|
چیستی ها
|
||
|
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما |
تفاوت خرد و دانش
….
+ ایا از نگاه شما حرف من درست است ؟و شما درباب ذاتی لایتغیر صحبتی نکردید ؟ ( شما ذاتی را تعریف کردید و مثال اوردید ... ) اما تکه تغییر ناپذیری را خیر. حرفم درست است؟
….
+ لا یتغیّر همان لا یختلف و لا یتّخلف است
….
+ درست است ولی ایا همان لایتعلل هم هست ؟ چه ربطی است بین دلیل نداشتن ذاتی و تغییر ناپذیری ان دو ؟ شما در باب علت نداشتن ذاتی صحبت کردید . ایا بین علت نداشتن و تغییر نکردن از نگاه شما فرقی نیست؟
….
+ ذاتی در برابر عرضی است.
حکماء می گویند عرضی معلل است و می گویند ذاتی شیئ معلل نیست.
این فارغ از بحث علت و معلول است
این برای تعریف و شناخت ما و تشخیص و تفکیک ذات از غیر ذاتی بیان می شود.
….
+ تعلل و تغیر از نگاه شما یکیست ؟ چگونه؟ لطفا توضیح دهید 🙏
فکر می کنم منظور شما از ذاتی ، جوهر شی ء است ... جوهر شی ء مثل ماده و صورت که ماده تغییر نمی کند اما صورت تغییر می کند ... جوهر نفس ، هم تغییر نمی کند چون جوهر ان مجرد است و نمی تواند تبدیل به ماده شود چون جوهر ماده هم تقسیم پذیر است و کلا ذاتی هیچ کدام تغییر نمی کند ... .
اما ذاتی در مثال های شما ، مثل حیوان و فرس و انسان ... اگر منظورتان جوهره آنهاست یعنی نفس حرف شما درست است اما اگر به معنای چیزهاییست که اساسا تغییرش ممکن است ... مثلا جسم صورتش بعد از مرگ تغییر می کند و دیگر صورت انسانی ندارد ... اما جوهر و ذات و نفس و حقیقت شیء تغییر پذیر نیست .
….
+ دوست عزیز شما با این بیانات اون عملا قرآن را ناقص ونیاز مند به غیر بیان میکنید واین از شان قرآن بددر هست ما در قرآن آیات زیادی داریم که می فرماید تعقل کنید و تفکر کنید و راه رسیدن به فهم دقیق و عمیق قرآن تفکر وتعقل است حتی امام صادق می فرماید حدیث مارا با قرآن تطبیق دهید اگر مطابقت نداشت رهایش کنید و ابزار مقایسه یقینا عقل هست
….
+ گرامى
بنده تحقيقاتى در مورد فدئيسم داشتم و با چند نفر هم كه روى پروژه دكترى درباره و الهام گرفته از مكتب تفكيك كار ميكردند همكارى نزديك داشتم
قصد دفاع كوركورانه ندارم فقط خواستم يك مسئله روشن باشد
چه در فدئيسم چه بطور خيلى واضح در تفكيك اصلا بحث مخالفت و دشمنى با علم تجربى يا عقل يا عرفان ( محصولات بشرى ) نيست بحث فقط تفكيك و جدايى اينها از دين خدا و در واقع ايمان به خدا ست
در ادامه هم مثال هايدگر رو زدم و هزاران مثال ديگر حتى در مورد حضرت على كه ايشان بسيار در امور دنيوى اهتمام و همت داشتند ولى در عبادت هم بى نظير بودند
بحث جدايى بحث مخالفت نيست
شما ميتوانيد يك دانشمند فيزيك تمام عيار باشيد ولى به خدا هم ايمان برخواسته از مواجه داشته باشيد
اينطورى هم دستاوردهاى بشرى حفظ وتداوم پيدا ميكنه هم دين خدا حفظ ميشه!
اميختن اين دو بوده كه هم فلسفه و علم و عرفان ما رو در ايران عقيم كرده و هم دين خدا را انچنان افت شك گرفته كه عملا در حال از بين رفتن كامل در ايران هست
….
+ دانش از ديگران مي رسد اما خرد از دروني ترين هسته وجود. خرد متعلق به خود توست اما دانش نه. دانش، ارزان و سهل الوصول است ولي خرد، پر زحمت. مجبوري تا ژرفاي وجودت پيش روي. چون كندن چاهي در زمين است. سنگهاي بسياري را بايد بيرون آورد. حتي شايد لازم باشد آنها را با ديناميت منفجر كني. اين كار دشوار و طاقت فرساست اما اگر تو با تلاشي شديد و با پشتكار و شكيبايي به كندن ادامه دهي روزي آب جوشان را خواهي يافت. مولانا جلال الدين رومي يكي از عارفان بزرگ عالم، روزي مريدانش را با خود به يك مزرعه برد تا درسي مهم به آنها بياموزد. كشاورزي مشغول كندن حفره هايي در زمين بود و مولانا به مريدان خود گفت در مزرعه گشتي بزنند و به دقت نگاه بكنند. مرد كشاورز كه چندين حفره در زمين ايجاد كرده بود گفت: " من زمين را مي كنم تا به آب برسم اما وقتي به آب بر نمي خورم شروع به كندن قسمت ديگر مي كنم. " مولانا به مريدانش گفت: " به اين مرد نگاه كنيد او مظهرنسل بشراست. اگر به او به كندن در يك محل ادامه مي داد مدتها پيش به آب دست يافته بود اما او پيوسته محل حفاري را تغيير مي دهد . چون صبرش كم است، همه مزرعه را سوراخ سوراخ كرده. " تو بايد يك مكان را با تلاشي شديد و با عزمي راسخ بكني تا سر چشمه خرد دروني ات را بيابي – به هر قيمتي كه باشد و هر قدر هم كه طول بكشد. تناقض در اينجاست كه هر قدر شكيباتر باشي زودتر به نتيجه مي رسي و هرقدر ناشكيباتر زمان بيشتري طول مي كشد. و وقتي به وجود دروني ات دست يابي انفجاري رخ مي دهد.
….
+ بیست و هفت شهریور ماه، سالروز درگذشت محمدحسین شهریار علاوه بر اینکه به عنوان روز ملی شعر و ادب نام گرفت، "روز بزرگداشت استاد شهریار" هم هست.
سید محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار در تبریز بهدنیا آمد. شهریار در سرودن انواع گونههای شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشتهاست. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به "علی ای همای رحمت" و "آمدی جانم به قربانت" اشاره کرد.
شهریار را باید جزو آخرین حلقه شاعران بزرگ ادبیات کلاسیک فارسی ایران دانست. در معرفی شهریار باید به جنبههای گوناگون شعر و شخصیت او توجه داشت. شهریار به مفهوم مطلق کلمه شاعر غریزی بود و عاطفهای سیال داشت.
برخی معتقدند آنچه بر عظمت و غنای شعر شهریار میافزاید دو زبانه بودن شاعر است چرا که او هم در فولکلور زبان فارسی و هم در شعر ترکی موفق بوده است. از سوی دیگر او را شاعر محفلی نیز دانستهاند. البته ویژگیهای ادبیات محفلی در رفتار ادبی و آثار او نیز قابل ردیابی است؛ چرا که اگر چیزی را تأیید میکرد و از حرکتی خوشش میآمد، آن را در شعرهایش منعکس میکرد. او در محافل دوستانه و عارفانه یک شاعر محفلی بود. در سرزمین مادری یک شاعر بومی بود و درد قبیلهاش را میفهمید.
شهریار شاعری غزلسراست بدون آنکه فقط غزل سروده باشد و بدون آنکه انواع دیگر اشعارش از ارزش کمتری برخوردار باشند. مهمترین ارزش غزل او در ایجاد ارتباط سخت عاطفی با خوانندگان شعر است. سادگی، شیوه مخصوص او در غزلسرایی است و شاعر سادهگرایی را گاه تا آنجا میرساند که بعضی بیتهای یک غزل او همطراز با سایر بیتهای بلند شعرش نیستند، اما همین خود خصیصه دیگری از شعر او را آشکار میسازد که برای عرضه اندیشه و احساس خود به زبان ساده از خطر کردن نمیهراسد و همین دل به دریا زدن و خطر کردن اوست که او را در سرودن غزلهای ساده و دلانگیز سرآمد هم عصرانش میسازد و غزلش را امتیازی خاص میبخشد.
دیگر خصوصیت شعری او بیشتر از شخصیت و نبوغ فکری او مایه میگیرد، شناخت شعری اوست. شهریار بر خلاف دیگر شاعران همعصرش از همان آغاز به ستایش نیما برخاست و مدافع روش شعری نیما شد و حتی خود او در قالبهای شعری نیما چندین شعر سرود از بعضی از آنها مانند "ای وای مادرم" و "پیام به انیشتین" بسیار مشهور شد و از طرفی دیگر نیز بهترین شاعران نوگرای معاصر چون: سایه، مشیری، اخوان، سیمین بهبهانی، شفیعی و... علیرغم اخلاق خاص شهریار به او ارادت میورزیدند و او را بهترین نوسرایان معاصر میدانستند و در هر فرصتی به دیدار او میشتافتند.
خصوصیت دیگر شعری شهریار نوگرایی و ابداع او در ترسیم تابلوهای شاعرانه است که از جمله آنها میتوان "هذیان دل" و "افسانة شب" و تابلو بدیع و بینظیر او "مولانا در خانقاه شمستبریزی" و "تختجمشید" و "دو مرغ بهشتی" و... نام برد که این شعرها نشانه توجه خاص شهریار به منظومهسرایی است و شهریار در نحوه منظومهسرایی طرحی کاملاُّ نو و بدیع ارائه میدهد، تصویرهایش همه ابتکاری و به دور از ابتذال تقلید است. درباره منظومه بلند "حیدربابا" که به زبان ترکی سروده شده و از شهرتی بیمانند برخوردار است اهل زبان سخن فراوان گفتهاند که باید به زبان ترکی آشنا بود تا پی به ارزش واقعی آن برد اما حتی ترجمههای فارسی این منظومه خواننده را چنان مجذوب خود میسازد که از راه قیاس میتوان دریافت که ارزش واقعی شعر چگونه است.
سیدعباس سجادی منتقد ادبی، میگوید ویژگیهای شعری شهریار را اینگونه میتوان خلاصه کرد: "حساسیت فوقالعاده، حافظه بسیار قوی شعری، آشنایی با زبان عربی و شناختش از قرآن کریم، علاقه مفرط او به حافظ و در درجه بعد به سعدی و شناخت عمیق او از ادبیات کلاسیک، آشنایی او به زبان فرانسه، مطالعه عمیق او در ادبیات معاصر و زبان فلکلوریک، و زندگانی آمیخته با اضطراب و آشفتگی که برایش لحظات شعری فراوان ساخت".
شعری مشهوری میخوانیم از استاد شهریار:
آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا
حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا
نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی
سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا
عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا
نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم
دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا
وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا
شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود
ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا
آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا
در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین
خامُـشی شـرط وفـاداری ب
….
+ خود قرآن کجا گفته بوضوح بفرمائید ماهم بدانیم دوما هر علمی که منشاآن انسان هست وانسان آنها را کشف کرده نه قرآن و معارف قرآن که از سوی خدا به نوعی خاص به بشر ابلاغ شده.
….
+ چگونه به تفکر فلسفی بپردازیم؟
فلسفه، اندیشیدن است. اندیشیدن یک خاصیت دارد و آن اینکه مدام برای ما پرسش ایجاد می کند و برای پرسش هایش جواب می خواهد. بکوشید هرچه می شنوید و هرچه مطالعه می کنید را نخست خوب بفهمید، چون تا چیزی را نفهمید، نمی توانید درباره اش فکر کنید! آنگاه به سراغ علل و عوامل آن بروید و درباره اش فکر کنید: من باید درس بخوانم! چرا؟ این سوالی است آن را تفکر ایجاد می کند و پاسخ این چرا را باید خودتان با تفکر پیدا کنید.
این چون و چراها از جنس تفکر فلسفی است!
اگر در یک مراسم عروسی شرکت کرده اید، چیزهایی را درباره آن می دانید؛ مثلاً فلان پسر با فلان دختر ازدواج می کند و این مراسم ازدواج آنان است. این آگاهی است، این علم است. اما اگر تصمیم بگیرید درباره ی همین مسئله فکر کنید، ده ها سوال در ذهنتان پدید می آید: ازدواج یعنی چه؟ هدف از ازدواج چیست؟ این هدف چگونه هدفی است؟ با چه دلیلی باید ازدواج را پذیرفت؟
یکایک شرایط و عواملی که در حاشیه ی ازدواج اتفاق می افتند، جای ده ها سوالند؛ عشق یعنی چه؟ عقد ازدواج یعنی چه؟ چرا مهریه؟ و همینطور...
اینگونه تفکر از جنس تفکر فلسفی است. تفکر فلسفی دو کار می کند؛ یکی اینکه، حوزه ی آگاهی انسان را توسعه می دهد و دیگر اینکه، گزاره هایی را که می دانید با توجیه عقلی همراه می سازد، یعنی چراهای شما پاسخ پیدا می کنند. در نتیجه، تفکر فلسفی علم را توسعه می دهد. از اینجاست که فلسفه پیشگام علم است.
هرکتابی که می خوانید، کتابی باشد که آن را می فهمید، چون اگر چیزی را نفهمید، نمی توانید درباره ی آن فکر کنید. فقط می توانید مطالب را حفظ کنید. انگار شعری را حفظ می کنید که معنی آن را نمی دانید! این حفظ مطلب است، نه تفکر فلسفی.
از مطالب و کتاب های آسان شروع کنید تا به تدریج توانایی بیابید به مسائل پیچیده برسید. بسیاری از فیلسوفان با ورزیدگی در ریاضیات و فیزیک به فلسفه رسیده اند. از چیزهایی که می فهمید آغاز کنید تا مهارت فهمیدن پیدا کنید، سپس به مطالب پیچیده تر و عمیق تر برسید.
به طور کلی، راهنمایی های زیر را مورد توجه قرار بدهید:
یک – جرئت اندیشه داشته باشید. یعنی فقط چشم به راه دیدگاه دیگران نباشید. بکوشید تا خودتان دیدگاهی داشته باشید.
دو – در همه تلاش خود، فهمیدن را اساس کارتان قرار دهید. ببینید آنچه که قصد اندیشیدن درباره اش دارید، می فهمید یا نه؟ بیشتر مردم چیزهایی را می خوانند، اما آنها را نمی فهمند. حتی گاهی یک جمله یا یک بیت معروف را یک عمر تکرار می کنند، بی آنکه هرگز معنی اش را بفهمند!
سه – وقت بگذارید. کار و زندگی خود را به گونه ای تنظیم کنید که در هر شبانه روز چند ساعتی به مطالعه و بحث و گوش دادن بپردازید.
دکتر سید یحیی یثربی
بهمن ماه 1396
….
+ مهمترین موضوع اینه که بدونیم احساسات ما و تفکر ما حالت متناقض باهم نداره و در تضاد با هم نیست
از نظر فیزیولوژیک هم که مغز رشد پیدا میکنه مرکز احساسات و تفکر با هم رشد پیدا میکنه و در واقع تحلیل ما از یک اتفاق باعث ایجاد حس و احساسی در ما میشه
و همینطور غرایز ما به عنوان نیاز در ما وجود داره و میدونیم که رفع نیاز لذت بخش هست
در بخش ابتدایی مغز که به صورت لذت و تنبیه هست ، کار لذت بخش رو تکرار میکنه و کاری که متعاقبش درد و رنج به همراه بوده ترک میکنه
این حالت طبیعی هست اما وقتی در مقام انسانی و انتخابگری بحث اخلاق مطرح میشه
ما نمیتونیم به نیازهامون پاسخی ندیم ولی با توجه به حکم اخلاق اونها رو در مسیری هدایت میکنیم که میخواهیم
….
+ چه کار فرهنگیی باید صورت گیرد که ما بپذیریم اشتباه کرده ایم در طی چندین دهه که همه چیز را به سخره گرفته ایم. و این در برنامه های تلویزیونی مان بیش از هر جا خود را نشان داد. برنامه هایی با عنوان طنز. که به گونه ای تیشه به ریشه ی عقلانیت زدند. آیا در آسیب شناسی این مسأله امروز که متوجه شده ایم و خود صدا و سیما هم دیگر یک سر و گردن بلند قامت تر شده است چه باید کرد که این گسست را پر کنیم؟ و در عین حفظ سنت ها نسبت به تفکر مدرن هم جدی باشیم؟ زیرا در آن شکل چند دهه ی تجربه شده، با به سخره گرفتن اندیشه های مدرن نه که آن را تنزل داده باشیم بلکه خود را و هویت خود را نابود کرده ایم.
#پرسش_5
….
+ سوالم رو تصحیح می کنم: چه عاملی باعث میشه با به نوع خاصی از جهان بینی گرایش پیدا کنیم. آیا قوت استدلالات مطرح شده از یک سو ما را بدان جهت سوق می دهد و یا آنکه تمایلات و احساسات و ارزش گذاری های درونی ما این کار را می کنند؟
….
+ #پرسش_5
#جناب_دکتر_دباغ
$احتمالا موافق هستید که آنچه "تعامل میان سنت و مدرنیته" نام گرفته در واقع راه حلی پیشنهادی است برای هرچه کمتر کردن تنشهای میان سنت و مدرنیته. حال با این وصف اگر در عمل به این پاسخ رسیدیم که تعامل میان نهاد سنت و نهاد مدرن در مقیاس وسیع یعنی اجتماعی عملا به نحو کارایی میسر نبود آیا راه کار یا راهکارهای جایگزینی برای کاهش این تنش و مواجهه با آن در دست داریم?
….
+ در بحث نحوه تعامل بین سنت و مدرنیته، از واژه تعامل اینطور استنباط می شود که احتمالاً هر دو سوی این تعامل سود مساوی ببرند و چیزی از دست ندهند. با توجه به شاخص"توسعه" در مدرنیته که باعث گسترش روزافزون قلمرو آن هستیم،چیزی که در سنت و خصوصاً دین به عنوان منبع اصلی آن، فاقد آن است. هرگونه بحث از تعامل بین سنت و مدرنیته بی معنی جلوه می کند و بیشتر رابطه شان به تساهل سنت در مقابل مدرنیته می ماند و نه مدرنیته نسبت به سنت. با کدام مبنا حرف از تعامل میان سنت و مدرنیته به میان می آید؟
#پرسش_ 5
….
+ عذر منو بپذیرید جناب درودیان ولی هنوز بنده جواب خودم را از گزازه ذاتی لایتغیر است نگرفتم ...
فقط اونچه که می تونم از کلام شما اخذ کنم این است که منظور از عدم تغیر در مفهوم است نه در مصداق خارجی ! اگر اینگونه باشد این حرف بدیهیست چون مثلا علم به انسان دیگر تغییر نمی کند ! اما در باب وجود بنده ادله ای دارم که نمی توان ماده به نفس و یا نفس به ماده تبدیل شود ! اساسا نمی توانم حرکت جوهری که تبدیل ماده به نفس باشد را بپذیرم ... در ضمن صحبت از تعلل هم به خاطر این است که خودتان در فرمایشاتون به ان اشاره کردید ... .
….
+ برخی اوقات در مباحث سنت و مدرنیته ، انقدر ساده سازی میشود که هر دو بعنوان یک ابژه قابل دسترس و یا پدیده ای که اجزا ان ارتباط بسیار مستقیم با هم دارند ، انگاشته میشود و بعد وارد تعامل و گفتگوو یا یک بده بستان بین ایندو میشویم..
من در این پست کوتاه مجال صحبت از سنت را ندارم ولی به اندازه چند خط به مدرنیته، این پدیده پیچیده ، چند وجهی میپردازم.پدیده ای که مکتبهای فکری بسیار در ان در جهات مختلف شکل گرفته، ریشه کرده یا ریشه خشکانده و قد کشیده و ما کلیت ان را به یک «مدرنیته» میشناسیم و هر کس هم وجهی از ان را میگیرد و به کل ان تعمیم میدهد و چاره اندیشی میکند..در چند خط مسیر کوتاهی از ان را نشان میدهم وبقیه را به مطالعه در باب تاریخ اندیشه مدرنیته میسپارم..
مدرنیته در امتداد تفکر یونانی ، با زایش مکتبهای مانند اسکولاستیک و شکل گیری اعصاری همچون روشنگری ، رنسانس و تفکرات امانیست و رمانتیزم وسپس دیدگاهای سکولار و مکتبهایی مانند اگزیستانسیالییم و پسا ساختارگرایان شکل گرفته..
در این میان بسیاری از این مکاتب در مقابل یکدیگر صف ارایی کردند و«ارزشهایی» درون این تقابلات شکل گرفته.. مباحث ثقیلی چون «ازادی» و «عدالت» در نزاع میان مکاتب شکل گرفنه، رشد کرده و پخته شده..
این بخشی از تاریخ مدرنیته است، اگر به اصطلاح متفکران ما هر تعاملی را بین این محصول مدرنیته و جامعه ما بخواهند برقرار کنند، جدا از اینکه چه جامعه ای با تاریخ مدرنیته در جامعه ما شکل میگیرد بایستی خط قرمز بروی قسمتهای عظیمی از تاریخ ما بکشند.. مانند درختی که در یک اب وهوا و خاک و نور رشد کرده وسپس ما آنرا از ریشه جدا میکنبم و در خاک و سرزمین دیگر در پی پرورش آن هستیم.. یا درخت خشک میشود و یا یک درخت دیگر پدید می اید که نسبتی با درخت اولی ندارد..
….
+ اصلا ربطی به هرمنوتیک نداره
من اصلا کاری ندارم
قران چند جا فرموده کی باید قران را تبیین کند
و به صاحبان عقل ارجاع داده که راسخون العلم و اهل ذکر و صاحب علم الکتاب
مفسران قران هستند
اگر تعقل کنیم همه میابیم که هر کتابی معلمی دارد ،و معلمان قران اهل بیت ع هستند
….
+ اینکه بنده موضوع نفس را با جوهر و ذاتی مخلوط کردم به این علت است که این سه را بگونه ای با هم در اتحاد می بینم . علتش هم این است که به هر حال نفس ذات انسانیت است ، و همچنین جوهره وجود او ! اساسا علت سوال بنده هم در باب ذاتی لایتغیر به همین خاطر بود که می خواستم ببینم نفس نیز پس طبق این قاعده نباید تغییر کند و مثلا مادی شود ... در ضمن شرحی کوتاه ممنون میشوم اگر وقت دارید در باب حرکت جوهریه نفس بیان بفرمایید .
ممنون از وقتی که می گذارید
….
+ من نگفتم بعضی قسمتها را نمیفهمیم ،کل کتاب را عرض کردم که فهمش نیاز به اهل بیت ع هست
اصلا برداشت شما ااز حرفهای من کاملا نادرست است
علی الحساب این ایه را برایمان تفسیر کنید تا جواب مفصل بدهم بزرگوار
الم👉👉👉
….
+ فاجعه موقعی مشخص میشود که ما از مفاهیم کلی و تعابیر خود به مصداق وارد میشویم..
مثلا چگونگی برقرای عدالت
عدالت لوتری
عدالت رومن کتولیک
عدالت فلان جامعه
با فلان ارزش
بحث ازادی هم به همین منوال،
نحوه ارتباط بین زن ومرد و یا حقوق بشری و..
سکولاریزم هم همینطور
سکولار فرانسوی؟ امریکایی؟
یکی از ارزشهای مهم شکل گرفته در جوامع مدرن همین عدم قطعیت و نسبی گریست. یعنی ما واقعا نمیدانیم که درست قطعیت دارد و یا غلط، همچی نسبی است.. چطور ما این را با ارزشهای شکل گرفته در سنتمان همخوانی دهیم!!
اینها هیچکدام در جامعه ما تاریخ ندارد (البته به ان شکلی که در سرزمین مادری زاییده شده)و این عدم وجود تاریخ برای این مباحث ، یکنوع سرگشتگی وحیرانی وبحران هویت را برای ما ونسلهای آیندت به ارمغان می اورد..
….
+ الم........فخرالدین رازی تو تفسیر خودش از حی بن اخطب یهودی تفسیر این حروف روآورده....خواستم به این نکته اشاره کرده باشم که یک یهودی هم میتونه قرآن رو تفسیر کنه...
….
+ عزیز جان جناب اقای درودیان ادعا کردند قران خودش تفسیر است و نیاز به غیر ندارد و اگر به اهل بیت ع که در روایات بعضی ایات را تفسیر کردند رجوع کنبم
میشیم تفکیکی و اخباری و مسیحی که عقل را زیر پا میگذارد
بگذاریم ببنیم خودشان چه میکنند( الم)👉لطفا تفسیر کنید
لطفا اول عین کل عبارت را بیارید
اخباری کیه،؟,اصلا چه ربطی داره به اصولی و اخباری داره
شما دارید ایات مبین قران که اهل بیت ع صراط مستقیم و مفسر قران نشان میدهد زیر پا میگذارید اتفاقا مقابل تمام اصولیون ایستادید
من دو سوال کردم جواب نشنیدم
تفسیر ایه الم
چرا پیامبر فرمود کتاب الله و عترتی!؟
وحسبنا کتاب الله نفرمود
….
+ این دوستمون همه رو متهم به اخباریگری میکنه
….
+ اخباری و اصولی نداریم
هر دو میگویند فهم من درسته
کدوم عالم ساده لوحی تو تاریخ کیلویی احادیث را قبول کرده
فقط معیار پذیرش فرق داره و اصلا این را در بین ما انداختند
دنبال حدیث نرویم و سریع انگ اخباری میزنند
….
+ عزیز من هیچ آخوندی حق نداره در جامعه ای که فقیر در اون زندگی می کنه و اون مدعای قسط و عدل داره در وضعیت اشرافی زندگی کنه حتی یک نفر
….
+ تشکر
هر کس اهل بیت پیامبر را واگذارد هلاک میشود
مودت ذبی القربی برای چی توصیه شده
چرا برای خودمون بهتره
مگر خوارج و داعشی قران نمیخانند
اقای درودیان فرمودند نهج البلاغه
انجا بخونید حضرت امیر ع چقدر از خود مفسران قران
عصبانی میشوند و انها را نهی میکنند
….
+ عزیزاین تمثیلات شما بدرد مباحث علمی نمیخوره خوداهل بیت چون تحت لوای قرآن و تعالیم قرآنی میکنن اونوقت شما اومدی یه حرف عجیب و غریب میزنین بحساب اهل بیت
….
+ ما هیچ کجا عقل را تعطیل نمیکنیم
اگر هم برای فهم قران از اهل بیت کمک میگیریم
انها برای عقول ما استدلال میکنند
….
+ برای چندمین بار برای افرادی که در این مکان از حوزه هستند عرض کنم البته دوستان قدیمی می دونند من نوه یک مجتهد همکلاسی آیت الله خمینی هستم و با سبک و تحصیلات حوزوی و نیز خواسته ها و نیز مدعیات روحانیت شیعه از طفولیت و قبل از انقلاب آشنام.
هم آیت الله لاهوتی را پس از آزادی از زندان شاه ملاقات کردم هم روحانی مجتهد همکار ساواک که خلع لباس شد را بسیار از نزدیک .
مسلما شما سیر تاریخی روحانیت را به اندازه من نمی دانید ووتناقضات در اینان را.
و فقط با چند موضوع کهنه تکراری مشغول کرده اید که آن را هم در نوجوانی ومخفیانه مطالعه کرده ام .
و اینکه هیچ حقیقتی را به ما نمی شناساند
….
+ چرا.....آنجا که یک نقل داریم و متواتر است .....حتی اگر با عقل هم مطابق نباشد....نقل را بر عقل ارجح میدانیم.....
….
+ بله دقیقا حرف شما درسته و تنها مشکلی که این دوستان همینه چراکه حتی اگر سخن دوستان رو بپذیریم الان که معصوم دردسترس مردم نیست پس تکلیف با قرآن چیه؟ چه باید کرد که انتهاش میشه همونی که شما گفتی یعنی تعطیل کردن فهم قرآن
عزیزمعیارش چیه؟ برای فهم روایات معیار غیراز عقل هست
….
+ تواتر و تطبیق با ایات و عقل
….
+ حتی اگه حرف شما صحیح باشه الان حدیث از امام زمان بدست ما میرسی میرسم یا نمیرسه اگه میگید می رسه من دیگه حرفی ندارم چون واقعا فضای فکری شما ۱۸۰ درجه با بنده و دوستان دیگه متفاوت ههست
….
+ وانگهی این همه دانشمندان و شاعران بزرگ ایرانی اکثرشان اهل سنت بودند
….
+ عزیزاین که شد دور معیار فهم قرآن روایاته و معیار فهم روایات قرآنه عزیز شما خودت اینو قبول داری
….
+ یعنی بحارالانوار تضمین اینه که به هدایت برسیم ولی قرآن نیست
….
+ خدا رحمت كند علامه را سعادت ديدارشان را داشتم
از بزرگان زمان بودند و هرگز خود را به بهاى نازل سياست و سياست كارى نفروختند
خدايش بيامرزاد
….
+ باشه
روی سر طرفدارانشان جا دارند
من مگه گفتم سنی بده
منم میگم برای فهم👈کل👉قران نیاز به اهل بیت ع هست
همین
….
+ به نظر شما اصول کافی چند روایت ضعیف دارد؟
….
+ لذا نتیجه میگیریم برای فهم دقیق دین، در زمان غیبت باید معیاری فراتر از «روایت» و «عقل» در صحنه باشد، و گرنه به قول شما این همه آدم که ادعای عقل و روایت دارندلکن با هم اختلاف دارند.
آن معیار اساسی چیست؟
….
+ دکتر اردستانی:
اصل تفاوت؛
آدمی در دو حالت قادر به درک تفاوتها نیست ،ذهنی که درکی از تفاوتها ندارد و ذهنی که تفاوتها را پشت سر می گذارد.اندیشه مدرن با تفاوت گذاری شروع شد.
….
+ عریز والله با الله من در سالهای ۵۷ تا ۶۰ این مباحث فلسفه اسلامی رو درنوجوانی به انداره سن و وسعم خوانده ام گرچه جرییات با یا بی اهمیتش را از یاد برده ام ولی چرا فکر می کنید سکوت دیگران ناشی از اینست که چیزی برای عرضه ندارند .
اتفاقا ما در مورد شما فکر می کنیم که بحث ذات و اعراض و ماهیت و وجود که به قدمت بیش از هزار سال است چیزی ندارد که به معرفت بشر اضافه کند
ابنسینا در قرن چهارم می زیست حدودا هزار سال مگه نیست ؟؟
….
+ کانت اولین کسی نیست که برهان هستی شناختی آنسلم را رد کرده است...توماس هم قبل از کانت آن را رد کرد. ولی نقد کانت قاطع تر از همه ردیه های قبلی بود....به این جهت که کانت قصد داشت دستاویز دیالکتیکی/جدلی یا دو سویه گویانه را که هسته مرکزی همه براهین وجود خداوند است نشان بدهد، به طوری که با سقوط یک برهان، برهان های دیگر نیز فرو بریزد.
….
+ قرن پنجم
حالا صدرا که فقط حدود یک قرن با کانت فاصله دارد
….
+ پرسش از جناب ناصر فکوهی :
آیا حافظه تاریخی انسان استبداد زده و خایف از تهاجم بیگانگان ، باعث تمایل انسان ساکن ایران به دولت مقتدر مرکزی می شود یا بعکس با یادآوری متاعب و مظالم بیگانگان ، موجب تمایلی عمیق به دولت حداقلی و دموکراتیک می گردد ؟ معینی.
….
+ جناب دکتر فکوهی عزیز ، سلام
خوش آمدید .
در خدمت شما هستیم تا نشست امشب را آغاز بفرمایید .
بابت قبول زحمت سپاسگزاریم 🙏🌸
….
+ من فکر می کنم به دلیل محددیت زمان اگر سئوالی هست پرسیده شود و من به صورت کوتاه پاسخ بدهم
….
+ پرسش از جناب ناصر فکوهی :
آیا حافظه تاریخی انسان استبداد زده و خایف از تهاجم بیگانگان ، باعث تمایل انسان ساکن ایران به دولت مقتدر مرکزی می شود یا بعکس با یادآوری متاعب و مظالم بیگانگان ، موجب تمایلی عمیق به دولت حداقلی و دموکراتیک می گردد ؟ معینی.
….
+ جناب دکتر فکوهی گرامی، استاد همیشگی ما،
ضمن تقدیر از روشنی و برکتی که به این گروه بخشیدید و تشریف آوردید،
می خواستم بپرسم با همه ی بینش جامعی که نسبت به وضعیت ایران امروز دارید، تا چه حدّ به این فضاهای مجازی - به عنوان نهادهای مدنی در مقابل نهادهای دولتی - باور دارید؟ و مشخصاً برای همین "گروه فلسفی" نیز به همین ترتیب.
آینده ی چنین گروهی با این حجم مباحثات فلسفی و فکری را چگونه تصور می کنید؟
وچه راهکاری برای اعتلای فکر و اندیشه در این گروه وجود دارد که نتیجه ای اثربخش هم داشته باشد؟
توضیح اینکه این اثربخشی طبیعتاً در بیرون از خود این گروه خواهد بود به اشکال مختلف فردی و اجتماعی؛ و نهایتاً جریان سازی فکری. به هر حال، اگر اشتباه نکنم به لحاظ انسان شناسی اینجا یک تقابل اعتلا بخش هست میان چنین نهادهای مدنی جریان ساز و بدنه ی یک دولت مرکزی.
بسیار سپاسگزار. و دقیقاً همین هم افزایی را خود شما عملی کردید. با تشکیل و تأسیس انسان شناسی و فرهنگ. که الآن موجب افتخار فارسی زبانان است. یعنی یک الگوی درست برای نسلی که در این سلول های شهر هستند.
….
+ آقای دکتر ، همانطوریکه مستحضرید ایران ما همواره تحت تأثیر دین بوده است ، لذا پرسشم این است که نسبت دین با ساخت دولت مدرن را چگونه ارزیابی می کنید ؟
نقش انتولوژی تمدن اسلامی در ساخت دولت مدرن مد نظر شما چگونه است ؟
….
+ جناب فکوهی .ممنونم از پاسخگویی تان.
با توجه به نظر فوکویاما در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان، آیا لیبرالیسم و دولت لیبرال بخاطر نقاط قوت و شناخت واقع بینانه ای که از انسان دارد ، رقبای خود یعنی دول کمونیستی و فاشیستی و بنیادگرا را کنار زده و می زند یا علل و دلایل دیگری موجب توفیق دولت لیبرال دموکرات و یا توسعا دول سوسیالیست اروپای غربی شده است یا علل دیگری ؟ و اساسا با این توفیق دولت لیبرال دموکرات موافقید؟ در باره ی ایران توصیه ای بر این اساس دارید ؟
آیا مسلمانان وطن دوست ایرانی، چه در دولت، چه در جامعه، اجازه ی لیبرالیزه و دموکراتیزه شدن دولت (و ملت و جامعه ) ایران را می دهند؟؟
درباره ی دولت مدرن و الگوی جهانشمول فرمودید اما این پرسش اخص از آنست .
….
+ با تشکر از حضور شما و طرح این مبحث مهم .
شما خروجی عصر و اندیشه مدرن و مدرنیته در خصوص تشکیل و تکوین دولت مدرن رو صرفا و فقط محدود به دمکراسی کردید .
ولی برآمدن دولتهای توتالیتر فاشیستی و سوسیالیستی که هم در دوران مدرن و هم متعاقب نظریات فلسفی مدرن ولی در جهتی متفاوت از دمکراسی به ویزه لیبرال بوده اند را نام نبردید .
آیا می شود گفت که ما در دوران مدرن فقط با دمکراسی مواجه نبوده ایم اگرچه ممکن است فرم غالب و مطلوب دولت مدرن دمکراتیکاست
….
+ شب خوش
اگر پرسشم جانبی نیست ممنون میشوم درباره فارق و حدفاصل بین عوام زدگی و عدم نخبه گرایی ایضاح بفرماييد. 🙏🌷
….
+ زمانی که من برای بحث در نظر گرفته بودم به پایان رسیده اگر دوستان مایلند آخرین سئوالات را مطرح کنند تا من جمع بندی کنم. وگرنه خداحافظی کنیم.
….
+ استاد عزیز حضور در کلاس درس شما حتی اگر مجازی باشد باعث افتخار است. در سال های ۸۶_ ۸۷ بر این نظر بودید که در بین کشورهای خاورمیانه ایران بیشترین شانس را برای دستیابی به دموکراسی دارد. آیا همچنان بر همین نظر هستید؟
….
+ در ضمن حاکمیت فعلی ایران هم به اعتراف خود هم ناظران خارج از سیستم یک رجعت به وضعیت پیشا مدرن هم در تشکیل دولت و هم اخذ مشروعیت سیاسی و هم اقتدار و هم وضع قوانین بوروکراتیک بر اساس شریعت است ولی نهایتا خود با یک بحران و دوگانگی عملی و حتی نظری در هم رفتار حاکمیتی هم قوانین موضوعه دارد که یک پا ی در قوانین و اصول بر ساخت دولت و حاکمیت ماخوذه از جهان مدرن دارد هم سنت های دینی یعنی بسیار التقاطی ؛ آیا این ناشی از یک نوع اثر آنتروپولوژیکال ( فرهنگ زیست اجتماعی تاریخی انسان ایرانی ) بر حکومت نیست که نوع pure دولت دینی سنتی خالص را برنمی تابد ؟؟
….
+ با سپاس فراوان از حضورتان تقاضا داریم نشست هایی اینچنین را دریغ نفرمایید در این گروه. هر زمان که امکان داشته باشد.
….
+ بحث پایان پذیرفت و من مایل از جنابعالی بپرسم که
چرا " انسان شناسی را علمی ترین رشته علوم انسانی ، نامیدید ؟ "
چنین جمله ای را یادمه مدت ها پیش در سایت انسان شناسی و فرهنگ خواندم
….
+ استاد گرانقدر ، بسیار سپاسگزاریم .
بحث دقیق و عمیقی را مطرح فرمودید بهره ی فراوان بردیم .
به نمایندگی از اعضاء گروه فلسفی تیرداد ضمن تشکر مجدد تقاضا دارم که در آینده هم چنین نشستهایی را در گروه فلسفی تیرداد داشته باشید و ما را از دانش و بینش گرانبهایتان بهره مند سازید .
سپاس 🙏🌸
….
+ جا داره تشکر کنیم از کسانیکه زمینه همچه بحث های را ایجاد کردند مدیران الحق مدبر گروه ،انشالله که تداوم داشته باشد ،اینگونه مباحث ارزشمند🙏🌹
….
+ من هم فرمایشات شما را نمی فهمم
اگر ذات تغییر نمی کند
واقعا در مرگ یک سگ ذات او ( سگیتش) کجا رفت.
و مهمتر از آن
شما چگونه هم در باره صورت یک شئ خارجی در ذهن صحبت می کنید و هم در باره وجود خارجی اش؟
مگر وجود خارجی اش را بدون آوردن در ذهن می توان شناخت؟
….
+ البته یک نکته ریز هم هست و اون فرق تمدن با تجدد هست که مرحوم شریعتی انرا خوب توضیح داده.. من فقط یک جمله میگم و میگذرم..
اشخاص میتوانند یک شبه «متجدد» بشند ولی متمدن (حال تمدن مدرنیته در اینجا ) مسیر وراه دبگریست که از فرهنگ و سنت و تاریخ عبور میکند..
….
+ ببخشید
دوباره مزاحم میشوم
ذات با جوهر چه تفاوتی دارند؟
اینکه جوهر را امری اعتباری خواندید تعجب کردم
چون حرکت جوهری با اعتباری خواندن جوهر کاملا زیر سوال رفت.
اما
بالاخره شما امر شناخته شده را اگر همواره امری ذهنی می دانید چرا گاهی صحبت از شناخت به امر عینی ( بیرون از ذهن نیز معطوف میشوید)
چون به نظرم رسید که شما جوهر را( گاهی) امری عینی می دانید و گاهی ذهنی
و همینطور ذات را گاهی عینی می دانید گاهی ذهنی
و من که هیچ شناختی را خارج از ذهن نمی دانم و شئ فی نفسه را قابل شناخت نمی دانم دچار سوء فهم میشوم و نمی توانم جمع و جورش کنم
حامد
فقط اینو بگم
خداحافظی کنم
من جوهر را زیر نهاد هر امر واقعی می دانم و در برابر همه تغییرات نمودها جوهر را ماندگار می شمارم.
ممنون. شب بخیر
….
+ عقل مستقل از کلام وحی خطاپذیره
و به کمال نمیرسونه ادمو...
….
+ یک بحثی دارد شیخ الرئیس بوعلی سینا به اسم کلی طبیعی به نظر می رسد جواب این سوال انیشتن باشد.
وحی چیه؟!
شما هر وقت وحی را تبیین کردید
بعد بحث کنید استقلال عقل را ...
….
+ وحی در معنی اصطلاحیش مدنظرمه
انچه از جانب خداوند و به واسطه فرشتگان بر پیامبرش نازل شده
اذایوحی ربک الی الملائکه..
عقل مستقل از وحی مورد نظر رو اینچنین تبیین کنم خدمتتون
یک روزی عقل انسان با ادراکات ناشی ازحواس پنجگانه به این نتیجه میرسید که زمین مسطح هست و بعد با ادراکات حسی جدید دانست که نیروی جاذبه ای باعث میشود که انسان روی سطح زمین بماند و زمین مسطح نیست،این عقل چون به تنهایی و فقط با حواس پنجگانه تحلیل میکند وقایع و واقعیات رو خطاپذیر هست همچنین زمانی که میبینیم سرابی رو و فکر میکنیم آب هست و یا میبینیم چوب خمیده ای رو که در تنگ اب گذاشتیم و حال اینکه چوب خم نشده است و اشکال از ادراکات حسی است که عقل را تغذیه میکند...
پس با این عقل نمیشود به حقایق عمیق عالم انچنان که باید دست یافت و باید در پی ادراکاتی بود که خطادرآن راه نیابد و ان جز کلام وحی چیزی نیست
….
+ این عقل نیست
نه نمیشه همین مقدار بحث های کلامی هم دوستان تذکر دادند انجام نشود
….
+ بعد یک ایه خوندید که قران خودش تفسیره
بعد به من میگویید کل قران را با هم ببینید
کلی ایه هم داریم که میگویید پیامبر باید تبیین کند
این وسط نفهمیدم باید پیامبر تبیین کند یا نمیخواهد خود قران کافی است
و نیاز به غیر ندارد
….
+ فقط همین یک پست
اگر عترت پیامبر چیزی اضافه بر قرآن نگفته اند و عمل نکرده اند فقط می توانند به عنوان مصداق عملی قرآن مطرح باشند همین که فعلا هم در عصر غیبت مصداق عملی نمی باشد.
….
+ سوره مبارکه نحل آیه 64.
وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدی ورحمة لقوم یومنون
ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی؛ و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان میآورند!
و صدها ایه و روایت
تشکر با اجازه
….
+ خوب در تبیین دو تا آیه است یکیش همان آیه را که برایت خوانده ام
این دومی اش است که که در بحث اختلاف است و زمانی موضوعیت دارد که مردم بیایند بگویند آقا این اختلاف ما را حل کن مثل اوس و خزرج در مدینه
فقط همین یک پست بود
….
+ با سلام جناب درودیان . صبح جناب عالی بخیر ... تمام فرمایشات بنده را فراموش کنید و فقط به این مساله فکر کنید ایا شما با گزاره ذاتی شیء لایتغیر است موافقید ؟ اگر موافقید در ذیل مثال آن را اثبات کنید . فکر می کنم با اثبات و تمثیل شما همه چیز حل شود 🙏
دوستان سلام . اگر نفس را نیمه مادی و مجرد بدانیم و ان را بوجود امده از حرکت جوهری بخوانیم ... چگونه ثابت می شود که نفس تباه نمی شود ؟ چرا پس از سلب حیات از حیوان نفس او ماندگار باشد ؟
….
+ دوستان له و علیه اعتقادات کلامی مباحثه نکنید خواهشا
اینجا گروه فلسفی است
نوشته تان پاک شد دلخور نشید
….
+ آقا عباس مرجع این حرفاتون کدام کتابه؟
….
+ کتاب معاد مرحوم آیت الله شجاعی این موضوعات را با عمق فلسفی خوبی بررسی کرده
اگر اشکالی هست بفرمایید
….
+ اگر حرفای ایشون بر اساس فلسفه باشد .....نه ارسطوی است و نه افلاطونی....مرجع ایشان یعنی آیت الله چه کتابهای است؟
….
+ این مرحوم از شاگردان علامه طباطبایی بودند که علامه هم فرموده اند همه ما سر سفره آخوند نشسته ایم
آخوند در فضای فلسفی به ملاصدرا گفته میشه
….
+ پس یعنی مرجع ایشان .....اسفار بوده؟...اما با حفظ احترام برای صدرا و پیروانش، نمیتوان صدرا را فیلسوف به شمار آورد...و اگر وقت کنم عقاید صدرا را در باب نفس در گروه قرار خواهم داد....
….
+ یعنی چی صدرا فیلسوف نیست؟
به چه دلیل شما صدرا را فیلسوف نمیدانید؟
….
+ در یک جمله صدرا عقل را در دامنه دین اسلام حرکت میدهد و در خیلی موارد برای تایید عقل از متن استفاده میکند....فیلسوف به معنای واقعی فلسفه را فقط حاصل حصول از راه عقل میداند و برای تایید حرفش به هیچ متن دینی ارجاع نمیدهد....
….
+ هیچ کدام از این ها که گفتید مانع فیلسوف شدن نیست، خودتان گفتید برای تایید عقل از متن دینی استفاده میکند، اگر در مقام استدلال از متن دینی استفاده میکرد کارش فلسفی نبود، ارجاع دادن به متن دینی دلیل بر فیلسوف نبودن نیست
بحث فلسفه های دینی و ارتباط فلسفه با دین بحث مفصلی است
….
+ بالاخره فیلسوف از متن استفاده میکند یا نه!؟
….
+ فیلسوف دینی دین را مهم می شمارد، اگر از متن دینی به عنوان استدلال استفاده بکند کارش فلسفی نیست ولی به عنوان موید و شاهد آوردن اشکالی ندارد
اگر صرف تایید آوردن او را از فیلسوف بودن بیندازد نه کانت و نه دکارت و نه افلاطون و نه هیچ کس دیگر را نباید فیلسوف بدانیم
این که دین چگونه میتواند در یک فرایند فلسفی حضور داشته باشد بحث های خودش را می طلبد، مثلا ژیلسون محصولات قرون وسطی را فلسفه میداند و یک توضیحی درباره ارتباط فلسفه و دین می دهد
….
+ الان شما این ایده استدلال دینی رامی پذیرید؟؟؟؟
….
+ گفتم که باید ببینیم دین چگونه در کار فلسفی حاضر باشد آن را از فلسفی بودن می اندازد
به عنوان استدلال و حد وسط برهان از دین استفاده بشود فلسفه نیست ولی به عنوان شاهد یا موید آوردن اشکال ندارد
بین دلیل و شاهد تفاوت هست
این را هم قبول دارم که فلسفه ملاصدرا یک متافیزیک است و غرب در فلسفه های مدرن مخصوصا فلسفه های معاصر از متافیزیک عبور کرده اند ولی این ها دلیل نمی شود که آن را فلسفه ندانیم
….
+ اگر مقدمه اسفار را بخوانید خود ایشان می گویند...و هیچ علمی غیر از حکمت الهی و معارف ربانی وجود ندارد جز آنکه جز آنکه نیازمندیم به آن...........یعنی از هنگامیکه از این جهان و هرچه در آن است انتقال پیدا کرده و بازگشت به اصل حقیقتش نموده و به کلی روی به آفریننده و پدید آورنده و بخشنده اش می آورد، و آن علم به خدا و صفات و فرشتگان و کتابهای آسمانی و رسولان و سفیران او...... از شما می پرسم آیا ایشان فیلسوف هستند یا متکلم؟؟
….
+ این ها که دلیل بر فلسفی نبودن نمیشود، من هم قبول دارم که ملاصدرا یک دیندار است و به دین التفات دارد
تاملات دکارت هم پر از این جور حرف هاست ، جابجا از خدا و الهیات حرف میزند
همان قسمت اهدا تاملات دکارت را بخوانید، خطاب به فرزانه ترین و نامور ترین رئیس و استادان دانشکده مقدس الهیات پاریس ببینید چه نوشته
….
+ دوست عزیزشما تصورتان از ماده دچار مشکل هست چون براساسرتعالیم ابن سینا ماده نیز ازلی است البته ماده مراتب داره و مرتبه دقیق و کثیف متفاوت هست ولی یک امر هست
….
+ اما دکارت کرامات انسانی را در فلسفه اش نیاورده......شما از دکارت دیده اید که از کرامات انسانی بگوید؟
….
+ دکارت صریحا در آن جا می گوید که من در این جا میخواهم مدعیات کلیسا را برای ملحدان اثبات بکنم، آیا این هم کلام است؟
….
+ بالاخره در زندگی هر آدمی
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ... مدتی مانده.. قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته!
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید
آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است!
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ..؟
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس ...
اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ..؟ به گمانم ذهنیتی که آدم ها از خود برای هم به یادگار می گذارند
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند ...
#صمد_بهرنگی
@RoyeshBehroozi
….
+ منظورتان شهود های عرفاست؟
….
+ نه... قدرت نفس انسانی در تغییر و ایجاد معجزه...
….
+ اشکال نداره ولی از حوزه فلسفه خارج میشه نمیتوان آنرا فلسفه محض نامید
….
+ اگر از دین به عنوان حد وسط برهان استفاده بکند فلسفه نیست
یعنی چی ؟
….
+ حقبقت هیچ مالکی ندارد و حقیقت را فقط حقیقت می تواند معنی کند و هیچ فلسفه بشری را نرسد که لاف گزاف کشف معنی حقیقت را بزند
….
+ دوست من استدلال دینی یک مفهوم پارادوکسیکال هست اون میشه شواهد دینی نه استدلال
….
+ بله منم نگفتم استدلال دینی بکنه
گفتم اگر از دین به عنوان استدلال استفاده بکنه فلسفه نخواهد بود
دقت بکنید ادیت کردم پیامم رو
منم این تفکیک را انجام دادم، بین شاهد دینی و استدلال به متون دینی تفاوت هست
….
+ درسته موافقم و براساس نگرش استاد ملکیان به ناآشکارگی حقیقت باور مندیم
….
+ خلاصه حرف من اینه:
اگر فیلسوف از متن دینی به عنوان استدلال استفاده بکند فلسفه نیست ولی اگر به عنوان شاهد استفاده بکند مشکلی ندارد یعنی اگر استدلال فلسفیش را بیاورد و بعد متن دینی را به عنوان شاهد موید بیاورد اشکال ندارد ولی اگر استدلالش به متن دینی باشد اشکال داره
….
+ جناب دکتر چرا فکر می کنید بحث نفس یا حرکت جوهری یا عقل با ذهن انسان متفاوت است و خارج از فلسفه ذهن می باشد ؟ چرا به جمع ما نمی اید و فلسفه ذهن رو برا مون موشکافی نمی کنید تا بدانیم ربطی به نفس و این حرفا نداره !
….
+ ص 275 اسفار اربعه...ترجمه خواجوی...و برخی از نفوس هستند که در نیرو و شرافت به مرتبه ای رسیده اند که تصورات آنها از حیث وجود و ظهور چنان قوی شده .....که بیمار را شفا میدهند، اشرار را بیمار می سازند و عنصری را تبدیل به عنصری دیگر می کنند تا جای که غیر آتش را آتش می سازند.....
….
+ البته این ادعا که ملاصدرا فیلسوف نیست چیز جدیدی نیست
ظاهرا قبلا فیلسوفان غربی و کسانی که فلسفه غرب را می پرستند هم چنین ادعایی را مطرح کرده اند
حتی در همین گروه هم هر جا اسمی از خدا و نبوت و امامت بیاید فورا با انگ متکلم بودن مواجه میشوی
در حالیکه به قول جناب دینانی اصلا چنین چیزی به ملاصدرا نمیچسبد که به صرف استفاده از آیات و روایات او ذا متکلم بنامیم
ایشان از آیات و روایات که به عنوان دلیل استفاده نکرده اند، بلکه موضوع نگاه فلسفی خود را در آیات و روایات جاری کرده اند.
ایشان مثلا به حرکت جوهری معتقدند، وکاملا فلسفی بررسی میکنند، بعد آیاتی را به عنوان نمونه و شاهد می آورند، اینکه کلام نیست
….
+ نهایتش اینه بگیم در بیان این مطلب کار فلسفی نکرده است گرچه من این رو هم شک دارم که بگم، گرچه در همین جاها هم ایشان کار فلسفی میکند به تبع فارابی، بحث نبوت فارابی را ببینید، فارابی در آن جا برای قوت انسانی کار فلسفی انجام می دهد و صدرا هم از آن ها استفاده میکند، این ها کار فلسفی را خراب نمیکند
مهم این است که تلقی ما از فلسفه چه باشد، یکی از وظایف اصلی فلسفه عقلانی کردن اسطوره هاست ( لوگوتیزه کردن موتوس) معجزه هم یکی از اسطوره های دینی است و فیلسوف سعی دارد آن ها را عقلانی بکند همان طور که افلاطون سعی داشت موتوس های زمان خود را عقلانی بکند
….
+ اگر حقیقت را فقط حقیقت می تواند معنا کند، پس امثال مرحوم شریعتی این وسط چه نقشی دارند؟
وقتی اولی الامر از نظر شما جمع مردم است، چه نیازی به شخص شما و شخص شریعتی ها هست؟
….
+ بر حکمةالاشراق شرحهایی نوشته شده که از مهمترین آنها شرح شمس الدین محمد شهرزوری و شرح قطب الدین شیرازی است. شرح قطب الدین شیرازی متأثر از شرح شهرزوری و بسیار مورد مراجعه حکما بوده و از مهمترین تعلیقات، تعلیقه صدرالدین شیرازی است. هانری کوربن[۲۲] از دو تعلیقه و شرح دیگر یادکرده که یکی نوشته ودود تبریزی و دیگری نوشته نجم الدین حاج محمود تبریزی، هر دو در قرن دهم، است. کوربن نیز، به پیروی از هلموت ریتر، نام شارح را اشتباه آورده و منظور از هر دوی این اسامی، جمال الدین محمود نیریزی است.[۲۳]
یکی از قدیمترین شروح حکمةالاشراق به فارسی، اثر محمدشریف نظام الدین هروی است. این اثر، که به تصریح هروی انواریه نامیده شده، مشتمل است بر شرح مقدمه و بخشی از قسمت دوم حکمةالاشراق. اهمیت آن در این است که هروی با بهرهگیری از شرح قطب الدین شیرازی و در برخی موارد با مقایسه مطالب حکمةالاشراق با نظامهای فلسفی هندی، بر حکمةالاشراق شرح فارسی نوشته است
….
+ من می گم شما که اطلاعات بالایی دارید حیف است بانو کمی ما را با حرکت جوهریه ملاصدرا در نفس اشنا نکنید ... سوال من یک چیز است نفس پس از مرگ چه تضمینی دارد که تا به فعلیت و عقل محض دراید ؟ به عبارت دیگر چرا باید فعلیت محضش این باشد ؟ چرا نفس حیوان اینگونه نیست ... یا سوال دیگر چرا نفس با تعقل به کمال خودش می رسد و اساسا این کمال چیست و چگونه اثبات و برهان ممنون از بانو
….
+ به متد مرحوم ملاصدرا میشود انتقاداتی داشت و در بعضی مسئلهها پاسخ ایشان را خارج از شیوۀ فلسفی دانست. اما چند نکته قابل لحاظ است:
اول آنکه خارج شدن #بعضی مسئلهها از متد فلسفی موجب تعمیم اتهام نمیشود!
دوم آنکه ملاصدرا مثل جمهور فیلسوفان مسلمان از فارابی گرفته تا طباطبایی یک عالم دین است؛ این یعنی هم فیلسوف است، هم متکلم است، هم مفسر است و... . متکلم بزرگ بودن ملاصدرا دلیل بر فیلسوف بزرگ نبودناش نیست!
سوم آنکه خود ملاصدرا هم اعتراف دارد که بنایاش بر حضور انحصاری در بافتار فلسفه نیست؛ بنای او بر آشتیدادن میان اهل حکمت و شریعت است و گاهی وارد بافتار متد شریعت شده است.
اشکالی که وجود دارد آن است که گاهی مرز حوزههای متنوع دقیقاً معلوم نیست. البته این انتقاد به #بعضی از پیروان صدرا بیشتر وارد است که تحت عنوان #کار_فلسفی و با وجود ترقیهای روششناسی در قرن حاضر، مرزهای علوم را در هم آشفتهاند.
….
+ سلام . عرض شود که اینکه کسی هم فیلسوف باشد هم عارف ، فرق دارد با اینکه عرفان و فلسفه را تلفیق کرده باشد . اتفاقا ابن سینا فیلسوف مشاء بود و در فلسفه پردازی فقط از تفکر و اندیشه، موضوعات و مقدمات و قضایا را
می گزید و می یافت و سپس با روشهای برهانی و استدلالی ، از مقدمات به نتایج می رسید و بجز برهان فلسفی معیار دیگری نداشت.البته اهل عرفان هم بود و مقامات العارفین و داستانهای سمبلیک تاویل پذیر عرفانی هم جداگانه نوشته است و اتفاقا چنانکه گفته اند چندان مقید به بعضی احکام شرعی نبود و از همه جالبتر طبیب و داروساز و اهل جراحی و تشریح هم بود .
محقق داماد و ملکیان هنوز مکتب فلسفی ویژه پدید نیاورده اند .
علامه طباطبایی فیلسوف و شارح حکمت متعالیه بود و مهمتر از آن مفسر قرآن بود . اما در مقام نوشتن مطااب فلسفی ، اصلا به نکات تفسیر قرآن و یا مکاشفات عرفانی نمی پرداختند . می توانید در کتاب اصول فلسفه و روش ریالیسم جستجو کنید و این عدم تداخل موضوعات را ببینید . عارف عملی هم بود.
بله ملا صدرا در حکمت متعالیه می گوید نکاتی را به الهام و مکاشفه دریافته ام اما او هم همان نکات را نهایتا به برهان و منطق اثبات یا مدلل می کنند . سهروردی هم همینطور . اتفاقا استاد ملکیان منتقد جدی این سبک ملا صدرا هم حتی هستند و ذکر مکاشفه در کتاب فلسفه را خطا می دانند .
الهیات با فلسفه فرق دارد . به سخنرانی اخیر فلسفه اندیشه دینی مراجعه کنید . یک متکلم در صدد اقناع و اثبات عقاید دینی و حتی مذهبی ست . سبک فلسفی عرفانی که فرموده اید یعنی بررسی مدعیات عارفان با روش فلسفی ، که متناقض است .
البته خود تعقل یک معنویت و فضایلی را در شخصیت پدید می آورد که در زبان جلوه گر می شود .
در یک گروه بحثی درباره ی شیخ اشراق بود . مجبور شدم گفتم علم نجوم جدید و نورولوژی اکثر مدعیات فلسفه ی اشراق و هستی شناسی و علم النفس سهروردی را ابطال کرده است .
عالم عرفان نظری هم با عارف عملی خیلی فرق دارد . خدا شناسی و تجربه ی عرفانی و مواجهه با انر قدسی ، خیلی خیلی خیلی دشوار و دیریاب است خانم طاهری گرامی .😊🌹
….
+ شریعتی را واقعا نشناختند ان طور که باید!!!!
….
+ دین و ایدئولوژی وقتی آمد احتیاج به مفسر دارد. بی مفسر بسر نمی شود 😊.
خود مرحوم شریعتی هم مفسر و روحانی بود. اما روحانی غیر شاغل و نا منتفع از تفسیرش.
….
+ از بردگی انسان خیر ولی از کرامات او بسیار.
….
+ درباره بررسی مدعیات عارفان با روش فلسفی گفتید متناقض هست ولی آقای استیس در کتاب عرفان و فلسفه نشان دادند مقدوره
البته مدعیات عرفانی را هم ایشان کاملا طبقه بندی کرده
منظور از مدعیات کرامات و... نیست بلکه شهودی است که گوهر اصلی آن دریافت وحدت است
….
+ .
شریعتی روحانی نبود، زیرا نه لباس اخوندی داشت و نه نان از راه دین می خورد.
دین نیاز به مفسر رسمی با دم و دستگاه و دفتر و دستک ندارد، همه در فهم دین شرایط مساوی و حق یکسان دارند و فهمیده های خویش را با دیگران به اشتراک می گذارند و شنونده ها هم بهترین را انتخاب می کنند.
*** از بیانات اعضا در تاریخ 25 ژانویه 2018
|
|