنی یک اسم یعنی چیزی که با فهمیدن آن اسم درک میکنیم یا نحوه ای که آن اسم به مدلول خودش اشاره میکند. به عبارتی معنی ابزاری است برای مشخص کردن و تعیین مدلول

 

.....

+ این بحث معنی و مدلول

ارتباطی به احکام تحلیلی , ترکیبی ندارد؟

.....

+ نخیر. یعنی ارتباط مستقیمی ندارد.  متعلق حکم تحلیلی و ترکیبی گزاره است. ولی متعلق معنا و مدلول میتواند هم گزاره باشد هم اسم و هم محمول. اینها ترمهایی معنا شناختی هستند که پیش زمینه صدور حکم یا تعیین صدق گزاره هستند اعم از،اینکه گزاره تحلیلی باشه یا ترکیبی. در ضمن تحلیلی یا ترکیبی بودن وصف متافیزیکی گزاره هست

.....

+ معنی:meaning. به المانی  sinn

مدلول: reference به المانی هم bedeutung

.....

+ سور ها مشخصا جز ساختار منطقی جمله در منطق محمولات هستند که من در بحث امشب به ان نپرداختم. اما اگر پرسش این باشد که معنی و مدلول یک سور در یک گزاره  چیست. پاسخ همان چیزی است که به طور کلی برای معنا و مدلول دادیم

.....

+ معنی  و مدلول  عینی هستند یا ذهنی?

فرگه پس از معرفی معنی و مدلول و تقریر نقش معنا شناختی آنها میکوشد وجه متافیزیکی آنها را روشن کند.

 

برای ورود به بحث ابتدا  پرسشی مطرح میکنیم و پاسخ اولیه فرگه به آنرا ملاحظه میکنیم.

جهان از چه تشکیل شده است

پاسخ اولیه: اشیا و ایده ها.

فرض کنیم این پاسخ درست باشد . حال معنی ها و مدلول ها به کدام یک از این دو دسته تعلق دارند❓

 

برای پاسخ باید خصوصیات هر دسته را بشناسیم. پس باید به دو پرسش پاسخ دهیم :

1-ایده ها چیستند و چه خصوصیاتی دارند?

1- اشیا چه خصوصیاتی دارند?

 

مراد فرگه از ایده چیست

ایده ها در ادبیات فرگه عبارتند از حالات یا وضعیتهای درونی ذهنی شامل احساسات ,عواطف, خاطرات, صورتهای ذهنی ,انطباعات حسی و مواردی از این دست.

 

خصوصیات ایده ها از،نظر،فرگه کدامند?

_ دسترسی به آنها از طریق حواس نیست.

_ هر ایده مایملک خصوصی یک ذهن است و فقط و فقط به یک ذهن تعلق دارد. ّ

_ ایده ها قابلیت اشتراک بین الاذهانی ندارد هر ذهن فقط به ایده های خودش دسترسی دارد نه به ایده های دیگر اذهان.

_ ایده ها هم در ایجاد و هم در بقا وابسته به یک  ذهن هستند و اگر آن ذهن نباشد ایده هم وجود نخواهد داشت.

_ ایده ها تقرری در جهان خارج ندارند و صرفا درون ذهن هستند.

 

خصوصیات اشیاء از،نظر فرگه کدامند?

_ با حواس ادراک میشوند.

_وجود و قوام آنها مستقل از،ذهن ادراک کننده آنها است.

_ذهن آنها را کشف میکند ولی تقدم علی بر انطباعات حسی حاصله شان دارند.

_میتوانند متعلق ادراک مشترک افراد بسیاری قرار بگیرند .

 

سعیده معصومی, [03.11.17 21:54]

البته فرگه ضمن این بحث به یک تمایز فلسفی قدیمی هم نظر دارد و آن تمایز بین امور "عینی" و "ذهنی " است.

 

او ایده ها را از،جنس امور ذهنی بر میشمرد یعنی همه خصوصیاتی که برای ایده ها ذکر کردیم خصوصیات امور ذهنی هستند.

 

اما در مورد امور عینی :آیا خصوصیات اشیاء فیزیکی منطبق بر خصوصیات امور عینی است?

پاسخ خیر است چرا که امور عینی لزوما اولین خصوصیت اشیاء فیزیکی را ندارند یعنی لزوما با حواس ادراک نمیشوند. هر چند اشیاء فیزیکی در دسته امور عینی جای میگیرند ولی امور عینی منحصر به اشیاء فیزیکی نمیشود .  چرا که عینی بودن به معنی تقرر داشتن در جهان مستقل از ذهن   یا ادراک شدن توسط ذهن است. و ربطی به ادراک حسی ندارد.

 

حال با این اوصاف باید به این پرسشها پاسخ دهیم:

معانی و مدلول ها هر یک عینی هستند یا ذهنی ?

معانی و مدلولها هر یک به کدام یک از دو  ساحت متافیزیکی یاد شده تعلق دارند?

 

.....

ابتدا به معانی میپردازیم.

روشن است که معانی از جنس اشیاء فیزیکی نیستند چرا که معانی به ادراک حسی در نمی آیند.

حال فرض کنیم معانی از،جنس ایده ها و در نتیجه از امور ذهنی باشند . در این صورت باید واجد همه خصوصیات ایده ها از جمله خصوصی بودن و وابستگی به ذهن باشند. یعنی هر معنی مایملک خصوصی یک ذهن باشد در این صورت امکان  دسترسی مشترک و بین الاذهانی به یک معنی منتفی میشود. حال انکه مفاهمه و انتقال معنا که ضمن سخن گفتن انجام میشود مستلزم درک ببن الاذهانی از معانی است. پس فرض ذهنی بودن و در نتیجه ایده ای بودن معنی منتفی میشود.

پس معانی نه از جنس ایده هستند و نه از جنس اشیاء فیزیکی.

اما در مورد عینی بودن:دیدیم که معانی ذهنی نیستند. آیا مجازیم که آنها را عینی بدانیم?

بله:چون دیدیم که دسترسی به کمک حواس لازمه عینی بودن نیست و دیگر خصوصیات امر عینی در معنی وجود دارد. پس میتوان به عینی بودن معنی حکم داد .

 

اما در مورد ساحت متافیزیکی معنی هنوز پاسخی نداریم.

 

.....

حال همین پرسش را در مورد مدلول ها پی میگیریم.

فرض ذهنی بودن مدلول معادل است  با ایده آلیسم و یا نفی وجود جهان خارج و شک گرایی . اما فرگه شک گرایی را نه با اثیات وجود جهان خارج بلکه با این استدلال رد میکند که نفس کاربرد زبان حتی توسط شکاک یعنی مفروض گرفتن وجود  مدلول عینی. چون ما وقتی سخن میگوییم که قصد داشته باشیم از،چیزی سخن بگوییم و به مدلولی اشاره کنیم و اگر فرض وجود مدلول عینی و قابل درک به نحو بین الاذهانی را جدی نگرفته باشیم اصلا سخن گفتن و گفتگو و مفاهمه بی معنی میشود.  پس به زعم فرگه فرض شکاک فرضی خود ویرانگر است لذا برای مفروض گرفتن عینیت مدلولها نیازی به اثبات جداگانه عالم خارج نیست و نفس سخن گفتن این فرض را تثبیت میکند.

 

ساحت متافیزیکی معنی و مدلول:

دیدیم که معنی ها و مدلولها به هیچ یک از دو ساحت متافیزیکی که در ابتدا فرض کردیم یعنی ایده ها و اشیاء فیزیکی تعلق ندارند. حال پاسخ فرگه به نحوه وجودی این امور چیست?

 

فرگه می گوید باید ساحت سومی را باز شناخت که همه عینیات غیر قابل درک با حواس را در خود جای میدهد

.....

مدخل فرگه از دانشنامه فلسفی بریتانیما. مدخل فلسفه تحلیلی از همون جا.

کتاب فلسفه منطق سوزان هاک. ّ

کتاب فلسفه تحلیلی در قرن بیستم از اورام استرول. و کتاب گوتلوب فرگه از جوزف سالرنو.

.....

اینجا دیگه میگن فرگه وارد فازهای عرفانی میشه یک جورهایی. ولی این رو بگم که فرگه یک افلاطون گرای تمام و کمال هست در ریاضی و منطق. لذا میشه چیزی شبیه عالم مثل افلاطون باشه

.....

+ عجب

شبیه عالم اعیان ثابته

 

.....

+ بله. این ساحت سوم از،نظر،فرگه کل منطق و ریاضیات رو هم در بر میگیره. اما بحث سرش خیلی زیاده. بحث واقعگرایی در منطق و ریاضیات بحث پر دامنه ای هست

.....

+ خوب استاد من الان ادعای شما را فهمیدم. ادعا اینست:

تمام علوم در قرآن هست. یا ظاهر آن آشکار است، یا نهان است که آنرا معصوم میدونه. پس تمام علوم در قرآن و نزد حضرات معصومین هست.

 

لطفا برای ادعای خود ادله متقن یقینی بفرمایید. حتما توجه دارید که تکرار ادعا ، دلیل نیست.

اینکه در قرآن آمده باشد، "تبیان لکل شیء" دلیل نیست.

اینکه در کتاب حجت اصول کافی ، روایتی نقل شده باشد که امام تمام علوم را دارد، بر فرض مستند بودن، دلیل نیست. اینها فقط تکرار مدعاس! لطفا دلیل (برون دینی) اقامه فرمایید.

 

اما شواهد خلاف آنرا نشان می دهد. علمای شیعه که 1400 سال به قرآن و حدیث اعتقاد و دسترسی داشته اند، عملا منشا هیچیک از علوم بشر جدید نبوده اند و اگر یک ابن سینایی هم بود یا یک غیاث الدین جمشید کاشانی هم بود، علمشان از تلاش خودشان بود، و هچکدام در کتب علمیشان به آیات قرآن و حدیث ارجاع نداده اند، و اگر ارجاعی هم بوده، احتمالا تاکنون نقض شده یا اهمیت خاصی ندارد.

 

در هر حال ادعای شما چنان کلان است، که براحتی و با یک مثال نقض، نقض می شود.

 

من حوزه علوم بشری را از حوزه دین جدا می دانم. قرآن برای دین است. معصومین هم متخصصان علوم دینی هستن.

.....

+ اگر معنی و مدلول نه جزء ایده ها و نه جزء اشیا هستند و عینی میباشند .

نمیشه گفت در شهودها جای دارند؟

.....

+ اتفاقا شهود هادر نظر فرگه جزء ایده ها هستند.

.....

+ چرا؟

تمام قوانینی که در شهودها هستند بین الذهانی هستند

.....

+ متعلق شهود محض  شما فقط مال خودتون هست و هیچ کس بهش دسترسی نداره

.....

+ نه , هرگز

شهود محض مخصوص فرد نیست

انسانها در شهود محض مشترکند

وگرنه چگونه ممکن بود ما یک کتاب هندسه داشته باشیم؟

.....

+ برای فرگه بین الاذهانی بودن هندسه ادامه بین الاذهانی بودن منطق هست. چون فرگه معتقد به logicism یا منطق گرایی بود. یعنی اعتقاد داشت کل ریاضیات قابل فروکاستن به منطق هست. و گزاره های منطقی هم که از،نظر فرگه تحلیلی هستند. فقط شهود گراها در ریاضی مشابه کانت فکر میکنند که گزاره های ریاضی ترکیبی هستند.  بقیه حتی در،مورد هندسه هم به شهود مکان  مراجعه نمیکنند.

 

 

.....

+ پیامبر بشارت دهنده ای است که انسانیت انسان رو شکوفا میکنه ودر زندگی جهت حرکت رو به او نشون میده .این انسانه که می اندیشه اختراع میکنه رفاه تولید میکنه وقانون وضع میکنه تا زندگی هرچه انسانی تر وبلکه والاتر از اون رو بتونه برای خود ودیگران فراهم کنه .دین ابزار ساز نیست هدف سازه.

.....

+ دین برای آخرت هست نه برای این دنیا

به قول بازرگان

.....

+ من این نگاه تاریخی رو نمیفهمم. ولی فکر میکنم اگر به جای قران روی یک اثر قدیمی دیگه مثلا عهد عتیق یا حتی یک متن غیر مقدس مثل جمهور افلاطون انرژی و هزینه صرف بشه و با هرمنوتیک و دیگر روشها  تلاش بشه راست و  ریستش کرد نتیجه اگر بهتر نشه بدتر هم نمیشه

.....

+ ای کاش همینطور بود

اما متاسفانه شاهد تقدم و تاخر در مفاهیم هستیم.

من هم دلم می خواهد ابتدا انسانیت انسان محترم شمرده شود بعد دیانت را جهت تاکید بر مکارم اخلاق انسانی وصله کنند

اما می بینید که چنین نیست.

.....

+ نخیر توضیح دادم که حتی اگر بینهایت واقعی را هم نپذیریم و فقط بینهایت بالقوه یا به قول شما میل به بینهایت را هم بپذیریم باز این اتفاق میافتد

.....

+ شما قرآن رو که مبنای شناخت قرار بدید بی توجه به دنیا نخواهید بود .

.....

+ امروزه مفهوم واقعی دین مظلوم واقع شده

.....

+ تخصص حدیث شناسی میخواد

داروی قلابی زیاده طب باطل نمیشه

.....

+ خوب اگر نبود جنگل میشد. حالا هم که بوده باز،جنگل شده پس چه حاصلی در بر داشته?

.....

+ چگونه می توان ثابت کرد که این روایت که گفتید از خود امام علی است؟؟؟

 

شاید فقها و تاریخ نگارها بعدها این روایت را ساختند!

میخواهم بدانم چه ابزاری وجود داره که ثابت کنه که این روایت حداقل با زمان امامعلی ثابت شده🌺🙏

.....

+ عزیزی اون بالا پاسخ زیبایی دادند

 

فرعیات را بقدری چسبانده‌اند که اساسا اصل دین ذایل شده

.....

+ بازرگان هم مشکل جاهلیت مدرن داشت

.....

+ اساس ومعیار اصلی کتاب خداست.

.....

+ دقیقا

نسخه های تقلبی دین خیلی زیاد هست

داعش سلفی

و وطنی

.....

+ بدون ورود به مباحث فلسفی عرض می کنم.

این گفته که از چند عقیده مخالف فقط یکی درست و عقلی است چندان صحیح نمی باشد زیرا:

ممکن است هیچیک از عقاید و نظرات ارائه شده انطباق کامل با حقیقت موضوع نداشته باشد.

بسیار اتفاق افتاده است که نظر یا عقیده ای منطبق با حقیقت و درست ارزیابی شده است ولی بعدا با پیشرفت دانش و آگاهی بشر ان گزاره ابطال شده است.

بطور معمول اکثر قریب به اتفاق عقاید و نظرات برداشت ها و انعکاسهایی از حقیقت را دارا هستند که ممکن است این میزان متغیر و متفاوت باشد. ولی کمتر می توان یک نظر را بطور مطلق کاملا نادرست یا درست ارزیابی نمود.

.....

+ مصباح یزدی عاقل مدرن هست؟

.....

+ شما می فرمایید که چون ایشان یکبار روی منبری گفته اند که «هرچه میخواهید از من بپرسید » این خود سند علم علی است؟

شما بفرمایید مردم آن زمان چه باید از علی می پرسیدند؟

مثلا اینکه بین زمین و خورشید چند سال نوری فاصله است؟

و یا زمین به دور خورشید می چرخد یا خورشید به دور زمین؟

اینها مد نظرتان است؟

یعنی می پذیرید که اینها علم اند؟

.....

+ بی نهایت بالقوه یعنی همیشه در هر مقداری محقق شود متناهی است

.....

+ از،این روایتی که نقل کردید من حداکثر به طور مستقیم  نتیجه میگیرم که حضرت علی به کمک خدا مثلا از هنان واقعه ای که خبر داده در اینده یعنی کشته شدن فرزندش به دست فرزند آن مرد خبر داشته و هیچ دلیلی دال بر اینکه حضرت تعداد موهای ان مرد را میدانسته وجود ندارد

.....

+ در خانه اهل بیت رو بستن همینه دیگه

.....

+ و اساسا هیچ فرقی بین سوال در مورد کهکشان ها و تعداد موی صورت آن فرد وجود ندارد.

پاسخ صحیح به هرکدام تا یک حدی می توانست ، سائل را به وجد آورد.

.....

+ اگر من از این که حضرت ان اتفاق مربوط به اینده را میدانسته نتیجه بگیرم که پس تعداد موهای سر ان فرد را هم میدانسته دچار مغالطه تعمیم ناروا شده ام

.....

+ نظریه گزیده گویی دین را در اين کتاب دنبال کنید

.....

+ حاصلش اینه بفهمیم با غیر معصوم به مقصد نمیرسیم و اشتباه کردیم که معصوم رو تنها گذاشتیم

.....

+ نقل دشمن قرینه بر صدق است

مضافا تواتر اجمالی و معنوی دارد و قطع آور است

.....

+ قرآن کریم کتاب هدایت است و تکلیف خود را آغاز (مثلا آیه دو سوره بقره) مشخص کرده، و لارطب و لایابس...،  در زمینه هدایت موضوعیت دارد نه علم به همه چیز.

.....

+ به عقل عقب مانده و منجمد داعش و آنها که این عمل را به پای نبی می‌نویسند که میشود یک ایرادی گرفت

 

نمیشود؟

.....

+ راه شما که قطعا و یقینا درسته، و به منابع اصیل وحی، قرآن و روایات معصومین دسترسی دارید. لطفا یک مورد از قرآن یا روایت نشان دهید که یک قضیه فیزیک دبیرستان یا یک معادله شیمی ابتدائی در آن باشد.

 

من از درخواست استدلال از جنابعالی هم گذشتم،  تنها به مثال اکتفا کنید که ما بی انصافان متوجه منظور شما بشویم.

.....

+ آنچه تحت عنوان "معصوم" بکار میبرند اگر تعریف دقیق و تبیین بشه ...

بهتر نیست !

.....

+ معصوم نباشد با ما معصوم را تنها بگذاریم  هر دو یک نتیجه میدهد . یعنی دنیا جهنم میشود . مثل همین  جهنمی که به قول شما الان هم شده. و از همان اول هم معصوم تنها گذاشته شد (قدیر خم و خلافت) یعنی نمیشود نتیجه  گرفت این راه عملیاتی نبوده?

.....

+ اینجا حوزه تخصص ایشان است

اسلام من اسلامی نیمه لیبرال نمیه قدسی است.

همان گونه که قرانم هم دارای وجوه تاریخی و فراتاریخی است

البته ازادی مطلق به معنای اصیل اش نیست جز در از خود رها شدن و از خود فراتر رفتن و دوست را به دوست همانند کردن

.....

+ خداوند تمام علوم را در سینه ایشان نهاده

.....

+ استدلال شما مبتنی بر بی نهایت واقعی بود که به هم ریخت

.....

+ نخیر. من هیچ جا از،کلمه بینهایت واقعی استفاده نکردم گفتم بی نهایت

.....

+ پس شما به مراتب علم اعتقاد دارید.

به عقیده شما :

اولا آیا امام علی از علم به معنای امروزی(مثلا علم طبابت امروزی و مدرن در مقایسه با طب سنتی) آگاه بودند؟

یعنی می دانستند که علم سنتی نظیر حجامت کردن و.... اشتباه است و در بدن سیستم گردش خون است که اکسیژن تازه به خون داده و آن را پالایش می کند و نیازی به حجامت خون نیست؟!

دوما ، در دسته بندی علوم ، کدام یک نزد ایشان از مرتبه بالایی برخوردار است؟آگاهی از غیب یا علم به معنای حقیقی اش؟!

.....

+ خوب موضوع بسیار پیچیده است و ساده نیست که بتوان با یکی دو جمله تبیین کرد .

 

نیازمند بحث مبنایی است

.....

+ بله نمونه بود. خود حضرت هم به ان مدعیان گفتند من از اینده که فلان خواهد شد خبر دارم چه برسد به تعداد موی سرتو . ولی من اگر انجا بودم باز،اصرار،میکردم که حضرت تعداد موهای سر را بگوید و حتی زحمت میکشیدم همه را شمارش میکردم و تطبیق میدادم و راستی ازمایی میکردم

.....

+ جواب این یک کلامه .ارتباط  نفس وتجلی روح در آن.

.....

+ منهم خدمتشون گفتم، از ادعایی که فعلا نمی توانید دفاع کنید، و نیاز به مقدمات دارد ، اجتناب کنید.

 

حرف بدیه؟

.....

+ برای خودشان شاید نیازی به مقدمات نداشته باشه اما برای تبیین ادعایشان نیازمند بحث های آغازین است .

.....

+ علم یه مفهوم گسترده است که علم تجربی تنها گوشه ای از اونه.

 

.....

+ بحث مصداقی است، نه بحث اینکه علم چیست.

آیا شما میگی در قرآن اصول ساخت راکتور هسته ای وجود داره؟ یا در روایات؟

.....

+ آیا شما قائل هستید که علم دفعتا بر بشر هدیه شده ؟

منظورم از بشر ، یعنی برای بشر

.....

+ دنیا الان جهنم نیست؛

اینطوری در کانتکست درون دینی، هدایت الهی را زیر سئوال می برید!

.....

+ عملیاتی یعنی نیازی به شرایط انقدر ایده ال نداشته باشد. و با همان تعداد یاران کم هم به نتیجه برسد

.....

+ شما هنوز نشان ندادید پیامبر اسلام معجزه دارد.

 

لذا برخلاف ادعایتان دلیلتان مقبول نیست، و جواب پرسش را در این گروه نداده اید.

.....

+ اینها همه فرار به جلو است . شمارش موها و تطبیق کار انقدر سختی هم نبوده

.....

+ بله من بشون چند بار  گفتم که از معجزه حتی به فرض وقوع  هیچ چیزی بیشتر از خود معجزه نتیجه نمیشه چون مغالطه تعمیم ناروا هست. باز حرف خودشون رو میزنند

.....

+ نقدها اساسی است؛

ببینید!

ما ۱۴۰۰ سال وقت داشته ایم!

شما یکی از دست آوردهای علمی بشر را نشان دهید که ابتدا در سخن معصوم و قرآن کشف شده و بعد در جهان منتشر شده است!

یا در حوزه تحقق عدالت؛

مثل نهاد بیمه و تامین اجتماعی یا تفکیک قوا یا حقوق کار و آیین دادرسی و محدود کردن اراده و احتمال خطای انسانی و ...

.....

+ قبلا صحبت کردند و فرمودند که معجزه امری است که محال عقلی نیست اما از دست انسان معمولی بر نمی آید .

.....

+ شما که خودتون واقفید دین برای چی اومده چرا این سوالات رو مطرح میفرمایید؟

 

 

 *** از بیانات اعضا در تاریخ 4 نوامبر 2017

 


برچسب‌ها: فروید, فرگه, منطق جدید, فلسفه منطق
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:33  توسط   | 
  بالا