کتابشناسی غزالی
جلال الدین, [29.09.18 16:22]
فقر غزالی شناسی در ایران
حسن انصاری
غزالی یکی از معدود عالمان تمدن اسلامی است که آثار و تفکرش مرزهای جهان اسلام را در نوردید و حتی در مغرب زمین تعدادی از آثارش از سده های میانه و قبل از عصر جدید مورد توجه قرار گرفت. همینک هم در دانشگاه های غرب بخش عمده ای از شناخت اسلام متکی است بر آثار غزالی و تفکر او. تعدادی از آثارش به زبان های غربی ترجمه شده و اندیشه و تألیفاتش بخش مهمی از بنیاد شناخت غربیان از اسلام را تشکیل می دهد. سالانه دهها مقاله علمی و چندین کتاب درباره او در غرب منتشر می شود و آثارش مورد تحلیل قرار می گیرد. به یک اعتبار او را می توان مؤثرترین متفکر اسلامی در تمام تاریخ تمدن اسلامی و در سطوح مختلف تاریخی و جغرافیایی و مذهبی دانست و همین می تواند روشن کند چرا تا این اندازه آثار او مورد توجه اسلامشناسان غربی قرار گرفته است. دانشگاه کلمبیا که از برترین دانشگاه های ایالات متحده است المنقذ من الضلال او را در شمار متن هایی قرار داده که دانشجویان رشته های مختلف می بایست به عنوان ادبیات جهانی و انسانی در کنار مهمترین متن ها و آثار غربی بخوانند؛ فارغ از اینکه در هر رشته ای تحصیل کنند. من امسال خود از سوی دانشگاه کلمبیا دعوت شدم تا درباره این اثر مهم غزالی در حضور استادانی با تخصص های عمومی تر و آشنا با آثار ادبی غربی که این درس را در چارچوب ماده درسی پیشگفته در دانشگاه تدریس می کنند صحبت کنم و اهمیت و دشواره مرکزی آن را به عنوان کسی که روی مطالعات اسلامی کار می کند بیان کنم. غزالی آثار مهمی دارد و المنقذ می تواند به عنوان دریچه ای برای شناخت آثار و تفکر غزالی به عنوان متفکری جهانی مورد توجه قرار گیرد. در ایران ما از غزالی تقریا هیچ شناخت درستی نداریم. او را یک اشعری ضد عقل و ضد فلسفه می شناسیم که برخی انگاره های ضد شیعی هم داشته است و با باطنیان درافتاده و حکم به تکفیر فلاسفه و اسماعیلیه داده و سر تا پا در خدمت خلافت عباسی و یا سلطان سلجوقی بوده است. دست کم این تصوری است که در دو سه دهه اخیر از او در ایران به دست داده شده و دلیلش هم روشن است: کسی آثار او را نخوانده است. یعنی با دقت و همه جانبه نخوانده است. غزالی از بزرگترین متفکران اسلام و ایران است که دست کم از نقطه نظر آنکه به فارسی هم نوشته و از خراسان و طوس است بایسته بود بیشتر مورد توجه محققان ایرانی قرار گیرد اما چنین نشد. آنچه تاکنون درباره او نوشته شده بی اغراق جز دو اثر همگی هیچ ارزش خواندن ندارد: یکی کتاب فرار از مدرسه مرحوم زرین کوب است که با اینکه ارزش آکادمیک و انتقادی آن کم است اما سیر زندگی غزالی را با زبان شیرینی به تحریر آورده و دیگری غزالی نامه است از مرحوم همایی که به عنوان اثری تتبعی خوب است اما الآن دیگر کهنه شده و قابل استناد نیست. از میان مقالات برخی مقالات آقای دکتر پورجوادی درباره غزالی هم مفید است. من الآن واقعاً کتاب و مقاله مفید دیگری درباره غزالی به زبان فارسی سراغ ندارم. در زبان عربی هم وضع به همین منوال است. تنها اثر مفید به زبان عربی درباره غزالی کتاب مؤلفات الغزالی بدوی است که آن هم دیگر کهنه شده است.
بر عکس در غرب کتاب ها و مقالات مفید و علمی درباره غزالی بسیار است. متأسفانه بیشتر این کتاب ها و مقالات به فارسی ترجمه نشده. کتابشناسی همین مقالات و کتاب ها خود کتابی پر برگ می شود. با توجه به تحقیقات جدید همینک شناخت ما از برخی جنبه ها و آثار غزالی به کلی متفاوت شده است: درباره مقاصد و مضنون او. درباره تهافت او. درباره اندیشه سیاسی او. درباره تأثیرپذیری های او از ابن سینا. درباره تعلق خاطر او به مکتب اشعری و گرایشات کلامی او. درباره معرفتشناسی او. درباره نقدهای او بر فلسفه. همه و همه به کلی تغییر کرده است.
از کتاب های خوبی که درباره غزالی نوشته شده کتابی است که Alexander Treiger
نوشته است با عنوان:
Inspired Knowledge in Islamic Thought: Al-Ghazali's Theory of Mystical Cognition and Its Avicennian
Foundation
شنیدم ترجمه ای از کتاب در دست انتشار است. به نظرم خواندن این کتاب نشان می دهد تا چه اندازه شناخت ما در ایران از غزالی سطحی است و غیر علمی و آمیخته با داورری های ایدئولوژیک.
جلال الدین, [29.09.18 16:23]
یک داوری غریب درباره غزالی
حسن انصاری
آقای دکتر جواد طباطبایی در کتاب تاریخ اندیشه سیاسی در ایران ، ص ۲۰۷ چنین نوشته اند: ...ولی همین غزالی که چو بید بر سر ایمان خویش می لرزید آن گاه که فتوای قتل عام رافضیان را صادر کرد، گمان نمی کرد که شاید در میان این کرور- کرور رافضی نیز مؤمنی وجود داشته باشد... در نظر این متخلق به اخلاق زاهدانه رافضی مهدور الدم حتی این مایه ارزش نداشت که امام محمد آن جزو از احکام منطق را که او اعتبار آن ها را می پذیرفت در مورد او به کار گیرد. تمام شد کلام ایشان.
من نمی دانم منبع این فتوای غریب چیست؟ کجا ابو حامد غزالی چنین فتوایی در مورد رافضه (یعنی امامیه) داده است؟ غزالی اتفاقاً از کسانی است که درباره تکفیر عقیده متفاوتی داشته است با بسیاری از سنیان دیگر که ساده تر بدان حکم می کرده اند. کتاب فیصل التفرقه غزالی شاهدی است بر این معنا. وانگهی درست است که غزالی گاه و از جمله در المستصفی عقیده ای را کفر می داند اما این به معنی تکفیر عقیده مندان به آن عقیده از نظر او نیست. چرا که اهل اصطلاح می دانند که این دو مسئله جدا از هم است و ارتباطی با هم ندارد. بسیاری از عالمان اهل سنت قائل به کفر بالالزام نبوده اند و کفر بالتأویل را صحیح نمی دانسته اند. در مجموع نظر ابو حامد غزالي نسبت به اماميه در قياس با بسياري ديگر از عالمان اشعري و ماتريدي بهتر و مثبت تر بوده و درآثارش کمتر تعرض به امامیه داشته است.
Seyed Ahmadi, [29.09.18 16:45]
مارتین هایدگر؛ ذاتِ حقیقت، آزادی است.
#هایدگر معتقد است ما نسبت به اشیایی که به نحو درستی در گزارهها عرضه میشوند، میتوانیم گشوده باشیم صرفاً از آن جهت که ما آزاد هستیم.
ما میتوانیم آنچه را با آن مواجه میشویم، بپذیریم و بگذاریم همان باشد که هست. بیتردید این پذیرش همان چیزی است که در مثال آشنا شدن با یک شخص روی میدهد. وقتی ما باز و گشوده بودن نسبت به شخصی دیگر را برمیگزینیم، آنگاه آن شخص میتواند خودش را برای ما به نحو غنیتر و حقیقیتر آشکار سازد.
تأکید بر حقیقت عینی [در معرفتشناسیهای رایج] نیز در واقع بیانگر همین نکته [ی هایدگر] است.
وقتی میگوییم ما درصدد دستیابی به معرفت عینی هستیم، مرادمان این است که ما خواهان تحمیل خودمان به موضوع مورد مطالعه نیستیم. به تعبیر دیگر، ما خواهانیم کنار ایستاده، بگذاریم شیء خودش را به ما نشان دهد. با هر بیانی که از مسئله داشته باشیم، ما میتوانیم نسبت به شیء گشوده باشیم از آن جهت که موجودی آزاد هستیم.
هایدگر از این بصیرت حرکت کرده تا به این ادعا میرسد که ذات حقیقت، آزادی است.
#پ_آ_جانسون، "هایدگر"، ترجمۀ #بیژن_عبدالکریمی
Seyed Ahmadi, [29.09.18 17:09]
[In reply to Rezapour]
سلام و عرض ادب 🙏
اینکه همجنسگرایی چیست یا حقوق همجنسگرایان چیست و...بحثی است که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد ، اما بستر بحث و تحلیل ارائه شده در یک جامعه دینی است «ادعای جامعه دین گرایی است»،لذا ما در همان بستر بحث می کنیم .
اگر جامعه ادعای سکولاریسم داشته باشد آنگاه پاسخ به نقد ارائه شده صورت دیگری خواهد داشت .🙏
Seyed Ahmadi, [29.09.18 17:14]
[In reply to Seyed Ahmadi]
پرسشی از دوستان
آیا هایدگر در مواجهه با حقیقت به نحوی حضور و نسبت برقرار کردن با اشیاء را مد نظر قرار میدهد ؟یا اینکه حقیقت را به عنوان یک امر استعلایی جدای از مواجهات با اشیاء می داند ؟
پرسش کلی این است که حقیقت از منظر هایدگر چیست ؟
ممنون
., [29.09.18 17:24]
[In reply to Deleted Account]
ب سلام ... مطلب بنده بر محوریت شخص نیست ، مضاف بر اینکه هیچ ازتباطی با جناب میلانی ندارم ، ولی خطاب فیلسوفان بر مخالفینشان مبنی بر عدم اطلاع بر فلسفه بسیار چشمگیر است ، این چه اصطلاحاتیست که حتی برخی اندیشمندان واهل تخصص در مبانی اعتقادی وبلکه فلسفی انگاه که در صدد رد برمی آیند حکم بر عدم اطلاع آنها داده می شود ؟
Seyed Ahmadi, [29.09.18 17:33]
[In reply to .]
سلام بر شما
متأسفانه مخالفان فلسفه در مواردی واقعا اطلاع دقیق از اندیشه فیلسوف ندارند و برداشت خودشان را با پیش فرضهای اعتقادی به عنوان نقد یا رد یک سیستم فکری ارائه می دهند .
لذا در مواجهه دوستان با مخالفان فلسفه ، چنین حقی را می توان برای فلسفه دوستان قائل شد .
در صورتی که نامی برای خودتان انتخاب فرمایید بهتر می توانیم گفتگو کنیم چون یکی از بندهای مرامنامه ،تعیین نامی قابل بیان برای فعالین در گروه است .🙏🌺
., [29.09.18 17:37]
[In reply to Seyed Ahmadi]
علیکم السلام ... بنظرم تکرار باز پیش آمده ... شاید در میان مخالفین اینگونه افراد نیز موجود باشند .. اما تعمیم بر همه به نظرم نادرست است... بنده افرادی را سراغ دارم که خود مدرس فلسف بوده اند وعمری را صرف آن کرده اند .. لذا نمی توان مخالفت یک چنین افرادی را از سر ندانستن اصطلاحات دانست ویا وجود پیش فرضهایی
Seyed Ahmadi, [29.09.18 17:43]
[In reply to .]
بحث بر اصطلاحات و ....نیست ، بلکه فهم سیستم فکری فیلسوف است .
مثلا فلسفه ای که هایدگر ارائه می کند بسیار غامض و پیچیده است و فلسفه پژوهان بسیاری در اندیشه هایدگر غور کرده اند و هر چه زمان سپری شده ،اذعان کرده اند که هایدگر فلسفه ای عمیق ،پیچیده و در عین حال دقیق ارائه کرده است ،اما دیدگاه نقادانه ی مخالفان فلسفه نسبت به فلسفه هایدگر ،بسیار سریع است و کاملا واضح است که آنچه نقد شده است تفکر هایدگر نیست بلکه نقد برداشت یا ترجمه ی ناکامل از آثار هایدگر است .
سعید مطلق, [29.09.18 19:01]
[In reply to سعید مطلق]
فارغ از جوابی که به این نقدها بخواهیم بدهیم به نظر من تعطیل کردن عقل در حوزه الهیات راه به همون جایی میبره که فلاسفه مدرن رفتند
@hameddoroodian1359
فانوس, [29.09.18 19:05]
اخیراً به چیزی که دارم فکر میکنم این است که در دینداری بهتر است اصالت را به تجربهٔ درونی داد.
فلسفه در باب دین حرف زیادی برای گفتن دارد اما در وقت سلوک دیندارانه اگر مبنا تجربهٔ درونی نباشد احتمالاً تعقل به عمل منتهی نشود.
از این جهت تصور میکنم مابین علوم مختلفی که حول دین شکل گرفته یا تطور یافتهاند، عرفان نزدیکتر به جوهرهٔ دین باشد
سعید مطلق, [29.09.18 19:38]
[In reply to فانوس]
به نظر من (که قبلا دیدم مورد تایید شما هم هست ) ما باید از سیستم ها و روش های مختلفی که در اختیار بشر موجود هست استفاده بکنیم وگرنه خودمان را محروم کرده ایم
هر روش تفکری مزایا و معایبی دارد و تنها با استفاده چندجانبه است که میتونیم نقاط ضعف هر یک را با نقاط قوت دیگری بپوشانیم
آیدین, [29.09.18 19:38]
[In reply to Seyed Ahmadi]
نه بزرگوار بحث عدم اطلاع نیست بحث اینه که دین با فلسفه جمع نمیشود
به هر حال جناب میلانی یک متکلم شیعی است که بر مبنای عقاید شیعه میندیشد و فلسفه با دین و تشیع نمیتونه همسو شود
آیدین, [29.09.18 19:39]
[In reply to .]
در حوزه هم داریم که اصلا مدرس فلسفه بودن و بعد از فلسفه برگشتن
آیدین, [29.09.18 19:39]
[In reply to Seyed Ahmadi]
بحث اینها از منظر دینی است
آیدین, [29.09.18 19:41]
[In reply to سعید مطلق]
ابن عربی بحث عرفان رو داره که فلسفه اسلامی امروز باهاش همسو است و اون فلسفه ای نیست که ابن عربی احتمالا گفته ( اگر منظورش فلسفه بوده)
آیدین, [29.09.18 19:49]
[In reply to سعید مطلق]
مهم نیست
ایشان اصلا از منظر دینی بلکل فلسفه رو قبول ندارن
بحث اختلاف دو دیدگاه است دیگه
ایشان میگن از نگاه ما اعتقاد داریم ماسوی الله مخلوق است و حادث و رابطه سنخیت هم ندارد
خوب حالا در ذات فلسفه یا فاسفه اسلامی یا هرچی که باشد ایشان مخالف است چون ایشان یک عامل دیگر هم در اندیشیدن بنام خدا رو دارد
و مانند فلاسفه مستقل و بدون هیچ چیز دیگه نیست
فانوس, [29.09.18 20:00]
[In reply to سعید مطلق]
بله، این حرف درست است. اما در نهایت در هر حوزهای یکروش صدرنشین میشود. درست میگویم؟ مثلاً در فلسفه استدلال در صدر مینشیند؛ هرچند بعید میدانم بتوان کتابی فلسفی که محتوای آن صددرصد استدلال باشد یافت. اما با اینحال استدلال در صدر است. در هنر ذوق است که در صدر مینشیند اما عوامل دیگری هم نقش ایفا میکنند. من تصور میکنم در دین باید تجربهٔ دینی را به صدر نشاند، چون اگر غرض از دین، جوشش درونی باشد این جوشش درونی را مسلک استدلالی یا پدید نمیآورد یا اندک است.
فرید, [29.09.18 20:45]
[Forwarded from فرید]
دمکرات بودن یک نگرش است .
اما بدون متد نیست .
اولین شاخص اش نگرشی است
که پیگیری منافع شخص ویا گروهی را
در منافع کلان اجتماعی پیگیری میکنند .
دومین شاخص دمکرات بودن
احترام به توافق اجتماعی است .
و از تک روی ویا ویژه نگری دوری میکنند .
وسومین شاخص دمکرات بودن
متعهد با قواعد وساختار دمکراتیک است . تعهدی چون احترام به قضاوت داور در یک بازی ورزشی است . در تعهد دمکرات به قضاوت آرای اجتماعی است که دمکراسی روش ومتد انست واگر هم نتایج آرا مخالف منافع گروهی باشد با رعایت وتعهد به دمکراسی بجای تخریب و برچسب رنی به رقبا سعی شفاف سازی نظرش و اقنا افکار اجتماعی پیگیر منافع گروهی خویش در رقابتی شفاف میباشد .
شاید این شاخص ها ساده وروشن باشد .
اما این پروسه دمکراتیک شدن جوامع هنوز در ابتدای راهی است که تجربه سیصد ساله با عبور از جنگهای خونین بوده ست .
دمکراتیک شدن جامعه به معنی عبور از سلاخی های ایدئولوژیک و استبدادی تجربه تاریخی بشری است .
تجربه ای که از اهمیت به خردگرایی و سکولار شدن فضای اجتماعی بدست آمده است .
تجربه ای که بجای تمامی روش های حاکمیتی از سلطنت واستبداد و تمامیت خواهی های ایدئولوژیک ودینی بشر به
نگاهی روش دست یافته که قیم مابی و حاکمان سلطنتی و دینی وایدیولوژیک جز حکومتی رانتی وفساد نتیجه ای برای بشریت نداشته است .
قبل از هر قضاوت و انتخاب روشی برای حل چالش های جامعه مان باید بیاد داشته باشیم جامعه دمکراتیک بصورت ریشه ای تمامی مطالبات را با رعایت دو اصل بصورت کل حل میکند که اگر در نگرش وساختار سیاسی واجتماعی این دواصل رعایت وحاکم شود
👈 آزادی حق انتخاب
👈 فرصت برابر برای همه
این دواصل در روش ومتدی که دمکراسی شاخص عملی انست جامعه دمکراتیک را رقم میزند .
#فرید
🍀🌻🍀
Shahrokh Noorbakhsh, [29.09.18 22:00]
[In reply to فرید]
اگر دموکراسی این است؛بنده رای مطلق به آنارشیسم میدهم
I vote to the Anarchism
Shahrokh Noorbakhsh, [29.09.18 22:03]
بنده یکنفر هیچگاه به رای اکثریت عوام احترام نگذاشته و نمی گذارم.اونم در یک جامعه ارباب رعیتی پسر(اونم اولین و خنگترین)سالار مال اندوز
Deleted Account, [30.09.18 00:07]
[In reply to Deleted Account]
فلسفه اصلا علم نیست که مباحثات علمی را پیش میکشید
فرید ایـــرانــــی ©, [30.09.18 00:37]
[In reply to Deleted Account]
درود.
عذر میخوام، اما خیر.
نمیشه بخشی از فلسفه رو به کل فلسفه تعمیم داد.
خیلی از شاخههای فلسفه لزومن ربطی به علم ندارن.
فرید ایـــرانــــی ©, [30.09.18 00:59]
حرفم مبهمه بگید واضحتر بگم.
من میگم شاخه های اصلی فلسفه، شما میگی اصل؟
حالا دو مورد پیش میاد.
یا شما پیام من رو به قصد فهمیدن نخوندی یا اگه فهمیدی، پس منظورت اینهکه فلسفه شاخه نداره..
کدومش؟؟
Deleted Account, [30.09.18 01:05]
این عبارت معروف که میگوید سخن هر چه باشد به ژرفا ببین
یعنی شما زمانی که میخواهی به عمق یک چیزی بری ذهن تو داره فلسفه طرح میکنه حالا در همه چیز این عمق وجود دارد در شیمی،ریاضیات،درهمه
آیدین, [30.09.18 04:31]
[In reply to Seyed Ahmadi]
سلام
بزرگوار بنده هم نمیگم فلسفه بطور مطلق اصلا آری یا نه
بنده هم میگم نقد آقای میلانی به نظریات فلاسفه ای که خود رو شارح فلسفه ای بنام فلسفه اسلامی میدانند، میباشد
میفرمایید ایشان فلسفه نمیداند
میگم اینکه فلسفه رو بواقع میداند یا نه اصلا ضرورت نیست
ایشان فلسفه باصطلاح اسلامی رو میداند و دین خود رو هم همان که مدعی حقانیت ان است رو میداند
و معتقد است آنچه که این فلاسفه اسلامی بیان میکنند و باور دارند مغایر است با آنچه است که ما توسط پیامبر و بوسیله کتاب و عترتش بدست آوردیم
مثلا میگوید ما در دین خود خدا رو لیس کمثله شیء و خالق میدانیم و عالم رو حادث و مخلوق
و یگانه و یکتا
اما فلسفه جهان رو قدیم میداند و مخلوق هم نمیداند بلکه صدور میداند
به سنخیت معتقد است که او میگوید خلاف دین است و وحدت وجود که در دین باطل میداند
اصلا هم کاری به اینکه آیا آن عقاید دینی درست است و یا اینکه یک فیلسوف آتیست مثلا باور داشته باشد
اما اینکه آنچه دین او میگوید(چه ِغط و چه درست) با آنچه که فیلسوف های مسلمان (بنام دین و ته بنام ذات فلسفه منهای دین )نظر داده اند، مغایرت دارد
من این سخن ایشان رو قبول دارم
Mohsen Raeisi, [30.09.18 10:25]
درسته قابل قیاس نیست اما لودویگ فان بتهوون ۱۶ سونات پیانو و ۱۳ واریاسیون پیانو زد و فُرم اسکرتو رو اورد
این حرفه اون بوده و دقت کنید نواختن یک سازی مثل پیانو خیلی باید شنوایی و دقت فراوانی رو به همراه داشته باشه از لحاظ کوک بودن ساز و ..........
Zahra, [30.09.18 13:31]
[In reply to Abbas.kzmp]
به نظرم وقتی کسی حرف عاقلانه و حق می زند و بعد از شنیدن و تایید آن حرف برگردد و آن حرف حق را نقض کند، و اعلام کند این گفته دروغ است و...در حقیقت فلسفه حقانیت را زیر و رو کرده و فلسفه وجودی خودش را....
Mohsen Raeisi, [30.09.18 13:33]
[In reply to Zahra]
این رو هم توجه داشته باشید در کشوری زندگی میکنیم که دین تحمیلی هستش و انتخابی نیست
Zhra Bzb, [30.09.18 13:33]
[In reply to Abbas.kzmp]
دین یعنی پذیرش بدون چون و چرا
اگر سوال برانگیز شود سر از فلسفه در می آورد به همین دلیل آب فلسفه و دین به یک جوی نمی رود
Abbas.kzmp, [30.09.18 13:48]
[In reply to Zhra Bzb]
یعنی برای مومن بودن به احکام دینی ، دنبال دلایل عقلی نگردیم.
یعنی خدا و انبیا ، برای اثبات دین شان ادله عقلی مطرح نکرده اند؟
ولی دلایل عقلی زیادی مثل قانون علیت و ... مطرح کردهاند ، اما توانایی ادامه دادن دلایل عقلی را ندارند و از پله دوم و سوم ، عقل را تعطیل کرده و بحث را با پیش فرض های معنوی خود پیش می برند.
تا کنون جواب معلمان دین مغالطه بوده ، یعنی از یک ریسمان شروع نمی کنند و بحث ها را متصل پیش نمی برند. مدام از شاخه دانش به شاخه های معرفت و علوم غیبی و ... می پرند ، و در هر صورت ، در انتها سردرگمی بیشتر مرا در پی داشته است.
ظاهرا دنبال دلایل منطقی و عقلی احکام دین نباید بگردم، با اینحال از روحانیون معظم اگر کسی پاسخ عقلی برای اصالت حکم ارتداد خروج از اسلام داشت، مشتاقانه منتظر پاسخ هستم
Shahram Fardin, [30.09.18 14:46]
سلام
حکم مرتد فطری، قتل است. مرتد فطری یعنی کسی که فطرتش دیگرگون شده و از کیفیتهای انسانی تهی گشته. تشخیص این وضعیت نادر در مورد فردی هم فقط در عهده اولیای الهیِ باطنبین است؛ پس کسی نمیتواند برای بازگشت کس دیگر از دینِ تقلیدی آبا اجدادی و شناسنامهای، حکم قتل صادر کند.
Deleted Account, [30.09.18 14:52]
[In reply to Deleted Account]
ارتداد باعث تغییر شخصیت میشه
چون حاصل تغییر عقایده
ولی این به خود شخص مربوطه و نباید تنبیه درکار باشه
Deleted Account, [30.09.18 14:59]
[In reply to MitrA]
خوب آگوئیست ها یه روزی به آتیست ها معترض شدن در مورد آرا وعقایدشون وآتیست ها برای اینکه جواب اعتراضشون رو بگیرن از آنها دعوت کردن که وارد گفتگو بشن تا برای به اثبات رسیدن عقایدشون که چه کسی نادان است ودر جهالت به سر میبردگفتگو کنن البته اگر فرهنگ گفتگو رو بلد باشن
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Shahram Fardin]
سلام
حکم مرتد فطری، قتل است. مرتد فطری یعنی کسی که فطرتش دیگرگون شده و از کیفیتهای انسانی تهی گشته. تشخیص این وضعیت نادر در مورد فردی هم فقط در عهده اولیای الهیِ باطنبین است؛ پس کسی نمیتواند برای بازگشت کس دیگر از دینِ تقلیدی آبا اجدادی و شناسنامهای، حکم قتل صادر کند.
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Abbas.kzmp]
بله ، این یکی از تفاسیری است که در جزوه ای که دوست عزیز فانوس برایم فرستاد ، ذکر شده .
ولی باز هم دلیل منطقی و عقلی نیست، دلیل مبتنی بر ایمان است نه عقل.
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Shahram Fardin]
عقلا هم ادامه حیات او در این ساحت برای خودش و دیگران مضر است.
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Deleted Account]
عقل را با عقل تعریف میکنند و عشق رو هم با عقل
تعریفتون رو از عقل میفرمایید?
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Shahram Fardin]
خود انسانیت ثابته. ویژگیهای فطری و نهادینه این پدیده(انسان) یکسانه. نحوه ظهور و بروزش ممکن است در فرهنگها متفاوت باشد نه خمیرهاش. من برگشتن از دین شناسنامهای را مساوی ارتداد نگرفتم. مطلب چیز دیگری بود.
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Shahram Fardin]
انسان عقل اختیاری دارد و حیوانات عقل و نرم افزار غریزیِ غیر انتخابی. یعنی انسان باید این ابزار خاصش را حداقل تا حدی بالفعل کند.
Beh Bouzari, [29.03.19 18:26]
[Forwarded from Abbas.kzmp]
این برای دیگران مضر نیست، چون فقط عقیده است ، و تفکر و منطق قوی تر ، قدرت اقناع بیشتری خواهد داشت.
از طرف دیگر فرد غیر مسلمانی که با نیروی بیشتری و با دلایل عقلانی به مبارزه با عقاید اسلامی می پردازد ، حکمش چیست؟
چرا بین فرد مسلمان و غیر مسلمان ، اختلاف حکم وجود دارد؟
در ضمن این دلیل برای تمام جوامع صادق است که برای حفظ انسجام خودشان ، عقاید مخالف را حذف کنند.
(مثال: اروپا و غرب که ظاهرا به عقلانیت شیوه خود باور دارد، عقاید مخالف را نه تنها حذف می کند، بلکه به ملیون ها مسلمان هم پناهندگی داده)
Abbas.kzmp, [30.09.18 15:09]
[In reply to Shahram Fardin]
مرتد فطری اگر به قوانین جامعه احترام می گذارد، به دیگران آسیبی نمی رساند و برای جامعه مفید است (صنعتکار، پزشک و ..) ، به صرف مخالفت بنیادین با دین (اگر منظورتان از فطری همین باشد) ، حکم ارتداد می گیرد؟
Shahram Fardin, [30.09.18 15:22]
[In reply to Abbas.kzmp]
شما اصلا اول اثبات کن خدا و پیغمبر هست تا بعد برسیم به قضیه مرتد فطری. 😊
چون وجود اینها هم جزو منطق روزمره نیست.
Abbas.kzmp, [30.09.18 15:23]
[In reply to Shahram Fardin]
تنزل شدید انسانیت از نظر کسانی که ما نمی فهمیم. نه از نظر عموم جامعه.
فرد صنعتکار بسیار ماهری است یا استاد دانشگاه متبحری است، به منِ همسایه آسیب نمی رساند و جامعه از خدمات او استفاده می کند.
حالا تنزل شدید انسانیت او را کجای عقلم بگذارم؟
Deleted Account, [30.09.18 15:23]
[In reply to Shahram Fardin]
?
شما مرتد فطری رو پیش کشیدید
پس لطفا خودتون هم اثبات بفرمایید
Shahram Fardin, [30.09.18 15:25]
[In reply to Abbas.kzmp]
او شاید از من و شما بهتر باشد.
دقت نفرمودید. عرض کردم ممکن است حتی اتئیست باشد ولی مرتد به آن معنا نباشد. مرتد فطری شاید به بقایای ویژگیهای فطری انسانی مربوط است.
Deleted Account, [30.09.18 15:38]
[In reply to Abbas.kzmp]
یک قانون در مارکتیگ هست که میگه :
نگهداشتن مشتری مهمتر از پیدا کردن مشتریه
برای نگهداشتن مشتری دو راه کلی وجود داره :
با خوبی : مثلا اگر ما به مشتری تخفیف یا اگر یک هدیه کوچیک بدیم مشتری ما تبدیل به مشتری ثابت میشه
2 به زور : این دقیقا سیاست اسلامه ؛ ما مجبوریم مشتری او باشیم (یا نقش مشتری رو بازی کنیم)
در غیر این صورت برچسب خروج از دین و ارتداد و یا... به ما میچسبونن
البته بعید بدونم این راه پیامبر باشه ؛ اسلام واقعی در کشور هایی هست که آزادی دینی دارن و انواع ادیان در کنار هم زندگی میکنند
ولی به هر حال این یک قانون برای کنترل عوام هست ولاغیر
Shahram Fardin, [30.09.18 15:40]
[In reply to Abbas.kzmp]
آخر فکر میکنید عقل ما تا کجاها رسیده؟
برای همین عرض کردم اول خدا و پیغمبر را مطمئن شوید، بعد بروید سراغ حکمت احتمالی احکام.
Deleted Account, [30.09.18 15:42]
[In reply to Deleted Account]
بنابراین : یک مشتری (مسلمان) هم میتواند مرتد باشد (شاید از نگاه فروشنده یک مشتری ثابت باشد)
اگر نقش بازی کند هیچ فرقی بین او و مرتد (از دید دیگران) نیست
اگر دنبال مرتد باشیم فراوان می یابیم
Deleted Account, [30.09.18 15:44]
[In reply to Deleted Account]
یک معلم ادبیات داشتیم که میگفت :
سیاست یعنی رام کردن چهار پایان (بلا نسبت شما)
اسلام سازمان نیست
این سیاست اسلام (اسلام ایرانی) است
Abbas.kzmp, [30.09.18 17:33]
[In reply to فانوس]
بررسی نسبتا کاملی بود از دیدگاه شیعه در خصوص ارتداد:
دلایل سیاسی ، اجتماعی و فردی برای صدور چنین حکم شدیدی برشمرده شده بود،
در اینجا فرض بر جامعه یک دست اسلامی گذارده شده است.
در مورد قرآن، روایت ها و احادیث و... ،بر طبق این مقاله ، برای صدور حکم ارتداد منابع مختلف و حتی متضادی وجود دارد که پیامبر و ائمه در شرایط مختلف احکام متضادی صادر کرده اند که بنابر مصلحت و شرایط روز بوده است.
آنچه که به طور شفاف در سیره پیامبر و ائمه وجود دارد، حکم قتل مرتد بدون بخشش می باشد و بر اساس یک حدیث از پیامبر کوچکترین انحراف فکری هم مستوجب قتل است.
در مقابل ، در جامعه ای که تقیه لازم است ، حتی کسانی که واضحا از دین بر می گردند و با آن دشمنی و مقابله می کنند ، نباید کشته شوند.
مثال هایی از آیات قرآن هست که در آن حتی یک نفر از مرتدین بخشیده نشده اند و آیات دیگری هست که تعدادی از مرتدین مستوجب بخشش شده اند.
خلاصه این مقاله:
دلیل حکم ارتداد، مسائل اجتماعی سیاسی جامعه اسلامی است.
در هنگامی که جامعه اسلامی در کمال قدرت است، حکم ارتداد و قتل با شدت کامل باید اجرا شود.
در مواقعی اسلام در قدرت نیست و یا امکان شماتت توسط جوامع و افراد وجود دارد ، حتی حکم ارتداد علنی و لجاجت و مقابله با اسلام نباید اجرا شود.
حاکم جامعه اسلامی بنابر شرایط و مصالح اسلام می تواند حکم صدور قتل بر ارتداد را حتی با وجود توبه و ... به شدت اجرا کند و یا از اجرای شدیدترین نوع ارتداد بنابرمصالح جامعه اسلامی بگذرد و عفو کند
در هر دو جبهه عفو و قتل ، باندازه کافی آیات و روایات وجود دارد.
(بنابر بر جمهور نظریه های ارائه شده در این مقاله حکم ارتداد، حکم اجتماعی سیاسی جامعه اسلامی است و نه حکم الهی و برای رشد فردی. قسمت داخل پرانتز جمع بندی شخصی است)
این مقاله توسط حوزه علمیه قم نگاشته شده است.
فانوس, [30.09.18 18:21]
[In reply to Abbas.kzmp]
احتراماً، به نظر میرسد این متن باید با دقت بیشتری مطالعه میشد.
نخست آنکه این مقاله نیست و نویسندهٔ آن نیز حوزهٔ علمیه قم نیست؛ بلکه این تقریر (متن پیادهشده) از سخنان شیخ محمد سروش محلاتی است.
و دوم آنکه ایشان ضمن پرداختن به اقوال مختلف جمعبندی متفاوتی از تلقی شما ارائه کرده است: کیفر ارتداد که بر خلاف تلقی اکثریت فقیهان، #تعزیر است و نه #حد؛ یک حکم سیاسی از ناحیهٔ پیامبر برای مقابله با یکی از برنامههای مخالفان بود. به اینصورت که متنفذان و بزرگان مخالف اعلام مسلمانی کنند و بعد از مدتی از دین برگردند تا مسلمانان مأیوس شوند. و این حکم موقت (برخلاف تلقی حضرتعالی) مربوط به زمانیست که اجتماع اسلامی در دوران نونهالی و ضعف شدید خود بوده و محکومان آن نیز کسانی بودند که با برنامهٔ پیشینی و آگاهانه (به قصد براندازی) چنین تصمیمی میگرفتند.
بنابراین به ادعای سروش محلاتی این حکم هم از آن جهت که اجتماع اسلامی در ضعف نونهالی خود نیست و هم از ان جهت که دینگشتگان کنونی معمولا صرفا به دلیل شخصی از اسلام دست میکشند محل اجرا نیست. (وارون تلقی شما) البته قبول دارم که کشف این جمعبندی با توجه به نظم مغشوش تقریر دشوار است و قدری دقت علیحده میخواهد.
من البته لزوماً از این منظر نمینگرم و قصد توجیه چیزی را ندارم، صرفاً خواستم یادآوری کنم استنباط شما از مدعای خود گوینده متفاوت است.
abbas, [30.09.18 18:49]
وقتی از چیزهای مستقل از مشاهده گر و وابسته ازمشاهده گر سخن می گوییم یعنی خیلی چیزها وجود دارند که وجودشان مستقل از مشاهده گر است مثل جاذبه، که چه ما باشیم و چه نباشیم جاذبه وجود دارد و خیلی از چیزها وابسته به مشاهده گر هستند مثل چکش که وجودشان وابسته به وجود ما خواهند بود و مستقل از ما وجود ندارند......اگر چه هایدگر بین این دو فرقی نمی گذارد و این دو نوع را خلط می کند اما سوال این خواهد بود که آیا می توان گفت که چیزهای مستقل از مشاهده گر صدق خود را از مشاهده گر نمی گیرند و چیزهای وابسته صدق خود را از مشاهده گر میگیرند؟
Hazhir, [30.09.18 18:58]
[In reply to abbas]
منظور از صدق در این متن چیست؟
صدق منطقی یا وجود ؟
abbas, [30.09.18 19:05]
من قبول ندارم یک عمل را که نتیجه خوب و صادقی داشته باشد خوب، صادق و اخلاقی فرض کنیم، بلکه من عملی را خوب، صادق و اخلاقی می دانم که انگیزه انجام آن اخلاقی باشد اگر چه حتی نتیجه آن صادق، خوب و اخلاقی نباشد.....وقتی معیار خوب بودن یک عمل نتیجه آن باشد معیار صادق و اخلاقی بودن آن عمل انسان های موجود در آن گروه خواهند بود که آن عمل را خوب و درست می دانند که این انسانها می توانند خود را از کل انسانها جدا نموده باشند. می توان گفت که نتیجه خوب یک عمل زمانی صادق خواهد بود که مورد تایید جمع انسانها باشد اما اینکه این نتیجه حاصل از عمل بدون انگیزه اخلاقی حتما نتیجه خوبی خواهد داشت جای شک دارد.....اما انگیزه خوب حتی اگر نتیجه خوب هم نداشته باشد می توان در هر زمانی از رسیدن به نتیجه بد و شدت آن نتیجه کاست، پس در هر حالت نتیجه خوب عمل غیر مشخص ارزش عمل با انگیزه مشخص و اخلاقی را ندارد.
abbas, [30.09.18 19:12]
[In reply to Hazhir]
نظرم، صدق از نظر گزاره ای است...که می توان معرفت شناسی در درجه اول یا معناشناسی در درجه دوم باشد.....فرضا، گزاره جاذبه وجود دارد....آیا چه ما باشیم چه ما نباشیم صادق است؟
Hazhir, [30.09.18 19:15]
[In reply to abbas]
بلی،
این "واقع گرایی ادراکی" است.
abbas, [30.09.18 19:19]
[In reply to Hazhir]
فرضا هایدگر در جای می گوید حقیقت وجود دارد تنها تا جایی که دازاین هست و تا وقتی که دازاین هست....یعنی حقیقت وابسته به وجود دازاین هست....آیا این درست است؟ در حالیکه ما می دانیم که این حقیقت در قبل از دازاین و بعد از دازاین هم وجود داشته.....
Hazhir, [30.09.18 19:26]
🔘 یک نظر سنجی بیبیسی نشان میدهد که از هر پنج فرد بزرگسال در بریتانیا سه نفر از آنها گفتهاند به وجود نوعی از معجزه باور دارند.
◽️ تقریبا نیمی از کسانی که به پرسشنامه پاسخ دادهاند، گفتهاند که در بعضی مواقع برای رخ دادن معجزهای دعا کردهاند.
◽️ با این حال، وقتی از آنها درباره معجزههای حضرت عیسی پرسیده شد، تقریبا نیمی شرکتکنندگان گفتند به این که او کارهای معجزهآسا کرده باشد، باور ندارند.
◽️این نظرسنجی به سفارش بیبیسی از سوی شرکت نظرسنجی "کامرس" انجام یافته است که در آن از حدود دو هزار بریتانیایی بزرگسال در ماه اوت از طریق تلفن سوالهایی درباره اعتقادشان به معجزه پرسیده شده است.
Abbas.kzmp, [30.09.18 19:39]
[In reply to abbas]
ظاهرا فیزیک کوانتوم نقش پر رنگی برای ارتباط ظهور پدیده ها با وجود مشاهده گر ارائه می کند
abbas, [30.09.18 21:19]
[In reply to Seyed Ahmadi]
سید عزیز سلام....صدق در نظر فلاسفه تحلیلی یا همان حقیقت در نظر هایدگر مد نظر من بود....سوال من این است که معیار صدق یاحقیقت یک امر مستقل از ما مثلا در جمله... گرانش وجود دارد آیا مستقل از ماست به عنوان موجودی متفکر یا وابسته به ما؟ .....در بالا هم گفتم در نظر هایدگر معیار حقیقت دازاین است بطور مشابه دیویدسون هم چنین اعتقادی دارد که معیار صدق وکذب هر چیزی وجود موجود متفکر است...
abbas, [30.09.18 21:36]
علی رغم اینکه هم راسل و هم ویتگنشتاین و هم در این زمانه جان سرل اعتقاد دارند که اخلاق و جملات اخلاقی گزاره پذیر نیستند، اما نباید فراموش کرد که خود صدق در معرفت شناسی ریشه اخلاقی دارد....
Shahram Fardin, [30.09.18 23:29]
[In reply to سعید مطلق]
کشفیات، خطاپذیر نیستند اگر رحمانی باشند، یعنی اگر از ناحیه درست باشند، فقط مراتب کشفیات میتواند از ساحات متنوع باشد که موجب تفاوت ظاهری میگردد.
Shahram Fardin, [30.09.18 23:30]
[In reply to سعید مطلق]
شما مگر وحدت تشکیکی را در فلسفه اثبات نمیکنید؟
اگر اثبات میکنید، پس آیا حقیقت وجود شما، جدای از پدیدههاست؟
حالا این اثبات مفهومی را میشود باطنا هم وجدان کرد و علم حقیقی پیدا کرد به عالم و پدیدههایش.
mohammad einizade, [30.09.18 23:33]
[In reply to Shahram Fardin]
با چه ابزاری شهود را میسنجید تا تفاوت حقیقت از توهم تمیز داده شود ؟
Shahram Fardin, [30.09.18 23:34]
[In reply to Shahram Fardin]
برای این کار باید فرآیند ذهنی و مفهومسازی قدری آرام بگیرد تا ساحت ادراکی دیگری باز شود.
یعنی باید فضا داد.
Shahram Fardin, [30.09.18 23:34]
[In reply to mohammad einizade]
مربی میخواهد.
mohammad einizade, [30.09.18 23:35]
[In reply to Shahram Fardin]
ابزار آن مربی ( مرشد) چیست؟
Shahram Fardin, [30.09.18 23:35]
[In reply to mohammad einizade]
او نیروهایش بالفعل شده. مظهر العلیم است.
Shahram Fardin, [30.09.18 23:40]
[In reply to mohammad einizade]
عرض کردم کسی که مسیر را قبلا رفته(خود او هم با کمک البته)، احاطه دارد به انواع آن شهودات.
سعید مطلق, [30.09.18 23:41]
[In reply to Shahram Fardin]
بله وجود من و وجود کهکشان آندرومدا هیچ ارتباطی به هم ندارند
تشکیک وجود هم به نظر من دلیل عقلی قوی برش نیست ، خود من به خاطر ذوق دینی قبولش دارم با تقریری متفاوت
سعید مطلق, [30.09.18 23:48]
[In reply to Shahram Fardin]
علم حضوری فقط به مسائل ذهنی خودمان داریم و این درجه از علم حضوری کاشف از امور خارجی نیست
mohammad einizade, [30.09.18 23:52]
گاه اشخاصی که دچار اختلال روانی هستند ، در میانه های سیروسلوک تصاویر و صداهایی را دریافت میکنند که صرفا حاصل ذهن و تخیل آنهاست .
حتی بااینکه راه را درست رفته اند
سعید مطلق, [30.09.18 23:52]
[In reply to حامد درودیان]
بله
اگر مسموعات و مبصرات عرفا را کشفشان ندانیم مشکل کمتر میشه
حامد درودیان, [30.09.18 23:53]
[In reply to سعید مطلق]
اینها که حصولی است
سعید مطلق, [30.09.18 23:55]
[In reply to حامد درودیان]
استیس هم اینها را یافت عرفانی نمیدانه ولی مثلا متن فصوص الحکم تماما مفاهیمه که محی الدین مدعی است در کشف بهش ارائه شده
حامد درودیان, [30.09.18 23:57]
[In reply to سعید مطلق]
بخاطر همین می گوئیم عرفان نظری
سعید مطلق, [01.10.18 00:00]
[In reply to حامد درودیان]
در هر حال اگر امری غیر مفهومی هم به این مفاهیم تبدیل شده باشد ما هیچ تصوری از آن امر و چگونگی این تبدیل نداریم
سعید مطلق, [01.10.18 00:06]
[In reply to حامد درودیان]
موارد مشابه را میتوانیم همانند سازی کنیم مثلا مفهوم درد را ولی برای کور مادرزاد با هیچ مفهومی نمی شود تفاوت رنگها را برایش روشن کرد
حال عرفان هم شبیه این هست الا اینکه نقلهای عرفانی عرفا و پژوهشگران عرفان تلاش میکنند کمی ما را نزدیک کنند و به نظرم این پیش فرض را باید داشته باشند که در همه انسانها عنصر عرفانی بالقوه وجود دارد
Leyla Taheri, [01.10.18 00:26]
[In reply to حامد درودیان]
سلام و عرض ادب
فرض کنیم فیلسوفی در زمان حیاتش
فردی کاملا در انزوا بوده و یا
برهه هایی از زندگیش دچار
اختلالاتی شده ؛
آگاهی از این دوران های زندگیش در
تفسیر ما از دیدگاههای وی
موثرند ...
اینطور نیست ؟!
Leyla Taheri, [01.10.18 00:54]
[In reply to حامد درودیان]
حالا نیازی به قضاوت روی متن در
در مرحله اول نیست ،
اگرما بتوانیم به اطلاعات تقریبا دقیقی از
خصائص و حتی
کیفیت زندگی فیلسوف مورد نظر
حتی بطور اجمالی دسترسی
داشته باشیم ؛
شاید کفایت کند ...
سلام, [01.10.18 11:53]
[Forwarded from Philosophy&Logic]
اثبات، سلسله اثبات، سهگانه مونشهاوزن
Münchhausen trilemma
همانطور که در بحث استدلال منطقی گفته شد، یک استدلال معتبر، ترکیبی از مقدمات صادق به همراه صورت استدلال درست است.
درستی یا نادرستی صورت استدلالها توسط منطق مخص میشود.
صدق و یا کذب مقدمات از کجا تامین میشوند؟
برای صدق گزاره ها در مقدمات استدلال، باید دوباره دست به اثبات زد، یعنی استدلالی دیگر با مقدمات صادق و صورت استدلال درست. و برای مشخص کردن صدق مقدمه های اخیز باز هم باید یک اثبات دیگر ارائه داد و به همین ترتیب.
این فرایند باعث شکلگیری سلسله اثبات میشود.
حال مساله این است که این سلسله اثبات دارای چه اَشکالی است، و کدام یک اعتبار دارد؟
1. بینهایت. سلسله استدلال تا بینهایت ادامه می یابد.
2. دور. سلسله اثبات تا ظاهر شدن دوباره مقدمات ادامه می یابد.
3. ابتنای بر منطق. سلسله اثبات تا رسیدن به گزاره هائی با صدق منطقی ادامه می یابد.(نقیض گزاره هائی که صرف فرض کردنشان تناقض به بار می آورد. مثل "بعضی گزاره ها صادق اند." که با فرض "همه گزاره ها کاذب اند." بدست می آید.)
4. ابتنای بر گزاره های خطاناپذیر(گزاره های مبنائی). گزاره هائی که با اینکه صدق منطقی ندارند، اما خطاپذیر نیستند.
5. ابتنای بر فرض. گزاره هائی که هم خودشان و هم نقیضشان میتوانند صادق باشند. مثل دو گزاره "همه کلاغها سیاه اند." و "بعضی کلاغها سیاه نیستند."
* توجه کنید که فرض یکی از این موارد را اتخاذ میکند؛ نه هر دو را.
«سه راهی مونشهاوزن، بیشتر از سه راه است، اما این نام دیگر ثبت شده است. 😁»
در حالت اول، اثباتها هیچ گاه پایان نمیپذیرند، و بنابراین اثبات عملا امکان پذیر نیست.
در حالت دوم که تعدادی از فیلسوفها آن را مفید میدانند(انسجامگراها)، مصادره به مطلوب دیده میشود.
برای حالت سوم، تعداد گزاره های با صدق منطقی بسیار ناچیز است، و سلسله اثبات اکثریت مطلق گزاره ها را عملا نمیتوان به گزاره های با صدق منطقی رساند.
در حالت چهارم که به مبناگرائی مشهور است، دقیقا مشخص نیست این گزاره های مبنائی چه گونه گزاره هائی هستند. گزاره های "علم حضوری" یکی از پیشنهادها برای این گزاره های مبنائی است.
اما بازهم تعداد زیادی سلسله اثباتها را نمیتوان به گزاره ها مبنائی رساند.
حالت پنجم که با نام روش فرضی-استنتاجی مشهور است، توسط کارل پوپر برجسته شد.
پوپر این روش را برای مقام کشف بکار میبرد. و به نظر میرسد معرفت تولیدی توسط بشر(مقام کشف)، راه گریزی از فرضها ندارد.
با استفاده از تعدادی فرض که مربوط به یک موضوع مشخص است(مثلا گاز)، و استنتاجهای منطقی، یک مجموعه گزاره بدست می آوریم. این مجموعه گزاره که دارای چیدمان مشخصی است(فرضها+منطق=»قضیه ها را یک فرضیه مینامیم.(بعلاوه توجه کنیم که این فرضیه نباید حاوی تناقض باشد.)
* یک فرضیه، حاوی حداقل یک فرض است.
سعید مطلق, [01.10.18 12:20]
[In reply to Deleted Account]
یک نمونه اش 👇👇
نه سیاه از سیاهی خودش عاری میشود، نه سفید از سفیدی، ولی سیاه سفید است و سفید سیاه. اضداد با هم جمع میشوند بی آنکه از خود خلع شوند.
رودلف اوتو
Hossein, [01.10.18 13:40]
[Forwarded from پنهان خانه🌀]
#جامعه_ما_نیازمند_سکوت_است!
۱)ژیژک،فیلسوف معاصر،معتقد بود ما با دو نوع روایت از آشویتس روبرو هستیم:روایت کسانی که می کوشند به نحو خطی و منسجم و با دقت و با ذکر جزییات از فاجعه آشویتس سخن بگویند و روایت کسانی که به شکل نامنسجم و آشفته و پر تناقض از این ماجرا سخن می گویند.ژیژک روایت نوع دوم را به حقیقت آشویتس نزدیکتر می داند چون معتقد است تروما و رنج و دردی که افراد درون آشویتس تجربه کرده اند ذهن را به صورتی سامان می بخشد که چیزی جز یک فرم پریشان گو نمی تواند حاصل آن باشد.ازاینرو،فرم روایی آشفته بیشتر می تواند ما را با حقیقت تجربه زیسته افراد در آشویتس آشنا سازد تا روایت های منسجم خطی که دارای آغاز و پایان روشن هستند.
۲.جامعه ما سال هاست که تبدیل به یک اردوگاه آشویتس بزرگ شده است که وجه کشنده گی آن به جای آنکه در اتاق های گاز متمرکز باشد در لحظه به لحظه زندگی ما پراکنده شده است.همه جای زندگی ما تبدیل به لحظات مرگ شده است.نظام روانی ما،اشیاء موجود در جامعه ما،انسان های اطراف ما،زبان ما،نظام تصمیم گیری ما،آداب و مناسک ما،....همه و همه،تبدیل به ابزار مرده سازی شده است.
۳.طبعا چنان که در آغاز به زبان ژیژک گفتم در این نوع زندگی ما تنها می توانیم دارای یک فرم ذهنی شویم و آن چیزی نیست جز ذهن بیمار پریشان گو که صرف قالب و شکلش حقیقت جامعه ما را به ما نشان می دهد.حقیقت جامعه ما در فرم زندگی ما نهفته است.مرزهای این چنین جامعه ای چیزی جز پریشان حالی و پریشان گویی نیست.
۴.نتیجه طبیعی چنین زندگی کشنده ای چیزی نیست جز آنچه در زبان رهبران سیاسی و افراد به ظاهر روشنفکر و تحصیل کرده می بینیم.ما تنها با یک آشویتس بزرگ عینی روبرو نیستیم.آشویتس واقعی اکنون خود را در ذهن و زبان سیاسیون و تحلیل گران سیاسی اجتماعی ما نشان می دهد.حسن روحانی همانقدر پرت و پلا می گوید که صادق زیبا کلام و رائفی و راغفر و فاضلی و نوه های آیت الله خمینی و.....کاش بتوان تصور کرد لحظه ای که این اردوگاه بزرگی که آن را اجتماع و زندگی اجتماعی می نامیم اندکی متوقف شود تا این ذهن و زبان های پریشانگو که می کوشند هر ثانیه ما را با حقیقت رنج شان روبرو کنند نیز اندکی ساکت و آرام بگیرند.این جامعه نیازمند سکوت است.
🍀 مصطفی مهرآیین
Saeide Masoumi, [01.10.18 20:34]
[In reply to سعید مطلق]
البته یقین داشتن به صدق یک گزاره ملازمه منطقی با صادق بودن آن گزاره ندارد.
abbas, [01.10.18 21:51]
[In reply to mohammad einizade]
زمانی که یک شخص به امری باور داشته باشد و آنرا صادق بداند و پافشاری کند که این شرایط برای همه صادق است و جمع چنین باوری را صادق ندانند، ما می گویم آن شخص دچار توهم شده و متوهم می باشد.......مثلا فردی در بیابان پافشاری می کند که آب می بیند و دوستان خود را به قبول باور خود تشویق می کند، اگرچه فرد دیدن آب را صادق می داند اما چون دوستان او یعنی جمع باور او را صادق نمی دانند و آنرا سراب می دانند، ایشان فردی متوهم تعریف می گردد و باور او توهم می باشد.....خیلی از مسایل بخصوص در مورد عرفان، روح و متافیزیک در این دسته باورها که توهم می باشند تعریف می گردند.
mohammad einizade, [01.10.18 21:55]
[In reply to abbas]
دقیقا
و این تعریف ، نقض ادعای اول شماست .
درک وحدت وجود ، نیازمند کسب معرفت و...است .
حالاتی که به شمنیست ها ، بویژه پس از مصرف مخدر دست میدهد ، با اینکه بسیار شبیه به حالات عرفاست ، اما حقیقی نیست🌺
abbas, [01.10.18 22:01]
[In reply to mohammad einizade]
فکر میکنم اشتباه گفتید، بنده نمی توانم به وحدت وجود باور داشته باشم.....ادعای هم نداشته ام
mohammad einizade, [01.10.18 22:04]
[In reply to سعید مطلق]
جالب است که عرفای اهل سنت ( نمونه بارزش همین ابن عربی که در معراج عمر بن خطاب را میبیند) ، خلفای راشدین را میبینند .
عرفای شیعه ، علی بن ابی طالب را میبینند .
عرفای مسیحی ، مسیح را میبینند.
عرفای هر دین ، منجی دین و مذهب خویش را شهود میکنند .
یا باید به پلورالیسم دینی معتقد باشیم ، و یا باید...
حسنعلی بابایی, [01.10.18 22:10]
[In reply to mohammad einizade]
اینها مستند نیستن دیدن واقعی در عقلانیت صورت میپذیرد
سعید مطلق, [01.10.18 22:32]
[In reply to حامد درودیان]
در بحث علم حضوری یک عده میگند فقط علم نفس یا هر مجردی به خودش و افعالش علم حضوری است و بعضی شاخه های دیگر را هم میگند که بحثی کاملا فلسفی است
سعید مطلق, [01.10.18 22:33]
[In reply to mohammad einizade]
بالا گذاشتم مشترکات ادراکات عرفانی را
کتاب عرفان و فلسفه استیس با ترجمه خرمشاهی
سعید مطلق, [01.10.18 22:44]
[In reply to حامد درودیان]
کتاب کاکایی را هنوز تقریبا اوایلش هستم جلوتر از ابن عربی شاهد میاره
یزدان پناه اصل را میگذاره بر ابن عربی
Shahram Fardin, [01.10.18 23:02]
[In reply to mohammad einizade]
اگر میبینید ابن عربی گاها مطالبی میگوید(حتی در مکاشفات) بصورتیکه که انگار دارد به افراد مورد توجه در اهل سنت اشاره میکند، از روی مصلحتهایی است.
چنانچه شما وقتی او مناقب و صفات معرفتی ائمه شیعه را بیان میکند، به کلامش توجه کنید، میبینید هیچ شیعهای به این ژرفا آنها را نستوده و مقاماتشان را بیان نکرده. اینها با هم چگونه جمع میشود؟ 🤔
شاید اگر کتاب "جدال با مدعی" از دکتر حسین غفاری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران را ببینیم، که اتفاقا کتاب برگزیده فصل در حوزه فلسفه اسلامی هم شناخته شد، به وضعیت عصری و شرایط محیطی زندگی ابن عربی پی ببریم. گویا دکتر غفاری بیش از ۱۰۰ صفحه از کتاب را فقط به ابن عربی اختصاص داده.
ظاهرا ابن عربی هم در میان سنیان متعصب گیر افتاده بوده و هم شیعیان افراطیِ ضد سنی. گاهی بزرگان در گفتار شفاهی یا حتی در خلال آثارشان لطایفالحیلی را بکار میبرند تا مطلبشان بتواند بدون دردسر انتشار یابد. حتی گاهی ائمه ما شفاها یکی از خلفای جور را در حضور یا غیابشان امیرالمومنین خطاب کردهاند.
بعضا به برخی از این رفتارها تقیه هم میگویند. اصلا ما در واقع نمیتوانیم بگوییم ابنعربی یا مولوی لزوما سنی اند حتی اگر مذهب فقهی رایج در محیطشان یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت بوده باشد؛ چرا که اینها صراحتا به مسئله "ولی" و "ولایت" اشاره میکنند و آنرا تشریح کرده و اصل قضیه دین میدانند، اما اهل سنت اصلا قائل به چنین چیزی نیستند و امور دینی و معنوی را صرفا در پیامبر خلاصه میدانند.
ظاهرا ابن عربی چند بار تا نزدیک اعدام شدن هم پیش رفته و با مداخله برخی مقامات، معاف شده. همچنین خیلی اوقات از شهری به شهری فراری بوده بخاطر آراء ظاهرا عجیبش.
پس با لحاظ کردن مطالب مذکور باید آثارش را مورد مداقه قرار داد و جان کلام را به زیرکی از لابلای گفتارش استخراج نمود.
Shahram Fardin, [01.10.18 23:36]
[In reply to abbas]
بله این مطلب را میدانم. منظور روافض اصطلاحی تندرو است که بالاتر اشاره کردم. آنها به خلفا شدیدا توهین میکردند که کار غلطی است و اسلام و قرآن به وحدت و آمدن بر سر اعتقادات مشترک توصیه میکند.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که مایه فخر ایران و جهان است(اگر او را هم روانی نمیدانید)، این دو گروه متعصب و افراطی را در مقدمه کتاب تذکرةالاولیائش، سگ-سنی و خر-شیعه مینامد.
در مورد مطلبی از کتاب فصوصالحکم هم که اشاره کردید، باید عرض کنم که ما نباید با دیدگاه و عقل مورچهای خود سراغ کتب بزرگانِ اهل معنا برویم و باید ببینیم اهل فن در خصوص این مطالبِ ظاهرا غیرمتعارف چه میگویند، اگر خیلی کنجکاویم. مثلا در جایی ابنعربی خود را خاتمالاولیا میخواند. ما گمان میکنیم دارد میگوید امام زمان است. در واقع او اشاره به، بظهور رسیدن تمام کمالات بالقوه و استعدادهای موجود در خودش مینماید.
خشت زرین(سمبل ولایت) و سیمین(سمبل نبوت) هم میتواند اشاره به این داشته باشد که ولایت، جان و باطن نبوت است. حضرت رسول نیز از جنبه نبوتشان، که ظهور بیشتری در جامعه دارد بخاطر ماموریتشان، سیمین هستند؛ اما ایشان لطیفه ولایت را هم به حد اکمل داشتند که برای همه ظاهر نبود مگر خواص. از آن جنبه پنهان که ظهور عمومی ندارد، ایشان از همه زرینترند. جنبه ولایتی در ائمه ظهور بیشتری داشت و بعضا در اولیا، پس در ظاهر اینها زریناند.
این است که خواهشا با عقل خودمان به سراغ آثار بزرگان نرویم که هم خود و هم احیانا دیگران را خدایناکرده به اشتباه میاندازیم و نعوذ بالله گمان میکنیم که این بزرگواران دیوانهاند همانطور که حضرت رسول را بلاتشبیه شاعر و ساحر و مجنون خواندند.
abbas, [01.10.18 23:45]
[In reply to Shahram Fardin]
هر آنچه که در ذهن من تداعی کننده یک واقعیت نباشد بی معنی خواهد بود....حال شما بگوید بنده حرفای محی الدین، روزبهان، جنید، منصور و حافظ را درک نمی کنم.
Shahram Fardin, [01.10.18 23:50]
[In reply to abbas]
درست است. هر آنچه در ذهن شما تداعیکننده یک واقعیت نباشد، "برای شما"، بی معنیست؛ اما مثلا کسی مثل علامه طباطبایی پنج جلد بسیار قطور را فقط به تفسیر ابیات حافظ اختصاص میدهد. احتمالا هم گفته باشد هنوز به کنهش پی نبردم. پس انصاف داشته باشیم و وضعیت ذهنی خود را به همه جا و همه کس تعمیم ندهیم و القاب نچسبانیم و تعجیل نکنیم که دور از تواضع علمی است. 🌸
حسنعلی بابایی, [01.10.18 23:51]
[In reply to abbas]
هرآنچه چ چیز است در ذهن شما چرا ب هر آنچه اشاره میکنید جایگاهی ک برای هر آنچه در نظر میگیرید چگونه
باتوجه ب این ک اگر تصور یا خیال یا درک از هرآنچه نداشته باشید نمیتوانید ب آن اشاره کنید
abbas, [01.10.18 23:51]
[In reply to Shahram Fardin]
قبول کن که اگر حرفای حافظ یک واقعیت را در ذهن علامه ایجاد می کرد احتیاج به پنج جلد تفسیر نداشت....
Shahram Fardin, [01.10.18 23:52]
[In reply to abbas]
😊
مگر وقتی قرآن را تفسیر میکنند، واقعیت برایشان تداعی نشده؟ در حد فهم خود میگویند و میشکافند.
abbas, [01.10.18 23:55]
[In reply to حسنعلی بابایی]
ما آگاهیم به هر آنچه از آن آگاهی داریم، و هر آنچه از آن آگاهیم تداعی کننده یک واقعیت است....ما نمی توانیم چیزی را که از آن آکاهی نداریم آگاهی بنامیم و هر آنچه از آن آگاهی نداریم و در ذهن داریم هیچ تصوری از هیچ اثری نیست و لذا بی معنی خواهد بود....
حسنعلی بابایی, [01.10.18 23:59]
[In reply to abbas]
کدام چیزی را ک آگاهی از آن نداریم کدام چیز اون هیچ چطور هیچ است اگر هیچ است چطور ان را نام میبریم
abbas, [01.10.18 23:59]
[In reply to Shahram Fardin]
اولا تفسیر قرآن تغییر در معنای ظاهری قرآن نیست و فقط شرح قرآن است در زبان عرب گذشته به زبان امروزی و دوما در تفسیر ما فقط سبب نزول را شرح می دهیم آنهم با کلی روایت در سبب آن و مکان نزول آنهم با کلی روایت.....که در آنها تناقض نیز وجود دارد....اسباب نزول سیوطی را نگاه فرمایید...اما معنای آیه در همه تفاسیر یکسان است.
Shahram Fardin, [02.10.18 00:00]
[In reply to abbas]
چقدر دیدگاهتان از قرآن محدود و نازل است.
abbas, [02.10.18 00:03]
[In reply to حسنعلی بابایی]
یاد جمله لایب نیتز افتادم گفت جای که هیچ نیست حتما چیزی هست.....هیچ چیز کلمه ای نیست که تداعی کننده یک واقعیت در ذهن شما باشد پس برای شما بی معنی است....همان گونه که اگر کسی با شما به زبانی حرف بزند که شما معنی آنرا نمی دانید و هیچ واقعیتی را در ذهن شما ایجاد نمی کند کل حرفای او و کلماتش برای شما فاقد معنا خواهد بود.
abbas, [02.10.18 00:06]
[In reply to Shahram Fardin]
اگر تفسیر زمخشری، ابن کثیر، طبری، کاشانی، لاهیجی را نگاه کنید و بخوانید خواهید فهمید که بنده صادق بودم.
حسنعلی بابایی, [02.10.18 00:06]
[In reply to abbas]
با وجود هستی هیچ هیچ است و تماما هستی مطلق است و همیشگیست تا بوده هستی بوده وخواهد بود
abbas, [02.10.18 00:11]
[In reply to حسنعلی بابایی]
نمی دانم این چه ربطی به حرف بنده داشت....اما در فلسفه هر آنچه که تداعی کننده یک واقعیت در ذهن ما نباشد بی معنا است...فرضا جان سرل در ایرادی که به هایدگر وارد می کند می گوید که هایدگر هر چیزی را معنا دار می دانند در حالیکه ایجاد یک واقعیت است که به اصوات معنا می بخشد....
Bijan Abdolkarimi, [02.10.18 05:03]
[Forwarded from سیدجواد میری مینق]
پرسش از امکان امر دینی در جهان معاصر
این عنوان آخرین اثر دکتر بیژن عبدالکریمی فیلسوف معاصر ایرانی است. در روز ۲۸ و ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۷ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مدت ۲ روز از ساعت ۸ صبح الی ۲۰ غروب ۳۲ محقق و پژوهشگر و اندیشمند و عالم از سر تا سر ایران برای این هم اندیشی آکادمیک دعوت شده اند تا روایت عبدالکریمی را نقد و بررسی کنند. البته در این هم اندیشی هر یک از مدعوین قرار است از منظر خود به پرسشهای مهمی که در این روایت مورد بحث قرار گرفته اند (مانند تاسیس علم دینی و حکومت دینی و امر دینی و امر سکولار و رویای رسولانه و امر عرفی و سکولاریسم و نیهیلیسم و راههای عبور از نیهیلیسم و بینش حِکمی وووو) پاسخ دهند. کتاب دکتر عبدالکریمی بالغ بر ۳۴۱ صفحه است و انتشارات نقد فرهنگ آن را به چاپ رسانده است. این اثر دارای سه فصل و یک مقدمه می باشد و در فصل اول نویسنده درباره "امر دینی، جامعه و سیاست" و در فصل دوم به "متون مقدس در جهان معاصر" و در فصل سوم به "تاملی بر امر دینی در جهان معاصر" پرداخته است. مطالعه این اثر انتقادی را به تمامی دانشجویان علوم انسانی و محققان حوزه فلسفه و مطالعات ادیان و جامعه شناسی توصیه می کنم. اما موضوعی که من می خواهم در باب روایت استاد بیژن عبدالکریمی در سخنرانی خود در ۲۸ و ۲۸ مهر ماه بگویم عنوانش "بازخوانی پروژه فکری بیژن عبدالکریمی: نگاهی به امر دینی در نسبت با امر سکولار و امر عرفی" است.
چکیده مقاله من این است:
بیژن عبدالکریمی یکی از پیشروترین و پرکارترین فیلسوفان معاصر ایرانی است که تلاش نموده است ژانری خلق کند که هم در حوزه آکادمیک با مخاطبان خویش به گفتگو بنشیند و هم در حوزه عمومی حضور یابد و هم در مجموع بتواند بنیانهای امتناع فلسفی و چارچوب های نظری انحطاط تمدنی ایران را مورد نقادی جدی قرار دهد تا از قِبّل آن بتوان راهکارهای عملی برای برون رفت از وضعیت کنونی بازآفرید. در این مقاله من تلاش کرده ام ایده اصلی عبدالکریمی و روایت او از "امر دینی" را در نسبت با امر سکولار و تمایز آن با مفهوم عرف مورد واکاوی قرار دهم. البته ادعای اصلی من این است که نقد عبدالکریمی به نواشعریگرایان و نواعتزالگرایان و پروژه دکارتی-کانتی روشنفکران دینی نه تنها قابل دفاع است بل باید تعمیق و توسعه یابد اما نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که در روایت عبدالکریمی اشکالات بنیادینی به چشم میآید که یکی از آنها مترادف پنداشتن امر عرفی و امر سکولار است و دیگری عدم تمایز بین سنت عبری/یهودی و اسلامی/شیعی و سرآخر التفات نکردن به میدان معنایی قرآن با عطف به مفاهیمی چون غیب و شهادت و در عوض تاکید کردن بر مفاهیمی همچون قدسی و سکولار که از مفهومهای محوری در سنت مسیحی هستند تا مبتنی بر بینش قرآنی. البته من بینش قرآنی را در سیاق تئولوژیک بکار نمی برم بل مانند بیژن عبدالکریمی منطق بینش قرآنی را پدیدارشناسانه مینگرم.
سید جواد میری
@seyedjavadmiri
محمدحسین, [02.10.18 09:49]
سلام خسته نباشید.
۱)عقل چه نقش هایی در پیشبرد مباحث کلامی دارد؟؟
۲)قرآن وسخنان معصومان هر یک چگونه به تبیین معارف اعتقادی کمک میکنند؟؟
*** از بیانات اعضا در تاریخ 2 اکتبر 2018
برچسبها:
کتابشناسی غزالی,
امام محمد غزالی,
هایدگر,
جهان اسلام