چیستی ها
 
 
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما
 
 

شکاکیت

 

+ اینکه «شرط اول در فلسفه فروتنیه» بر فرض قبول هم ربطی به عرض بنده«... پس بحثی ندارم

ارزوی موفقیت براتون دارم

این مباحث از جمله مسایلی است که بزرگان فلسفله درمانده اند...» نداره البته چنین شرطی هم در کار نیست... حرف بنده ناظر بر واقع بود و نگاه اخلاقی یک بحث ثانوی است و از لحاظ آموزشی کسی که تحصیلات عالیه فلسفی نداره چه لزومی داره که بیاد در خصوص موضوعات اصلی و بنیادین نظر پردازی کنه؟ در واقع چنین فردی از تواضع عبور کرده و متوجه هم نیس ...چرا بزرگان فلسفه در خصوص موضوعات این چنینی، اینگونه مباحث را طرح نکرده اند؟ ... ناگفته پیداست و متاسفانه ماها بجای تحصیل از مسیر درست ناخوانده استاد شده ایم... می پرسیم استدلالتون چیه؟ جوابی در کار نیس... حال تواضع غیرواقع به چه کار میاد؟! تواضع در جایی است که وضعی در کار باشد و در اینجا اصلا وضعی نیست

موفق باشین

….

+ البته برای فهم قرآن نیاز به تقلید نیست

فقط باید نظر صاحب نظران را شنید

به هر حال سه نظریه هست در اینجا که به نظر من از نظر قرآن هیچ کدام قطعی نیست

….

+ حالا یک سوال

چرا با وجود اینکه قرآن خودش رو مبین و تبیان لکل شی توصیف کرده هنوز با وجود این همه مفسرین هنوز ما از درک خیلی از مقصودهای قرآنی ناتوانیم؟

….

+ خدای وحدت وجودی به لحاظ منطقی و ساختاری در تضاد با خدای متشخص انسانوار قرآن هست .. و من از این جهت حق رو به جناب ملکیان و دیگر متکلمان و فقیهان مخالف قرائت وحدت وجودی میدم .. این دو فهم از خدا مانع الجمع هستند ..

….

+ خب این لزوما غلط بودن رو نمیرسونه

بعلاوه اینکه تحلیل جناب ملکیان در سخنرانیشون فرا دینی بود. و به طور کلی دیدگاه های مختلف درباره خدا رو ذیل سه دسته تقسیم بندی کردن

….

+ شاید صرفا تشبیه باشه.یعنی عملکردها رو مثال میزنه

برای مثال دست تشبیهی باشه برای گره گشایی یا تنبیه یا تشویق کردن

یا صورت تشبیهی از مشاهده ی صفات خداوند

….

+ فکر میکنم وهابیت در فرق اسلامی همچین دیدگاه انسان واری نسبت به خدا داشته باشه

….

+ تحول ابوت برای غیر آدم ثابت می کند که خلاف بنی آدم بودن و پدر نداشتن آدم است.

….

+ شنیدم مخالف کلام هم هستند حتی ولی این حرف را بعیده بزنند لزومی هم نداره

….

+ دوستان ببخشید فکر کنم مستقیما به صرفا متن بعضی گفته ها میپردازید

البته من که دانش کمی در این باره دارم ولی مثلا

در جایی از قران خداوند میگه که...

و به یقین انسان را از عصاره ای از گِل افریدیم

خیلی جاها خوندم یا شنیدم که نستقیما به خود گل اشاره میکنن در صورتی که عصاره ی گل درصد زیادیشو آب تشکیل داده

یعنی آب به خاک برتری داشته

….

+ اگر علی را از قران بگیرید قطعا گمراهی به بار میاره

باید برای خدا دست و پا فرض کنیم

خود قران ما را دعوت میکند برای فهم قران به در خونه پیغمبر و من تبع ایشان اهل بیت ع

….

+ در علم کلام با ادله متقن اثبات می‌شود که تغییر و تبدل در ذات باری تعالی راه ندارد و همه صفات و کمالات ثابت بوده و عین ذات باری تعالی است. یکی از موارد تغییر و تبدل، تغییر در حالات خداوند متعال است مثل دوست داشتن و غضب کردن؛ غضب کردن به این معنا است که او ابتدا حالت آرامشی را داشته، سپس نسبت به امری عصبانی شده و غضب می‌کند؛ این مطلب به معنای تغییر در خداوند متعال است که طبق ادله عقلی محال است. این در حالی است که اگر به قرآن رجوع کنیم در سوره زخرف آیه ۵۵ خداوند متعال غضب را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ: هنگامى که ما را به خشم آوردند از آن‌ها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم». حال باید پرسید آیا این آیه با ادله عقلی تعارض دارد و حالت خداوند متعال تغییر کرده یا خیر؟

اگر به کلام اهل بیت (علیهم السلام) که مفسرین واقعی کلام خداوند متعال هستند، رجوع کنیم، خواهیم دید که این آیه را به نحو دیگری معنا کرده‌اند؛ به طور مثال امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فرمودند: «خشم و اندوه خداوند متعال، مانند خشم ما نمی‌باشد؛ بلکه خداوند انسان‌های شایسته‌اى مخصوص به خود را آفرید که آنان، محزون و برآشفته می‌شوند، یا خشنود و خوش‌حال، آنان انسان‌هایى عاقبت اندیش و چاره جویند که خداوند خوشنودى آنان را موجب شادمانى خود و خشم توأم با اندوه ایشان را خشم و اندوه خود می‌داند؛ چرا که پروردگار، آنان را براى دعوت مردم به سوى خود فرستاد، تا راه خداپرستى را به مردم نشان دهند، و بدین جهت، به چنان مرتبه بلندى دست یافته‌اند که خشم و خرسندى آن‌ها با رضا و غضب خدا یکى شده است. و در این آیه منظور خدا آن نیست که خشم و اندوه به آن معنا که بین بندگانش معروف است، به او دست می‌دهد».

….

+ جایی میخوندم در زمانی که پیامبر عده ای رو مامور نوشتن ایات کرد

بعصی به پیامبر پیشنهاد در تغییر در ایات رو جهت فهم بهتر مخاطبین میکردن.

شاید شاید نهج البلاغه ای که از حضرت علی هست و ازونجایی که ایشان به پیامبر خیلی نزدیک بودن شاید منظور اصلی ایات (نقل شده از خود پیامبر) رو بشه بیشتر از خوده قران در نهج البلاغه متوجه شد

….

+ اولا بنده نگفتم احادیث را فله ای بپدیریم.عرض کردم نیاز به بررسی و تحقیق دارد

دوما عقل حکم میکند کتب مخصوصا کتب مجمل و عمیق نیاز به مفسر دارد

سوما خود قران گفته لتبین ناس.اتاکم الرسول و خذوا

….

+ تمام حرفم اين است شيعه براي اينکه تفسير به راي کند و تفسير به مطلوب کند داستان تفسير را انحصاري مي کند اول اهل بيت و بعد چون اهل بيتي موحود نيست ارجاع مي دهند به کاسبان دين يعني اخوندها

اين کار عين دکان داري و انحصاري کردن فهم دين است و باطل

….

+ من هم موافقم که خیلی جاها انحصاری تفسیر شده

و اصلا هنوز در تفسیر ساده قرآن هم موندیم چون مفسرانمون مخصوصا در شیعیان اکثرا دارای صلاحیت نیستن

….

+ خیر تند نرو دوست عزیز

خود قران و پیامبر فرموده و عقلی هست

در ضمن انحصاری نیست ممکن بعضی ایات را بفممیم مراد حقیر هدف و نهایت قران

و کل قران است

من در مبانی با شما اختلاف دارم

بنده وقتی به چیزی یقین کنم ولو ممکنه جهل مرکب باشد یقین کردم

از شکاکیت گرایی بدورم

اولا قران فعلی به شهادت اکثر علما شیعه و سنی و عقل تحریف نشده

دوما عرض کردم با تفقه و اجتهاد میشه در احادیث سیر کرد و از انها استفاده کزد

نمیشه به بهانه های واهی احادیث را رد کرد بررسی کنید متوجه میشید

….

+ بسيار خوب

پس بفرماييد دين نه اكتشاف است و نه اختراع .

يعنى چيزى بنام دين نداريم ؟

اگر داريم بفرماييد از كجا آمده است؟

انسان نياز را هم كشف ميكند و هم اختراع.

به دنبال غذا رفتن حاصل يك نياز است .

سپس شما غذا را يا اكتشاف ميكنيد يا اختراع.

حتا خود نياز را هم ميتوان اختراع كرد. هر چند بطور طبيعى خوردن و خوابيدن جزو كشفيات درونى است.

….

+ خلق قانون برای بشر یک اختراعه یا اکتشاف

دین هم نوعی قانونه

قانون یک نظمه

نظم یک نیاز لازم برای انسانه

پس این هم اکتشافه

اما در مقابل معنی اختراع به ایجاد دین نمیخوره

ببخشید اینم اضافه کنم

البته دانشم کمه اما ...

شما در اختراع حق نقد و حتی حذف دارید

اما در دین نه

شما در اختراعات میتونید نتایجش رو پیش بینی کنید

اما در دین خیلی از مقاصد نا معلومه

در صمن اختراع هدفی علمی و قابل فهم داره

اما در دین پیچیدگیها اجازه ی درک برای همه رو نمیده

و تفاوتهای دیگه ...

….

+ خوب با اين حساب اگر دين حاصل يك كشف باشد و شما ادعا كنيد كه اين كشف هم منشا درونى دارد و هم منطق درونى بايد قبول كنيد كه در خارج از ذهن ( جهان بيرون ) چنين چيزى بنام دين وجود ندارد و در واقع براى ديگرى يك اختراع محسوب ميشود.

….

+ اگر دین حاصل تفکر بود یا به زبان دیگر نتیجه تعقل، پس دین امری عقلانی خواهد بود و عقلا هم قادر به ایجاد دین می باشند. اما دین در اصول و در فروع عقلانی نیست، و خود دین آنرا وحیانی و الهی معرفی می کند.

….

+ ادعا نیست . نوع ایجادش در منطق آدمی و تعاریف اختراعو اکتشاف به این صورته

من در حقیقت دین رو قانون میبینم همونطور که میدونید نام قانون الهی رو بهش دادن

و توضیحم حول قانون بود.

حالا اینکه این قانون ورای ذهن ما صادر شده یا خیر بحث دیگریه

اما بیش از اینکه اختراع باشه اکتشافه.

….

+ مسئله اصلى عبارتست از اينكه آيا چيزى در بيرون است و شما آنرا پيدا ميكنيد و يا نه .

بطور مثال بشر چرخ را اختراع كرد. يعنى چيزى را كه در بيرون وجود نداشت بوجود آورد.

اما بشر جدول تناوبى عناصر را پيدا كرد و حتا آنهايي را هم كه پيدا نكرده بود جايشان در جدول خالى بود تا اينكه بعد پيدايشان كردند.

….

+ مشکل اینه که کل معیار شما از کشف جدول تناوبی شده

انواع مختلفی درش هست

چه اختراع چه اکتشاف.

در هر صورت قانون در صورتی که قرار بر زندگی مسالمت آمیز باشه یک نیاز طبیعی حساب میاد

و اگرنه خیر لزوما اینطور نیست

من امشب اومدم بهتر از فرمایشتوت بهره میبرم

فعلا مرخص میشم 

….

+ پس با اين حساب دين براي انسان است نه انسان براي دين

دين آمده که يک سري قوانين را براي بهتر زندگي کردن انسان ها تبيين کند

و در هر دوره بنا به ضرورت نياز هاي انسان هاي آن دوره قوانين خاص آن دوره را آورده

پس مي توان نتيجه گرفت تمام قوانين اديان تاريخي در اين دوره اجرايش ضرورتي ندارد چون انسان ،انسان ديگري شده و دوره دوره ديگري است

….

+ قاضی عبدالجبار در شرح اصول الخمسه مطلبی رو در مخلوق بودن قرآن میگه: بعضی از بخشهای قرآن بر بعضی از بخشهای دیگر آن تقدم دارد و هر چیزی که چنین خصوصیتی داشته باشد نمی تواند قدیم باشد. زیرا قدیم آن است‌که غیر آن بر آن تقدم نداشته باشد. این مطلب بدین بیان روشن می شود که میبینیم مثلا در این فرموده خداوند; الحمدالله..همزه بر حرف لام و لام بر حرف حا تقدم دارد و این قدم را ثابت نمی کند و چنین وضعی در همه قرآن وجود دارد....

….

+ یادداشت فوق براساس شواهد و قراین اجماعی نگاشته شده و به اصطلاح از مشهورات سیره حکومت علوی به شمار می آید

….

+ بنده از شما مرجع طلب کردم....در مورد اصلاحات اقتصادی،رابطه خوارج با معاویه، از مدارای با مخالفان، نفوذ اصحاب در حکومت خلفای پیشین بخصوص دو خلیفه اول، برداشت از بیت المال در زمان خلفای اول و دوم برای یک سری از اصحاب و حتی عثمان......

و در مورد نماز تراویح....اگر این نماز،اصل نماز، بدعت بوده چرا علی بن ابیطالب آنرا نهی نکرد،در مورد دوست مون هم لازم به ذکر است که علی در نهج البلاغه تایید مهاجر و انصار رو در خلافت خودشون در مقابل حکومت خود خوانده معاویه دلیل قرار میده

….

+ ….

+ در طبقات جلد سوم، ص 243 آمده که عمر غنایم و خراج را بین مردم تقسیم می کرد. اما این امر در زمان پیامبر هم رایج بود و پیامبر با خمس همین کار را می کرد...حتی عمر این تقسیمات رو تو دفاتر ذکر می کرد...نکته بعدی که تو طبقات اومده اینه که عمرهر کسی را حاکم می کرد، ثروتش رو می نوشت، و بعد از اتمام کار ثروت شخصرو محاسبه مازاد بر ثروت و درآمد معقول رو از ایشان پسمی گرفت.....جالبه که همه اصحاب از این مزایا برخوردار بودن و حتی علی بن ابیطالب هم....

….

+ در مورد این تقسیم هم نزدیکی با پیامبر شرط بود...مثلا زمانیکه برای عمر بن ابوسلمه مقرری چهار هزار دینار تعیین کرد و اصحاب اعتراض نمودند...گفت به واسطه قرب و مکان او نزد پیامبر.

….

+ خب ببینید الانشم قانون برای یه عده از انسانهاست و یه جاهایی هم انسانها برای قانونن.

بستگی داره ازش بخوایم چه استفاده ای کنیم و تا چه حد روش کنترل داشته باشیم

ولی اینم بدونیم اصولا انسان یک بعد قانون گریز داره

میشه قوانین رو بروزش کرد ولی متاسفانه یا خوشبختانه سیستم ذهنی و تفکراتی که به نسل بعد تزریق میشه هم بروز میشه.

از نظر شیعه هم بخوام بگم امام علی سخنی گفتن با این مضمون که فرزندانتون رو طبق دورانو شرایط خودتون تربیت کنید

هرچند این سخن رو هم چون در جاهایی اصل عملکرد بعضی رو زیر سوال میبره با منبع نامعتبر فرض گرفتن

….

+ نقد و بررسی و تحقیق غیر شکاکیت است.بالاخره وقتی یقین کردیم یقین است ولو جهل مرکب باشد.زیرا جهل مرکب ارم خاصی ندارد

شما ممکنه استدلال کنی و یقین بنده را بشکنی ولی مادامی که یقین کردیم کردیم

بنده اخباری نیستم .رجوع به روایات در فهم قران و توحید شرط عقل است.منتهی باید دقت کنیم و از تکنیک ها در بررسی احادیث استفاده کنیم

قبل و بعدش هم منافاتی با عرایض بنده ندارد.در هر صورت باید از حجت خدا تبعبت کرد

….

+ دقیقا خودتون جواب سوال احتمالیم رو در خصوص متن بعدیتون دادین

تبعیت باید آگاهانه باشه

چون اگر قرار بر زدن شاخو برگها باشه میوه ای هم ثمر نمیرسه

برای همین عرض کردم به قبلش توجه کنید چون به اندازه اصل مفهوم اهمیت داره.

اگر قرار بر این باشه گزینشی عمل کنیم پس نباید گلایه ای از پیروان فرقه هایی که قبولشون نداریم داشته باشیم.

امیدوارم منظورم رو درست منتقل کرده باشم

من جسارت نکردم.عرضم بی عقلی نبود.من دوستانه دارم باشما صحبت میکنم مشکل اینه شما من رو مقابل خودتون میدونید

دارم میگم نباید گزینشی عمل کرد یا اینکه اون قسمت رو نوشتید بدون اینکه به قبلش نگاه کنید برای همین شما در ترجمه دچار اشتباه شدید واگرنه قطعا اینطور نمیشد

من حتی میگم درباره پیامبر هم باید تحقیق کرد

حق از هر نظر قابل جستجو هست

حتی خدا هم درباره خودش به ما سفارش بر تحقیق کرده .

توجه کنید چقدر توصیه شدیم که در نعماتو خلق خدا تامل کنیم؟

این یعنی خدا هم نمیخواهد کور کورانه از او پیروی کنیم

….

+ راه تحقیق باز است.ما بحث درون دینی کردیم.تحقیق کردم یک بحث است .پدیرش حق حرف دیگری است

….

+ ببینید شما نگاهتون فرادینی نیست برای همین دره خانه رو بستید

من هم که اجازه ورود ندارم چون کلیدام به دره خونتون نمیخوره

واگرنه در تمام ادیانو فرقه ها هر کسی که غیر از خودشون باشه کافر تلقی میشه.غیر از اینه؟

….

+ خیر .ما مستضعف داریم .در تمام ادیان الهی مشترکاتی هست برای موحدین مثل حدوث عالم

فرق بین ملحد و موحد این است که عالم را حادث بداند موحد

….

+ اقای ایراندوست با اجازه یکی از شرایط کفر رو بگم شاید در ادامه بحثهاتون با عزیزان دیگه کمی مساله رو روشن کنه

یکی از شرایطش اطاعت نکردن از فرمان خداست

در اسلام امده باید ادیان دیگه به اخرین پیامبر و دینش ایمان بیارن

پس سرپیچی ازین یعنی کفر.

….

+ اگر شب قدر را در متوسط سالانه آن حساب کنیم و آن شب را شبی محاسبه کنیم که مبنای محاسبه ما سرعت نور باشد تقریبا این زمان معادل 1000 ماه است....پس وقتی در قرآن می گوید شبی برابر با هزار ماه درست می گوید....اما شب محدود نیست، تقریبا یک شب بطور میانگین در گردش وضعی کره زمین معادل 24 ساعت است. آیا می توان گفت که این شب از غروب مدینه تا اذان صبح همانجاست و شامل مناطق دیگر که با این فاصله زمانی اورلب نمی شود، نمی باشد؟

….

+ ما از نقاشی خود جدا هستیم اما در مورد خداوند، نقاش و نقش و عمل نقاشی با هم اند و یکی اند. شبیه تصاویر ذهنی ای که شما در ذهنتان میسازید که جدای از شما نیستند و قائم به شمایند.

وجه اول تفسیری فکر میکنم به نظر من نزدیکه که به هر جا بنگریم روی حق را میبینیم. اما از منظر دوم تفسیر که در انتها آمده شبیه بحث شما بود که توجه خدا به همه جا هست.

یعنی از منظر اول، همه چیز، صورِ متجلی و مشهود حق اند.

….

+ اگر قبول کردید وجه الله معادل صور الله نیست بحث قابل ادامه است.

….

+ وجه در فارسی معنی صورت، رخ و چهره میدهد. اما با معنی بنیادی ترش هم(یعنی واسطه توجه ما به چیزی) باز بدون صورت ممکن نیست یعنی وجه، بدون صورت، جلوه و بروزی ندارد.

….

+ قصد دخالت در بحث را ندارم....اما سبب نزول آیه والله المشرق المغرب... تغییر قبله بود، که به زعم خیلی از مفسرین این آیه به آیه بعد که میگه روبه مسجد الحرام نماز بخوانید منسوخ شده....التقان سیوطی قسمت ناسخ المنسوخ.....ببخشید.

….

+ آخر من قبلا بسکتبال بازی میکردم.

ولی صور متجلی و مشهود حق به وجهه الهی مربوط است. یعنی شما با این ظهورات و بروزات، او را میبینید و میشناسید وگرنه در بُعدِ نامتجلی، وجهه و صورتی ندارد.

خودتان میدانید.

فقط یک نکته عرض کنم و آن اینکه وجه و وجهه حق، چیزی است که بوسیله آن ما به حق توجه میکنیم و این امر بدون صُوَر و صورتها ممکن نیست. هر صورتی ما را به وجهه ای الهی رهنمون می سازد. یعنی تمام صور، آیه و آینه اند و وجهه الهی را بروز میدهند با حالات و اسامی و صفات مختلف. بُعدِ مشهود و متجلی حق به همین معناست. یعنی بُعدی که مربوط به نمود هاست اعم از صور مادی و ملکوتی و غیره. بُعد نامتجلی حق هم داریم که بی صورت است. بنابراین اصلا بحث شهود و تجلی نبود، بلکه بحث بود و نمود است.

صورت از بیصورتی آمد برون

باز شد کانا الیه راجعون

من فعلا از شهود حرفی نزدم. عرض کردم بُعد مشهود حق. یعنی وجهه قابل دیدن او. یعنی مشهودات و صُوَر.

ظهور یعنی ظاهر شدن حقِ(بیصورت) در مشهودات و صُوَر.

تجلی هم یعنی جلوه حق در مشهودات مادی و معنوی.

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

(قرآن کریم)

….

+ شهود را تعریف نکردید و‌ در جملات بعد مشهودت را استفاده کردید که از مشتقات شهود است

ظهور یعنی ظاهر شدن؟!

تجلی هم یعنی جلوه؟!

آیا متوجه هستید تعریف غیر از شرح لفظ است؟

مطلقن نمی شود شهود را برای محسوسات مادی بکار برد ادبیات قرآن این نیست.

نظر، بصر، رأی، کسب و شهود یک معنا ندارند

شما همه چیز را پوزیتیو و مادی می کنید طبیعتا خدا هم باید مانند ما ذهن داشته باشد دیگر.

….

+ اگر فارسی میخواهید، ظهور، پدیدار شدن حق است در مظاهر و صُوَر و پدیده ها.

تجلی نیز آشکار شدن اوست در متجلیات یعنی در چیزهای آشکار.

منظورم از مشهود، قابل دیدن و ادراک بود.

….

+ در مورد باور من فکر میکنم آقای دینانی اشتباه می کنند و در این مورد حق با ویتگنشتاین است و دیگر فلاسفه غرب....برخلاف آقای دینانی ویتگنشتاین باور رو حاصل تفکر نمیدونه، بلکه میگه ما انسان ها باور میکنیم بعد که باور کردیم بر روی آن باور تفکر، بچه باور میکنه که اونی که اونرو در بغل می گیره مادره، اما سالها می گذرد تا معنی مادر را می فهمد.....در اصل کلمه اعتقاد یا باور معادل کلمه یونای دکسا است یعنی امری که پذیرفته شده بدون آنکه ادراک حسی شده باشد و یا از چون چرایی عقل گذشته باشد....

درود....ویتگنشتاین یه جای دیگه میگه...درک بی اساس بودن باورهایمان دشوار است.....نورمن ملکم درمقاله بی اساس بودن باور در شرح جمله ویتگنشتاین میگه: وی به این می اندیشید که پذیرش صرفی که بر هیچ دلیلی استوار نیست چه قدر در زندگی ما موثر است. این مطلب در مورد کودکان خردسال روشن است. به آنان نام اشیا گفته می شود، آنان می پذیرند، بدون آنکه دنبال دلیل باشند و کودک تا زمانی که چیزهای زیادی را یاد نگرفته نمی تواند دنبال ادله باشد یا حتی به چیزی شک کند.ویتگنشتاین میگه کودک با باور به سخن بزرگ ترها یاد می گیردو شک پس از باور به وجود می آید....ملکم درادامه میگه آن چه درکش دشوارتر است این است که زندگی بزرگسالان تحصیل کرده فرهیخته نیز توسط باور های بی اساس شکل می گیرد. منظور باورهای بی اهمیت نیست بلکه باورهای بنیادین است.......اگر حرف ملکم را خلاصه کنم ما بدون دلیل به خیلی از مسایل باور داریم که برای آنها دلیلی نداریم.....در بحث معرفت شناسی نیز باور به تنهایی امر پذیرفته شده ای نیست، ما در معرفت شناسی باوری را می پذیریم، که اولا صادق باشد و دوما موجه....خیلی از باورها فقط برای یک نفر صادق و موجه هستند مثلا تجارب دینی، و برای دیگران نمی توان آنها را صادق و موجه دانست، این امور در چارچوب معرفت فلسفی قرار نمی گیرند....در بحث معناشناسی نیز هر امر معناداری باید یک واقعیت ذهنی و بیرونی را در فرد و افراد ایجاد کند و الا فاقد معنا خواهد بود، خیلی از باورهای ما در این چارچوب نیز بی معنا خواهند بود....

….

+ اینکه کسی برای باورش( عرفانی، دینی ، تجربی و ...) توجیهی ندارد یا فقط پذیرفته لزومن به این معنا نیست نتوان آن باور را توجیه نمود بستگی به دستگاه معرفت شناسی و نظریات توجیه حاکم دارد.

….

+ خب شما هم نقاشی رو مثال زدید اونجا فرق نمیکرد اینجا فرق میکنه؟

در هر صورت سه مرحله رو نام بردید (نقاش نقش عمل)

درمورد نقاشی هم باز میشه همین رو گفت

نقاش نقش(هرچند ساخته ذهن) عمل به نقشنگاری

….

+ بنده در متن گفتم، معرفت شناسی فلسفی، و الا بنده در دستگاه معرفت دینی، وحی را هم قبول دارم......فکر میکنم باور تعریف شده آقای دینانی هم در چارچوب فلسفه باشد.....

همه باورهاتون رو حالا هم بسنجید....اکثرا بدون تفکر هستند....درمورد خود من باور دارم بچه هام زیبا هستند، باور دارم بهترین مادر رو دارم، باور دارم بعد از مرگ زنده میشوم، برای رضای خدا روزه می گیرم، باور دارم اگر مسلمان خوبی باشم به بهشت می روم، باوردارم قرآن کتاب خداست و در نهایت باور دارم که خدا هست......اما همه اینا فقط باور منه و هیچ کدوم معرفت فلسفی نیست،نه از آنها درکی تجربی دارم و نه از چون چرایی تیغ خرد جان سالم به در می برند.....

….

+ حالا صرفا نقاشی یک مثال هست در شناخت انچه که در قدرت درک فعلی آدمی وجود داره

اگر منظورتون وجود پدیده خالقو خلقت فقط در این بعده که باید عرض کنم ....

وقتی قرار باشه جدایه از پیامهایی که معتقدیم از سمت خداست نتیجه بگیریم پس کمی بازتر به مساله نگاه کنیم ...

مثلا اگر نیرویی ورای آنچه هست موجب بوجود آوردن هستی شده ...

پس پدیده ها رو هم بوجود آورده

و شاید الان با بیان این حرف بحث پیچیده تر بشه

اما ممکنه آنچه خالق میدونیم پدیده ی خلقت رو صرفا در این بعد گنجانده باشه.

….

+ هم ویتگنشتاین و هم جان سرل...درخیلی موارد گزاره ها را ناقص می دانند....اما در امور شخصی نقص فقط از گزاره نیست، صدق و کذب این امور به آسانی مشخص نمی شود.

….

+ چون اگر قرار باشه ما مثالهای دیگه ای غیر از مثال نقاشیو کوزه گریو امثالهم بزنیم باید واستیم خوده خدا بیادو مستقیما بگه که چه خبره .

واگرنه مشخصا در دنیا اونقدر موجودات با صورتهای مختلف خلق شدن که نمیشه گفت خدا رو باید دارای میلیاردها و تیلیاردها صورت دونست.

اشاره ی قرآن صرفا به بحث فهم بهتر خصوصیات خداوند بوده

که چطورو چگونه میشه خداوند رو متصور شد

….

+ این صُوَر و پدیده ها ظهورات و کلمات خداوندند که تمامی ندارند:

وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و اگر هر درخت روی زمین (در کف نویسندگان عالم) قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد، باز نگارش کلمات خدا (که موجودات بی‌نهایت کتاب آفرینش است) ناتمام بماند، که همانا خدا را اقتدار بی‌نهایت و حکمت بی‌پایان است.

(قرآن کریم)

….

+ من دیروزم یک بحثی با شما یا دوست دیگه ای داشتم که بی ربط با این گفته نیست.

که طبق این ایه ...

اگر قدرت خداوند بی پایان بوده و به قولی ته نداره

پس به سمت ابتدا هم بخوایم برگردیم به چنین چیزی بر میخوریم

یعنی خداوند از هر جهتی که حساب کنیم در هر زمانو مکانی بیکرانه و حتی فراتر از اون اشاره ی معروف که میگن خدا اولو آخره.

در حقیقت با این ایه هم بخوایم پیش بریم حتی اولو اخر هم برای خداوند گذر کردنی هست

به امید خدا برگشتم با ذهن اماده تری در خدمتم.

….

+ غزالي در اوایل به شدت حملاتی کرد ولی بعدها خودش منهج فلسفی داشت

اول کتاب مکاتیب رو می تونید ببینید که نامه به پادشاه نوشته که فقها گفتن غزالي کفريات فلاسفه رو تحویل میده و..

ابن تیمیه میگه شيخنا غزالي فلاسفه رو قورت داد ولی دیگه بیرون نداد

یا شیخ اکبر میگه

شيخنا غزالي رفت تو شکم فلاسفه و دیگه در نیومد

غزالي یه فیلسوف اورجينال هست

….

+ به نظر می رسد ملاصدرا از آرای غزالی هم متأثر شده باشد، هرچند نمی توانسته با اقوال کلامی و فلسفی او موافق باشد. یکی از مواردی که اثر و تأثیر غزالی را در آن می توان یافت، نحوهٔ طبقه بندی علوم در اکسیر العارفین است _شاید هم این تقسیم بندی با توجه به نظر میر فندرسکی در باب علوم تدوین شده باشد_.

ما و تاریخ فلسفه اسلامی

صفحه۳۶۳و۳۶۴

….

+ خسته نباشند ولی لازم به ذکر کسی که مقدم است می تواند بر متاخر اثر بگذارد نه بر عکس و در اسفار تشکیک از شیخ اشراق آمده و رفرنس داده شده است.

….

+ کسی مدعی بود صدرا در مؤلفه های اصلیِ فلسفه اش متأثر از غزالی یه؟

مضاف بر اینکه هر تأثیر ضعیفی میتونه بخشی از فلسفه صدرا رو جهت داده باشه

مسلمانان شرق عالم اسلام تلاش کردن نظام فلسفی رو جوری اصلاح کنن که پاسخ غزالی رو داده باشند شد سهروردی و صدرا

اما ابن رشد موجودیت فلسفه اسلامی رو انکار کرد و گفت فقط ارسطو

پس حرف های غزالی مانع ادامه یافتن سیر فلسفه نشد،

سوال اینه که چرا اینجا نشد و در جایی که ابن رشد نقدش کرده بود شد؟

پس اگه فلسفه در غرب عالم اسلام هم فرو ریخت نگذارید پای غزالی...

نه خانی اومده نه خانی رفته

مشکل جاییه که از یکطرف (در غرب عالم اسلام)متن غزالی رو اونقدر جدی میگیرید که شعله فلسفه رو خاموش میکنه و از طرف دیگه هیچ تأثیری نمیزاره، و فلسفه راه خودش رو میره

….

+ شاید دقیق نگم الان ولی میگه نوعی شعوبی گری را وارد فلسفه کردند خصوصا سهروردی

ابن سینا را هم به عقول عشره اش نقد جدی میکنه تا جایی که یادمه میگه مکتب نجرانیان (اسمش شاید این نباشه )را وارد فلسفه کرده

….

+ جناب آقای درودیان با سلام.........در موڔد تاثیر صدرا از غزالی اگر همان کتاب اسفار را نگاه کنید، صدرا بارها ازغزالی نقل نموده است و حتی در خیلی موارد از متن کتابهای غزالی در کتاب اسفار یافت میشود. این پیروی در نثر تا جایی پیش می رود که رساله سه اصل با کیمیا تشابه فراوانی دارد...

….

+ شادی:

Patriarchy پدرسالارى

این مفهوم که به صورت (patriarcate )نیز آمده است خانواده و حتی جامعه ای را میرساند که در آن مرد حکومت می‌کند .بدین سان، پدر سری نه تنها حکومت و برتری مرد در خانه است ،بلکه حکومت مردان درجامعه (Androcracy)را نیز می‌رساند و نه تنها دارای ابعاد سیاسی ،نظامی و اقتصادی است بلکه از بعد تربیتی و فرهنگی نیز برخوردار است .از این رو ،فرهنگ وبستر بین المللی چنین تعریفی از آن ارائه می‌دهد:« پدر سری نه تنها مرد سالاری است و برتری جسمی و اقتصادی مردان را در جامعه ابتدایی می رساند ،بلکه پدر نسبی را نیز شامل می‌شود.» از این معنای عام که بگذریم ،پدر سری با تفاوت‌های بالنسبه محسوس توسط دانشمندان مطرح گردیده است :

1-در بین انسان‌شناسان ،پدر سری ،شکل خاص خانواده در جامعه ما قبل خط و کتابت را می‌رساند:

الف: به عنوان مثال (رادکلیف براون) بر این عقیده است که «یک جامعه را زمانی می توان پدر سرخواند که در آن پدر نسبی، پدر مکانی دیده شود ،همچنین میراث از آن افراد مذکر باشد ،جانشینی نیز توسط پسر صورت گیرد و قدرت در خانه در اختیار مرد باشد »

ب: از دیدگاه مالینوفسکی خانواده پدرسر« تنها خانواده‌ای است که در آن مرد قدرت می‌یابد ».

2-در بین جامعه شناسان ،دیدگاه ها در این مورد، تمایز بیشتری می‌یابند:

الف: برخی چون (ریچارد)، خانواده پدر سر را خانواده‌ای می‌دانند که در آن پدر نسبی به چشم می‌خورد و مردان بر جامعه حکومت میکنند.

ب:برخی دیگر ،نظیر (هویجز)،پدر سری را حکومت مطلقه مردان می دانند و آن را نمونه ای بسیار نادر تلقی می‌کند. نمونه ای که به نظر (هوبل)، چندان نیز با واقعیت انطباق ندارد .چه، به نظر وی ،«پدر جبار در گروه ها و جوامع ابتدایی جزاز جر وبحث های قرن ۱۹ در بین دانشمندان منبعث نمی‌شود».

3-روانکاوان نیز از جهاتی بسیار پدر سری را مطمح نظر قرار داده اند ،چه، عقده اودیپ و الکترا به ترتیب در خانواده‌های پدر سر و مادر سر تبلور می‌یابند. سرکوب تمایلات کودک به هنگام برخورد آنان با قوانین اجتماعی در چنین خانواده‌هایی به حد اعلا تجلی می‌کند. با این همه روانکاوان تعریفی دقیق از این مفهوم ارائه نکرده اند

در هر حال، پدر سری علیرغم همه اختلاف های بین اندیشمندان علم انسان ویژگی‌های چند می‌یابد .بدین قرار :

1- حاکی از اقتداروسیع مرد در خانه و هم در جامعه است .از این رو آن را ،در برابر مادر سری(matriarchy) که جزئی از قدرت در خانه و جامعه در آن به زن تفویض می شود ،پدیده تام می دانند.

2-با پدر مکانی، پدر نسبی، پدر تباری و پدرنامی همراه است

3-بردوگانگی جامعه با توجه به تباین شرایط زن و مرد در همه موارد (میراث، اعتبار، قدرت و....) متکی است. آنچنان که در آن اخلاق جنسی نیز دوگانه است.

4-مرد بودن فی نفسه حاکی از برتری در برابر زنان است و سن عامل ارجحیت و حاوی اعتبار است .چه در چنین جامعه ای،مسن بودن دال بر دارا بودن تجربیات انباشته جامعه است

….

+ اگر اسفار اربعه سفر چهارم از خلق به خلق را نگاه فرمایید، ترجمه محمد خواجوی....صدرا در ص 153 از تقسیم بندی غزالی از لذات نام می برد و عین مطالب احیا را ذکر می کند و در ص 177 به شرح نظر غزالی می پردازد و در ص 178 با این جمله شروع می کند که مراد غزالی.....کلمه مراد در امر فلسفی یعنی شرح نظر کسی از نظر آن فیلسوف......عینا مثل رابطه صدرا و سبزواری.....

….

+ مراد یعنی قصد گوینده از آن مطلب، اراده ای که از آن مطلب داشته به زعم ناقل که بشرح آن می پردازد.‌

خب حالا این را توسعه دهید که چه استفاده فلسفی صدرا از او نموده است. وقتی از تاثیر پذیری صدرا از غزالی می گوئیم مرادمان چیست؟

 

 

 *** از بیانات اعضا در تاریخ 7 ژوئن 2018 

 


برچسب‌ها: وهابیت, علم کلام, ذات باری, شکاکیت
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر ۱۳۹۷ساعت 18:45  توسط   | 
  بالا