چیستی ها
 
 
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما
 
 

در نسبت سنت و مدرنیته 

 

….

+ ما هر چه بیشتر در تاریخ به پیش می رویم انسان هایی می یابیم که کمتر نیازمند رجوع به دیگران برای تفکر و عمل کردن هستند، آن اتوریته پیشین در عرصه کنش جمعی و فردی کاسته می شود، دیگر گویی کمتر نیازمند انیم تا بخوانیم و بپرسیم که چه باید بکنیم، انسان بیشتر وجه تکین و خودبسندگیشان را بدست می آورند.

اما این به معنای پایان خلاقیت فردی نیست، این وجه تکین به معنای خلاقیت گسترده است، نه کمتر،

چیزی که واضح است در جهانی که پر شده است از آدمهای خلاق ما به خلاقیت پیشینمان پشت کرده ایم، ادمهایی یک رنگ ساخته ایم که جرات ابراز عقیده مخالف دیگران را ندارند.

این آن بلایی است که سر ما آمده است،

چند نفر ما تردید میکند در مقابل اساتیدی که اینجا دعوت می شود نظر خودش را بدون سانسور بیان کند؟

….

+ نگاه اخلاقی؟شما قاعده ای را بکار بردید که تضادی به معنی انچه به کمال برسونه ندنظرشه در بیان فلاسفه

و دشمنی رو بهش الحاق کردید عرض این هست که دشمنی دراین تضادی ک به کمال بناست برساند جایی نداره

موفق باشید

….

+ بله. منظور من هم وجه درون دینی بود.

….

+ این‌ ناشی از self criticism است .

یعنی عقلانیتی که همواره آنتی تز محصول قبلی خود است .

انسانی پست مدرن که همواره به دلیل نقد دایم خویش در مرحله گذار است و هیچگاه حکم‌قطعی نهایی رو صادر نمی کنه .

و این موقعیتی که انسان در اون قرار داره اسطوره شکن و فاقد انسان الگو ساز خواهد بود زیرا الگوها ثابت قطعی منحصر به فرد و definitive هستند

….

+ نه چرا غریب بودند بین مردم و مخاطبینشان اگر غریب بودند که به شهرت نمی رسیدند، مهم این بود که با جان کلامشان با هیچ حکومتی تا کنون همخوانی نبود، خصوصا حکومت فعلی که بشدت از خلاقیت غیر دینی! ( اگر چنین نامی بتوان حقیقتا بکار برد چرا که هر خلاقیتی بر اساس تخریب پیش می رود، خلاقیت در دین به معنای تخریب بخشهایی از دین است) پرهیز می کند.

ما چهل سال در اوج سرکوب بوده ایم، سرکوبی که مقیاس عظیمش تنها با بت گذر از این دوران قابل سنجش است.

….

+ البته من سیکل پوچ تضاد رو هم مدنظرم نبود و اون‌ جمله هم از ملاصدرا بود .

مسلما می توان انتظار داشت محصول گروهی از نضادها طبق اصل هم تکامل هم‌احتمالات ریاضی متکامل تر باشند

….

+ منظورم از غریب، غیر معروف نیست.

سطح آگاهی و عدم حس رضایت و مطلوبیت به اوضاع را لحاظ کردم. مثالهایی می توان ذکر کرد از سخنان علی ابن ابی طالب (ع) که میگوید در میان این مردم غریب است...میرود بر بالای منبر و به مردم میگوید (سلونی : هرچه میخواهید بدانید از من بپرسید) و مردی می پرسد اگر راست میگویی که دانایی بگو چند تار مو بر سر دارم؟؟!

علی مسئول است. در قبال یک عده لم یعقل. و زجر میکشد.

آن بزرگان هم درک نشدند. از این جهت غریب هستند و در درون فریادها دارند.

در ضمن بزرگوار، کدام تمدن فارابی را برآورد؟ کدام تمدن بوعلی ساخت؟ بوعلی را که زجر کش کردند بس که از سویی به سوی دیگر دواندند و محبوسش کردند.

….

+ ببینید شما از بار منفی معنایی واژه دشمنی به معنای امر شر اخلاقی خارج شید.

و به رویدادی به پهنه زیست نژاد هومو ساپینس که همواره در حال نزاع با همنوع خویش است بنگرید .

فکر کنم به دشمن ازلی ابدی برسیم

….

+ دشمنی معنای خاص خود رو در فلسفه صدرا داره و ذاتا قبیحه دوست عزیز

اگر با تفاسیر شخصی خودتان میخواهید

بارمعنایی به آن ببخشید بحث جداست

….

+ اگر حکومت در دست ما اعراب است ، لذا شما باید توان تغییر را داشته باشید ، برای ایجاد تغییر در حکومت نباید در پستوی خانه نهان شد بلکه باید روشی را برگزید در غیر اینصورت آب در هاون نکوبید .

….

+ انسان بخاطر انسانیتش حرمت دارد،نه نژاد ورنگ وزبلنو تیره و تبارش ،هرکسی تو این مملکت زندگی می کند ،ایرانی و هموطن ماست،یاد بگیریم به انسانیت عشق بورزیم ،

لغنت بر ان هایی که پرچم را به اتش کشیدند،تاریخ گواه ست که قاتلان عثمان پیراهن خونینیش را علم کردند تا حقیقت را مخدوش کنند

پس بهانه به دست کسانی که عملا سرمایه ایران را برای بیگانگان خرج میکنند ندهید،

….

+ يك نكته اصلى از لحاظ سياست خارجى رو هم بايد در نظر بگيريم

اين دو قطبى شيعه(ايران) و سنى(عربستان) در منطقه براى غرب مطلوب هست

و اگر ملت ايران فكر كنند كه غربيها با تمام حقوق بشر خواهى و دموكراسى و.... ذره اى دست از منافع خودشون بر خواهند داشت اشتباه ميكنند

بايد مثل ژاپن بعد از جنگ دوم خودمون براى خودمون فكرى كنيم كه البته از انجا كه ريشه تفكر در ايران خشكانيده شده و ترس و روزمرگى جاى شجاعت و اينده نگرى رو گرفته كار خيلى خيلى سخت هست

متاسفانه اگر تنها چاره كارحركت و جنبش مردم عادى باشه نخبه گان خيلى نقشى نخواهند داشت

توده مردم را هم فشار اقتصادى و سياسى و يا تحريكات مذهبى به حركت در مياره

اين نظام با اقتصاد زمين گير خواهد شد بقيه فاكتورها كارايى ندارند و در سيستم جديد دين و مذهب تعطيل خواهد بود .....

….

+ جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

….

+ از کوزه همان برون طراود که در اوست

….

+ دوست عزيز

در نظر بايد داشت كه ما (در شرق) اگر غرب نبود هرگز نميدانستيم كه شرق هستيم !!

اولين مشخصه مدرنيته اين هست كه از ان گريزى نيست !!

….

+ این نشان حقانیت است؟

….

+ جملات زیبای زیادی هست در این باره که فکر کردن به این که ذهن انسان، که جهان را در بر می‌گیرد و بسیاری ایده های عالی دارد، باید همراه با او در گور فرو رود، چه قدر تکان دهنده است؛ اما درباره ی این که پیش از ظهور این ذهن و ویژگی هایش بی‌نهایت زمان سپری شده، و در چنان زمانی جهان بدون این ذهن چگونه باید اداره می‌شده، چیزی گفته نشده است. اما برای شناختی که با اراده گم راه نشده هیچ مسئله ای طبیعی تر از این نیست که : زمانی بی انتها پیش از تولد من سپری شده، در طول سرتاسر آن زمان می چه بودم؟ به لحاظ متافیزیکی، می‌توان پاسخ داد : «من همیشه من بوده‌ام، یعنی همه‌ی کسانی که طی آن زمان می‌گفتند من، دقیقاً من بودند.»

اما بیاید برگردیم به منظر کاملاً تجربی فعلی مان، و بپذیریم که من اصلا وجود نداشتم. در آن حالت، من می‌توانم با زمان بی پایانی که هنوز به وجود نیامده بودم، به عنوان وضعیتی کاملا عادی و در واقع بسیار مطبوع، خود را برای زمان بی انتهای پس از مرگ ام که در آن وجود نخواهم داشت تسلی دهم.

زیرا ابدیت a part Post (پس از حیات) بدون من نمی‌تواند هولناک تر از ابدیت a parte ante (پیش از حیات) بدون من باشد، چون این دو صرفاً با مداخله ی یک زندگی رؤیاگونِ بی دوام متمایز می‌شوند. تمامی براهین هستیِ مدامِ پس از مرگ دقیقا به همان شکل می‌توانند in partem ante نیز به کار روند، و آنگاه هستی پیش از حیات، که هندوان و بودائیان در تصدیق و تأیید آن بسیار مصمم نشان می‌دهند، را نیز به اثبات رسانند. تنها ایدئالیته ی زمان کانت همه‌ی این مسائل را حل می‌کند؛ اما در حال حاضر بحث ما به آن مربوط نمی‌شود. با این حال، از آنچه تا این جا گفتیم نتیجه می شود که افسوس خوردن برای زمانی که دیگر وجود نخواهیم داشت دقیقاً به اندازهای تأسف بر زمانی که هنوز به وجود نیامده بودیم مهمل است؛ زیرا هیچ فرقی نمی‌کند که زمانی که هستی ما آن را اشغال نمی‌کند گذشته ی زمانی باشد که هستی ما آن را اشغال می‌کند یا آینده ی آن.

اما حتی کاملاً صرف نظر از این ملاحظات در خصوص زمان، به خودی خود بی معنی است که نیستی را یک شر بدانیم؛ زیرا هر شری، همچون هر خیری، مستلزم هستی، و در واقع حتی مستلزم آگاهی است. اما آگاهی همراه با زندگی، و نیز در خواب و در حالت بیهوشی، متوقف می‌شود؛ بنابراین، فقدان آگاهی به عنوان وضعیتی که ابداً حاوی هیچ شری نیست برای ما معلوم و آشنا است؛ و به هر حال، وقوع آن کار یک لحظه است.

اپیکور از این منظر به مرگ نگاه میکرد، و از این رو به درستی میگفت : ( مرگ به مربوط نمی‌شود )، با این توضیح که، وقتی که ما هستیم مرگ نیست، و وقتی که مرگ هست ما نیستیم (دیوگنس لائرتیوس، دفتر دهم، ۲۷). واضح است که از دست دادن چیزی که فقدان اش احساس نمی شود نمی‌تواند شر باشد؛ لذا این که وجود نخواهیم داشت باید به اندازه ی این که وجود نداشته ایم موجب آزردگی و ناراحتی ما شود. بنابراین، از منظر شناخت، مطلقاً به نظر نمیرسد که پایه و اساسی برای ترس از مرگ وجود داشته باشد؛ بلکه آگاهی عبارت است از شناسایی، و از این رو برای اگاهیْ مرگْ هیچ شری نیست.

#آرتور_شوپنهاور

#جهان_همچون_اراده_و_تصور

(جلد دوم / دفتر چهارم / صفحه 921)

🔹 @Philosophy_Sch 🔸

….

+ سخنرانی امام خمینی -- مسجد اعظم قم ۱۸ شهریور سال ۱۳۴۳

وزارت اوقاف را دست ما بدهید، آن‌وقت خودتان ببینید که دیگر این پول‌ها مثل امروز لوطی‌خور می‌شود؟ نخواهد شد ، دست ما بدهید آن‌وقت ببینید که ما با همین اوقاف، فقرا را غنی‌ می‌کنیم یا نه ... شما عرضه‌اش را ندارید، بفرمایید جاده بسازید، کارخانه ذوب‌آهن بیاورید. کدام روحانی گفته نیاورید، بفرمایید طیاره بـسـازید بفرمایید اتومبیل‌سازی کنید.

آقا عرضه‌اش را ندارید . اما ما برای شما راه هم خواهیم ساخت، کـشـتی نیز خواهـیـم خرید... از همین رادیو دو ساعتش را دست روحانیون بدهید ببینید مردم را چطور با اسلام آشنا ‌میکنیم .

شما عرضه حکومت‌داری ندارید اما فقط می‌گویید روحانیون نمی‌گذارند!

والّا چون عرضه اش را ندارند می گویند روحانیون نمی گذارند...

اگر از شما بهتر اداره نکردیم، بعد از ده- پانزده سال ما را بیرون کنید...

#صحیفه_نور جلد1-- صفحه ۳۹۰ و ۳۹۱

امام_خمینی

….

+ با کافران چکارت گر بت نمی پرستی

همین را می دانم از نامه، لطفا اگر نامه را دارید برای من بفرستید،

اگر همین است که فی نفسه بد نیست، هرکس آزاد است که اگر کسی یا مطلبی نقد دارد آن را بیان کند ، نقادی باعث شکوفایی و پویایی فکر و فرهنگ است، نباید از نقادان بخواهیم که خاموش باشند.

من فکر می کنم در مثل مناقشه نیست، این شعر درواقع به این دلیل انتخاب شده است که به نظر می رسد تناسبی با این رخداد دارد، نه بیشتر، بیشتر نقد نویسندگان به دولت بود و شرح فساد و تباهی و جهالت دولتی بود که از طرف آن اعتبار کسب شده بود. اما در پایان هم در مقام شاگردی این شعر هم آورده شده بود که

به همرهان به سر تازیانه یاد آرید

این را هم ببینید

….

+ از قضا خود آن شعر هم مسئله است. زهمرهان .... در مقامی استفاده میشود که کسی دیگران را قال بگذارد. یعنی این دوستان با این شعر مدعی شده اند که در اعتبار نظریه طباطبایی شریک هستند و او نباید به تنهایی تصمیم میگرفت

و در ۵۰ آینده هیچ کدام از اینها معیار نخواهد بود. قضاوت تاریخ در باره طباطبایی بر اساس کتابهایش خواهد بود. اینکه در زندگی اش کجا رفت و .... مهم نیست.

….

+ من فکر می کنم که کسی شکی در گستره دانش و آگاهی طباطبایی ندارد، و اینکه ایشان متفکر بسیار عمیقی است، من خودم را شاگرد ایشان نمی دانم مثل بسیاری از دیگر اندیشمندان، نویسندگان و مترجمان آثار ایشان را مطالعه کرده ام و چیزی آموخته ام.

اما به نظرم یک نویسنده با اثارش سنجیده می شود نه با کارهایی که در زندگی شخصی اش انجام میدهد، از هایدگر که بزرگ تر نیست و دولت ساده و بی آزار دولت روحانی هم نازی نیست و روحانی هم هیتلر نیست.

طباطبایی کسی است که نامش در تاریخ اندیشه ایران جاودانه است. نه نقدهای تند و بی محتوا باقی می ماند و نه تحسین های نابجا.

….

+ تا ما بیاموزیم قوانین رو رعایت کنیم زمان میبره

جامعه ایرانی از پایین ترین سطوحش قوانینو زیر پامیزاره تا بالاترین

و بعد همه رو زیر سر حکومت میدانیم

غافل از اینکه مردم ما تشکیل دهنده این بی قانونی ها هستن و گسی از کره دیگر نیامده!

کاش همین پتانسیل های موجود رعایت بشه بقیش پیشکش

همین قوانین اجرایی بشه

همین مردم ما در هر پستی که هستند کارشونو درست انجام بدن خیلی جلومیفتیم

….

+

موافقم با شما، اما اول اینکه ارزشگذاری که فاقد اعتبار میدانند دوستان، نیاز به ذات شناسی دارد

و دوم اینکه، نفی خدا بنظرنمیرسد به نتیجه بیانجامد به هر ترتیب و باهر برهان و استدلال، بطور کلی اگر فیلسوف خداباوری نتواند وجود خداوند را مستدل کند، این کار برای فیلسوف خداناباور هم منطقا گشوده نیست.

و پیشتر هم بطور خلاصه عرض کردم که ممکن است حتی فرد، نه دلایل قراین گذاره ای، بلکه قراین غیر گزاره ای داشته باشد. و این رو با مثال در همین گروه بطور شفاف توضیح داده ام.

….

+ فلسفه ای که فقط در ذهن بازی شود فقط یک بازی است

….

+ 📝📝📝رویکردهای فقهی منسوخ‌بودن فقه را به ذهن‌ مؤمن‌ترین افراد هم می‌آورد

✍🏻حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم نوبهار

✅ بیش از سه دهه گذشت تا ما متوجه شدیم در پرداخت دیه انسان به جای شتر، گاو، گوسفند و پارچه‌های بافت یمن می‌شود پول رایج هم پرداخت کرد! اگر روند فهم ما از واقعیت‌های اجتماعی و فقه این قدر کند باشد، بسیار نگران کننده است.

✅ پیوسته تأکید کرده‌ام که یکی از دلایل روی آوردن به سکولاریسم در جوامع دینی، رویکردهای فقهی ناکارآمد و بیگانه از زمان و مکان و واقعیت‌های اجتماعی است. این‌گونه فتاوی است که رفته‌رفته منسوخ‌بودن فقه را به ذهن‌­ها ـ حتی ذهن مؤمن‌ترین و شریعتمدارترین انسان‌­ها هم ـ می‌آورد. این تعلل و کوتاهی در پیشگاه باری تعالی مسئولیتی است که رهایی از تبعات آن آسان نخواهد بود.

✅ به هر نوآوری و نواندیشی، انگ بدعت در دین زدن و صاحبان برداشتی جز برداشت رسمی را دشمن قلمداد کردن، خدمت به شریعت محمدی(ص) و اسلام علوی(ع) نیست؛ بلکه موجب مسئولیت در برابر خداوند صاحب شریعت و کسانی است که حقشان از این بابت تضییع می‌شود.

✅ نیروهای انقلاب و در رأس آن روحانیت باید به عهدی که با مردم بسته‌اند پایبند باشند. گاه برخی رفتارها عرفاً مصداق بدعهدی است. آیا ذهنیت مردم و پیمان نانوشته‌ای که میان مردم در جریان انقلاب بود این بود که یک نفر از نجیب‌ترین اقلیت‌های دینی یعنی زردشتیان نتواند عضو شورای شهر باشد؟روحانیون و روشنفکران در کنار هم انقلاب کردند؛ آیا زیبنده است که در مجلس خبرگان رهبری یک دانشگاهی به عنوان دانشگاهی حضور نداشته باشد؟

منبع:شفقنا

https://t.me/joinchat/FMFj10LFKLhooW04Wc9yNg

….

+

...اما به همین سان باید گفت که اگر دیگران از حاکم تبعیت نکنند، وضع ما در تبعیت از او بهتر نخواهد شد؛ در این صورت ما در واقع در همان وضعی باقی خواهیم ماند که قبلا در آن قرار داشتیم و همچنان بوسیله کسانی احاطه خواهیم شد که در زمان اعمال حق صیانت نفس خود آراء و نظرات مختلفی دارند. اگر این وضعیت احتمالا قابل دوام باشد، در آن صورت دلیلی وجود ندارد که حقوق خود در مورد داوری و قضاوت شخصی را به حاکم واگذار کنیم بلکه همان بهتر که به وضع گذشته بازگردیم و در همه موارد مراقب خود باشیم. این نکته ای است که هابز در بخش"مرور و نتیجه گیری" که در پایان لوایتان به عنوان پیوست اضافه کرده، بویژه بر آن تاکید می گذارد زیرا به عقیده او این چیزی بود که انتقال وفاداری مردم انگلیس از نظام سلطنتی به جمهوری جدید را توجیه میکرد...

هابز

ریچارد تاک---ترجمه حسین بشیریه

….

+

فلاسفه با "فلسفه بشری" شان تاکنون عامل چه تغییری بوده و چه درد و رنجی از انسان‌ها کاستند؟

دوست و دشمن اقرار دارند که پیامبر اسلام در زمان خویش انقلاب و دگرگونی در جان انسانها و جامعه آنها ایجاد نمود. عرب قبل از اسلام نه فرهنگ قابل ذکری داشت و نه تمدنی.

پیامبر و مسلمانان اولیه دانش فلسفۀ زمانشان را نمی‌دانستند، آنان با ذهنی خالی و عاری از دانش فلسفی ای که فلاسفه الان می دانند چه فهمی از خدا و دین پیدا نمودند که موجب آنچنان تحول و تغییر بزرگ در روح و روان و نفس آنها و جهان پیرامونشان گردید؟

اکنون مسلمانان با این فهمی که از اسلام دارند چرا نمی توانند وضعیت و شرایط اینگونۀ خود را تغییر دهند؟ آیا غیر از این است که اسلام فهمی مسلمانان کنونی با اسلامی که مسلمانان صدر اسلام می فهمیدند فرق دارد و اسلام آن خاصیت تحول و تغییر انقلابی خویش را از دست داده است؟

آیا غیر از آن است که نام اسلام در طول تاریخ حفظ شده اما معنی و مفهوم حقیقی آن دچار انحراف و مسخ گردیده است؟

چگونه است که آن مسلمانان با آن فهم شان از خدا و دین و با ذهنی خالی از دانش فلسفی،چنان تغییر و تحول و تکامل در خود و جهان پیرامون خویش بوجود آوردند اما فهم کنونی مسلمانان با دانستنِ این همه دانش فلسفی آن خاصیتِ تغییر و تحول و درمان درد و رنج و نیاز زمانه را ندارد؟

همانی که شریعتی می گوید و می پرسد:

"چرا کسانی که قرآن را از محمد و نهج البلاغه را از علی می شنیدند بسادگی منقلب میشدند، از وحشیگری به مدنیت را با یک جهش می پیمودند و ما سالها به تعلیم و تعلم و تلاوت و تفسیر و شرح و بسط و تأویل آن می پردازیم و از همه اصحاب پیغمبر عالم تر شده ایم اما اثرش تا این حد کم است؟"

شریعتی م آ 35 ص171

ما اکنون به کدامیک از این دو دین فهمی نیاز داریم؟دین فهمی فلسفی و عرفانی بشری فلاسفه و عرفاء یا دین فهمی و "فلسفۀ توحیدی" پیامرانه؟

دانش "فلسفۀ بشری" کنونی راه است یا بیراهه؟

….

+ زندگی کام‌روایانه

کسانی‌که متونی را در مورد کام‌روایی و انسان کام‌روا می‌نویسند، سه تصور مختلف از این مفهوم می‌توانند داشته باشند.

نویسنده‌هایی که در زبان انگلیسی می‌نویسند، در لفظ می‌گویند که زندگی ideal یا زندگی کمال‌مطلوب، یک زندگی Happy است، اما سه معنای مختلف از Happy نزد آن‌ها وجود دارد که باید تشخیص دهیم که نویسنده از کدام معنای آن صحبت می‌کند.

تفسیر تقدیرگرایانه

تفسیر تقدیرگرایانه می‌گوید که زندگی کام‌روایانه‌داشتن، به بخت و اقبال آدمی بستگی دارد. اگر انسانی کام‌رواست، به این خاطر است که خوش‌اقبال بوده است. متفکران فراوانی در یونان و خصوصا روم باستان بوده‌اند که گفته‌اند بحث بر سر کام‌روا‌بودن یا نبودن، در واقع بحث بر سر خوش‌اقبالی و بداقبالی است. این متفکرین به انسان می‌گویند که ای انسان، خوش‌اقبالی و بداقبالی تو، به خود تو بستگی ندارد، بلکه وابسته به این است که هستی چه اوضاع و احوالی را برای تو پدید بیاورد. تقدیرگرایان می‌گویند که هستی برای هر انسانی یک بقچه‌ی بسته‌ای در نظر گرفته است که برای برخی بسیار خوش آیند و مطلوب و برای برخی دیگر بسیار متعفن و ناخوش‌آیند است. با تفسیر تقدیرگرایانه، کام‌روایی یا Happiness را باید به خوش‌بختی ترجمه کرد، چرا که تنها بخت و اقبال فرد است که کام‌روایی یا عدم کام‌روایی او را تعیین می‌کند.

تفسیر لذت‌جویانه

این تفسیر می‌گوید که میزان لذتی که عاید هر فرد می‌شود، عامل تعیین‌کننده‌ی کام‌روایی است و ناکام‌روایی نیز از میزان الم و رنجی است که نصیب انسان می‌شود. کام‌روا کسی است که بیشترین لذت ممکن را در زندگی برده باشد و ناکام‌روا کسی است که بیشترین الم ممکن را در زندگی برده باشد.

چرا این نظریه لذت جویانه است؟ بدین‌خاطر که قائلان به این نظریه معتقد‌اند که زندگی انسان، دائر بر مدار لذت و الم است و کام‌روایی و ناکام‌روایی را متوقف بر حجم و کمیت لذت و الم می‌دانند. مطابق این نظریه، بهترین ترجمه برای Happiness، خوشی است.

در این تفسیر، شخص کام‌روا کسی است که در زندگی خود خوش است.

تفسیر انسان‌گرایانه

این تفسیر می‌گوید که انسان کام‌روا، کسی است که زندگی‌ای درخور یک انسان داشته باشد. بنا به این تفسیر، اگر به‌گونه‌ای زندگی کنیم که سزاوار انسان است، کام‌روا خواهیم شد. برای کام‌روایی، آن چیزی را که تنها انسان مستحق آن است را باید وارد زندگی خود کنیم. به‌عبارت دیگر، اگر موهبت یا مواهبی هست که مختص انسان است، باید آن(ها)را وارد زندگی خود کنیم تا کام‌روا شویم.

بنتام، ۹ معیار برای اندازه‌گیری خوشی(لذت) تعیین کرده بود و آن‌ها را سنجه‌ای برای زندگی خوش معرفی کرده بود.

جان استورات میل، با این‌که دیدگاه کلی بنتام را پذیرفته بود، اما یک نقد اساسی داشت که راه او را از استاد خود تا حدودی جدا کرد و آن جمله‌ی معروف را گفت:

"یک سقراط نا شاد، بهتر از یک خوک شاد است."

استورات میل می‌گوید که یک سقراط اگر ناشاد هم باشد واجد موهبت خاص‌انسانی است ولی یک خوک، هر چه‌قدر هم که شاد باشد، موهبت خاص‌انسانی را ندارد و چون موهبت خاص‌انسانی به موهبت خاص‌خوکی رجحان دارد، یک سقراط ناشاد، بهتر از یک خوک شاد است.

جان استورات میل می‌گوید که مسئله‌ی آدمیان، فقط مسئله‌ی لذت و الم نیست، بلکه مسئله‌ی آن‌ها این است که چه‌قدر انسان‌اند. البته که اگر بتوان آن انسانیت را با لذت هم همراه کرد که عالی است، اما اگر بین انسانیت و لذت تعارضی ایجاد شد، آدمی باید به دنبال آن انسانیت برود، نه لذت.

این تفسیر، تقدیر و لذت را در کام‌روایی، بی‌نقش می‌داند، بلکه انسانی‌زیستن را معیاری برای کام‌روایی می داند.

در این تفسیر، من Happiness را به بِهروزی ترجمه می‌کنم.

|مصطفی ملکیان در رونمایی از کتاب سیاست شادکامی|

….

+ حقانيت يعنى چى؟؟

يعنى از طرف حق (الله) امده باشه ؟؟

نه فكر نميكنم ديگه الله تا اينجاها جلو نرفته !!!

….

+ عذرخواهم، درسته که زندگی ها شدیدا به مدرنیته گره خورده و پشت کردن به آن کار آسانی نیست، لکن مدرنیته پایان تاریخ هم نیست!

و می توان به افق های رهایی از این زندگی بی خدا نظاره کرد و بر روی آن زندگی تفکر کرد🌹🌹🌹

….

+ بخشی از نامۀ احمد_کسروی به بیات

نخست وزير وقت ايران (( ١٣٣٢_تهران ))

امروز در جایی سخن از بدبختی‌های تودۀ مردم ميراندم و از چارۀ آن گفتگو ميكردم ناگهان مردی قمی گفت : خدا لعنت كند که تخم همۀ اينها را عمر كاشت ، ناچار گفتم خداوند آن انديشه‌های پست تو را لعنت كند !! در اين باره نخست بگويم كه در اين كشور بيش از ده كيش هست که به نام‌هایی مانند شیعه ، سنی ، زردشتی ، مسيحی ، علی‌اللهی ، صوفی ، بهايی ، شيخی ، اسماعيلی و مانند اينها در گوشه و کنار ایران زندگی میکنند ، این موضوع که مذهب جعفری مذهب رسمی است و قانون اساسی هم آنرا تصريح نموده حرفی نیست اما این موضوع که شیعیان به خود حق میدهند بر مذاهب دیگر با آسودگی تف و لعنت بفرستند خلاف مشروطه و دموکراسی است .

جناب آقای بیات حقیقت آن است كه اينها معنی مشروطه را نيک نمی‌دانند زیرا مشروطه معنايش اینَست كه تودۀ مردم ، ایران را میهن خود بدانند و كوشش به آبادی و آزادی آن کنند و قانون را نیز پاس بدارند اما مُلّایان میگویند که خدا تمام جهان را به پاس چهارده معصوم آفريده پس بايد آنها را دوست داريم و بر مقبرۀ آنها گنبد و بارگان بسازیم و از راه دور به زيارت آنها برويم ... آیا شما در اين سخنان نامی از كشور و كوشش در راه آبادی آن می‌بینید ؟ انديشه يک مُلّا این است که بابد بدی‌ها روز به روز فزونتر گردد و جهان پر از ستم شود تا هنگام ظهور امام برسد و جهان را پر از داد کند !!

اينكه مشروطه در ايران به نيكی ممالک غرب به نتیجه نمیرسد همين ناسازگاری ملايان با مشروطه و قانون‌های آن است ، می‌بینید که برابر هر گام كه میخواهیم به سوی پيشرفت برداریم چه ايستادگی‌ و كارشكنی‌ میکنند می‌گویند عدليه خلاف شرع است ، دبستان خلاف شرع است ، نظام وظيفه خلاف شرع است ، سِجل و ماليات خلاف شرع است ، دانشكده خلاف شرع است ، اصلا هر آنچه بيرون از دستگاه آخوندی‌ست خلاف شرع است .

جناب آقای بیات نخست وزیر ایران ما بيگانۀ اين كشور نيستيم و از جای ديگر به اينجا نيامديم ، ما هم نيكی ایران را ميخواهيم و به آرامش و آسايش مردم دلبستگی داريم ، ما خود هوادار دين هستیم و برآنيم كه تمام جهانيان بايد با دين زندگی كنند اما اینکه ملايان بپندارند كه میشود با زور و تف و لعنت سخن مخالف خود را ساکت کنند دولت بايد به آنها بفهماند كه چنین نيرویی به آنها سپرده نشده ، پيشنهاد ميكنيم اعليحضرت بفرمايند كه ملايان نمايندگانی بفرستند و در اين زمينه با آنها گفتگو کنید تا كار يكسره گردد ، باور بفرمایید اين داستان ملاها امروز گرفتاری بزرگيست و اگر آن را سرسری بگيرید و با آنها مماشات كنید خودتان زمینۀ بدبختی ایران را فراهم کرده اید

….

+ لیبرال دموکراسی شنیدیم طبق نظر فوکویاما پایان تاریخ هست ،اما مدرنیته نی شنیدیم،

….

+ به هر حال لیبرال دموکراسی متعلق به تاریخ مدرنیته است و از میوه ها و مظاهر آن است

….

+ فلسفه و سیاست تفاوت ماهوی دارند،اصلا کسی که درفضای فلسفه هست چنان در کلیت وتئوری ها غرق میشه که از قید بند نظریه پردازی نمیتواند رهایی یابد ،اوج فلسفه اتوپیا یا مدینه فاضله میشه که امکان تحققش محال هست.

رو کاغذ مارکس هم در پی جامعه بی طبقه و تحقق عدالت بود اما نتیجه عملیش کمونیست شد،

….

+ ممکن است فلسفه هایی باشند که بریده از سیاست باشند، لکن سیاست غربی جدای از فکر و و فرهنگ آن نیست

….

+ ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدو ها

….

+ البته موضوع رعایت قانون در کشور را باید با نگاه پدیدارشناسانه و بسیار محتاطانه تحلیل کرد

اولا عدم رعایت قانون نشانه فساد نیست

ثانیا مردم ما قبل از ورود قوانین غربی، بی نظم نبودند بلکه نظم خاص خودشان را داشتند و سال ها بلکه صدها سال با نظم خودشان زندگی میکردند

ثالثا ورود مدرنیته به ایران نه تنها نظمی نیاورد بلکه باعث بی نظمی شد، چون غربزدگان به «جایگاه» نظم غربی تفکر نکردند، بلکه فقط به چیدن میوه های غرب و وارد کردن آن فکر می کردند، نمونه اش نامه کسروی که آقا حامد در گروه گذاشتند

….

+ اتفاقا این نکته باید مورد توجه قرار بگیرد تا گمان نبریم فقط حکومت ها بر افراد تاثیر دارند و اون حدیث درمورد تاثیر حکومت هاست و نه بزرگان جامعه از لحاظ فکری و دینی و غیره در کنار آنها

….

+ حکومت ها نه حکومت اسلامی

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

….

+ قید نداره در مورد حکومت اسلامی مخصوصا آیه های مرتبط با این حدیث در قران

۲۱ ابراهیم و ۴۷ عافر

این حدیث صحیحی است البته

ندیدم مضمونش مورد مناقشه باشه

بله هم نقلی و هم عقلی

امید که مورد عنایت مسوولین باشه

….

+ ملاک ظلم نکردن است

….

+ هر چه هست زیر سر این موجود ممکن الخطاست...

….

+ نمونه چهارم تعارض منطق قرآن با منطق حاکم بر روایات:

در آیات ۱۱۵ و ۱۱۷ و ۱۲۰ سوره طه می فرماید:

(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا):

ما پیش از این از آدم پیمان گرفته بودیم ولی او فراموش کرد و ما در او پایمردی ندیدیم.

(فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰ):

گفتیم: ای آدم این دشمن تو و همسر تو است مواظب باشید شما را از این بهشت بیرون نکند که تیره بخت می شوی.

(فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَىٰ):

پس شیطان او را وسوسه کرد ، گفت: «ای آدم ، آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمی شود ، راه نمایم؟»

در آیه ۱۱۵ طه اصل عهد شکنی را به حضرت آدم(یعنی جنس مذکر) نسبت می دهد و بسیار صریح تر از آیات دیگر این منطق خرافی را که منشأ خطای اولیه جنس مؤنث است با جدیت نفی می نماید و می فرماید ما از آدم پیمان گرفته بودیم و او را در راه عهدش ثابت قدم نیافتیم.

این آیه شریفه به طور کامل در مقابل منطق تورات و انجیل و روایاتی برگرفته از آنها می باشد که منشأ خطای اولیه را به حوا(جنس مؤنث) نسبت می دهد.

خطاب آیه ۱۱۷ نیز اولا و بالذات متوجه حضرت آدم(ع) است و به وی هشدار می دهد که شیطان دشمن تو و همسرت می باشد،پس مخاطب اصلی این آیه جنس مذکر است و قبل از حضرت حوا این وظیفه آدم(ع) است که مواظبت نماید فریب شیطان را نخورد.

در آیه ۱۲۰ مشاهده می کنیم که شیطان،ابتدا آدم(ع) را وسوسه می نماید و او را با وعده راهنمایی به درخت جاودانگی و سلطنت دائمی فریب می دهد.

و این آیه شریفه، خرافه انتساب فریب به حضرت حوا(س) که در بعضی از روایات ذکر شده را رد می نماید.

#خارج_فقه_المرأة

#علامه_حيدري

#اخباريگری

#محفل_تخصصی_فلسفیدن_و_معرفت_افزایی...

💠💠💠 @ashadolvojod 💠💠💠

….

+ نگاه و برداشتهائی اینچنین از کلام که میشود آثار مخرب زیادی دارد..

برای تقریب به ذهن

مثلا برخی را بگوئی جناب حرف فلان فیلسوف و عارف رو درست درک نکردی برو خوب خوان و سپس نقد کن ناراحت میشوند...

….

+ دوستان، این مبحث به نظرم فوق العاده جای بحث دارد. اینکه ما انسانها در کل این عالم چه هستیم؟ چه نقشی داریم؟ چه هدفی را دنبال می کنیم؟ و در امتداد فلسفه ی شوپنهاور که بنگریم چگونه می توانیم به نوعی معناباختگی، مشابه مضمون مورد نظر متفکرانی چون سارتر، یا کامو، نرسیم؟ شهربندان آلبر کامو جایی است که انسان بر اثر ورود شخصیتی که طاعون است چنین احساسی دارد. البته در آن نمایشنامه قهرمانی هست که در پایان همه ی اوضاع را متحول می کند. حال، با توجه به این مطلب که بی بی سی گذاشته نظر دوستان این گروه چیست؟ همان سؤال اصلیِ "بودن یا نبودن،مساله این است! آیا پسندیده‌تر آن‌است که تازیانه‌ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده‌مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟ مردن... آسودن... سرانجام همین است و بس؟ اگرخواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود." http://www.bbc.com/persian/magazine-42569040

….

+ 🔆معناى" نور" و توضيح مراد از اينكه فرمود: خدا نور آسمان‌ها و زمين است

و كلمه" نور" معنايى معروف دارد، و آن عبارت است از چيزى كه اجسام كثيف و تيره را براى ديدن ما روشن مى‌كند و هر چيزى به وسيله آن ظاهر و هويدا مى‌گردد، ولى خود نور براى ما به نفس ذاتش مكشوف و هويدا است، چيز ديگرى آن را ظاهر نمى‌كند. پس نور عبارت است از چيزى كه ظاهر بالذات و مظهر غير است، مظهر اجسام قابل ديدن مى‌باشد.

اين اولين معنايى است كه كلمه نور را براى آن وضع كردند و بعدا به نحو استعاره يا حقيقت ثانوى به طور كلى در هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مى‌سازد استعمال نمودند، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور يا داراى نور كه محسوسات به آن ظاهر مى‌گردد خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از اين هم عمومى ترش كرده شامل غير محسوسش هم نمودند، در نتيجه عقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مى‌كند، و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناى نور است، كه گفتيم معنايش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير.

و چون وجود و هستى هر چيزى باعث ظهور آن چيز براى ديگران است، مصداق تام نور مى‌باشد، و از سوى ديگر چون موجودات امكانى، وجودشان به ايجاد خداى تعالى است، پس خداى تعالى كامل‌ترين مصداق نور مى‌باشد، او است كه ظاهر بالذات و مظهر ما سواى خويش است، و هر موجودى به وسيله او ظهور مى‌يابد و موجود مى‌شود.

پس خداى سبحان نورى است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته‌اند، اين است مراد جمله‌{" اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"}، چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين، و آن گاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله" اللَّه" و فرموده نور آسمان و زمين اللَّه است، ناچار منظور آن كسى هم كه آيه را معنا كرده به" اللَّه منور السماوات و الارض- خدا نورانى كننده آسمانها و زمين است" همين است.

….

+ یکی از عرفا گفت تا مردم عاقل نشوند امام زمان ظهور نمی کند امام زمان زمانی ظهور می کند که مردم واقعا خواهان امام زمان باشند

البته از شارحین فلسفه صدرایی هم هستن

….

+ احسنت بر شما

عرفانی که اجتماع نقیضین را میپذیرد و عقل را زیر پا میگذارد

کجا عقل پرور است

عرفا که عقل را تعطیل کردند و با حس جلو میروند

اتفاقا مردم عاقل دارند میشوند

….

+ سوال بنده اینست که انهاییکه ابواب هدایت را معرفی می کنند ایا خودشان هدایت شده اند؟

….

+ خوشبختی کامل مگر جا برای بدبختی میگذارد ؟

سعادت مطلق تعریفش چیه برادر

….

+ سوال بنده اینست که انهاییکه ابواب هدایت را معرفی می کنند ایا خودشان هدایت شده اند؟

….

+ اصلا زندگی کردن برای سعادت مطلق چه معنایی برای ما داره ؟

….

+ من نمیدانم شاید شده باشند

شیخ مفید ها و طوسی ها و علامه حلی و مجلسی و....

متکلمین و فقها ما همه زحمت کشیدند ،ولی من کلید دار بهشت نیستم

….

+ سعادت مطلق کجا یافت میشود؟

….

+ نظر بنده اینست که علت دوری کردن از ابواب هدایت اینست که انهاییکه معرف آن هستند در عمل پایبندی کمی دارند به انچه خود مروج آن هستند.

….

+ الإمامُ الباقرُ علیه السلام ـ لِسَلَمَهَ بنِ کُهَیلٍ و الحَکَمِ ابنِ عُتَیبَهَ :

شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ .

اگر به شرق و غرب بروید، هرگز دانش درستى را نخواهید یافت، مگر همان چیزى که از ما خاندان صادر شود.

بحار الأنوار : ۲/۹۲/۲۰- رجال کشی ص ۲۰۹

شکست نخوردند

شکست کجا بود

عالم از اسم امیرللمومنین ع پر شده

همه دارند متوجه منجی میشوند

معاویه و یزید کجا هستند در قعر جهنم

اهل بیت ع کجا هستند در همه عالم

مردم باید بفهمند مگر نه هزار سال دیکه هم همینه

….

+ سعادت مطلق تنها در ذهن یافت می شود، آرزوی خام و کودکانه ای است که ممکن است بزرگترین اندیشمندان را هم فریب دهد ، اما در ذات خود اندیشه ای است که هیچ ناملایمتی و را بر نمی تابد و همیشه به دنبال تحقق فوری آرزوها و آرمان هاست. او یا تصور می کند که می تواند در این جهان شرایطی را فراهم کند که هیج رنج و درد زحمتی در آن ممکن نباشد یا تصور می کند که در جهان دیگر می تواند به تمام خواسته ها و آرزوهایش برسد، پس مرگ جهانی در انتطار اوست که هیچ رنح و محنتی در آن یافت نمی شود.

سعادت مطلق به فور در عالم ذهن و خیال یافت می شود.

….

+ صبر كنيد دوست عزيز

اين خدايى كه شما اينقدر مطمئن به خوبى و خوشى اش هستيد اثار و نشانه هايى و تاريخى در كتاب مقدس اديان قبلى هم دارد علاوه بر قران

ايا ميدانستيد كه عده اى بر همين اساس اصولا خدا را موجودى شيطانى ميدانند كه خيلى هم از عقل دور نيست !!

….

+ عجب این غربیها اصلا درکی از اوضاع ما ندارند .

روژه گارودی هم فکر کنم . عمرش کفاف ارزیابی سخنان اش رو نداد شاید البته شاید اگر زنده بود کمی از بر زبان آوردن این حروف خجل می شد.

….

+ چون فرمودید نظر مسلمین چیه به روایت زیر دقت بفرمایید:

- شخصی از امام صادق - علیه السلام - پرسید عقل چیست ؟ فرمودند: چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید.

آن شخص می‌گوید: پرسیدم پس آنچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمودند: آن نیرنگ است ، آن شیطنت است ، آن نمایش عقل را دارد ، ولی عقل نیست.

متن حدیث:

قال رجل له - علیه السلام - ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان . قال : قلت : فالذی کان فی معاویة ؟ فقال : تلک النکراء ، تلک الشیطنة ، وهی شبیهة بالعقل ، و لیست بالعقل.

"اصول کافی ، ج 1 ، ص 11"

عقل انسان ذاتا عقل است و غیر قابل تبدیل، چون مخلوق خداست و لایتغیر است

منتها گاهی این عقل اسیر میشود، و در جهت دیگری قرار میگیرد

عقل گاهی ذیل غرایز و غرض ها دفن میشود و آن نورانیت ذاتی اش جلوه گری ندارد

….

+ کارکرد عقل را تعریف کنید

و بطور شفاف نسبت ذهن و عقل را توضیح دهید

….

+ عقل نظری داریم، عقل عملی داریم، عقل نظری ذاتا برای کشف معقولات است و عقل عملی برای ارتباط و حرکت به سمت آن معقولات

در مورد تفاوت ذهن و عقل و فکر هم در جای خود بحث هایی شده است

….

+ کارکرد عقل را بفرمائید

….

+ عقل نظری یا عقل عملی؟

عقل عملی نه علمی و عقل نظری هر دو از ظهورات نفس ناطقه هستند.

عقل نظری مأمور کشف وجود معقولات است، و عقل عملی مأمور حرکت به سمت معقولات برای ارتباط با معقولات

….

+ بسیار عالی، متوجه شدم

اما عقل چگونه کارمیکند، کارکرد عقل فی نفسه است یا از جایی نشات میگیرد؟

….

+ عرض کردم ما عقل مستقل نداریم

عقل از شئونات نفس ناطقه است، که خود نفس ناطقه هم از شئونات روح کلی عالم است که آن هم از مخلوقات خداست.

….

+ معتزله دیندار بودن....اما عقل را بر هر امری حتی قرآن ارجح میدانستند....اگر تفسیر زمخشری معتزله را نگاه کنید زیر بار هیچ خرافه ای نمیرفت....امروز خیلی از مسلمانها دنبال رو آنها هستند....که به عنوان نمونه میتوان به شیخ محمد عبده اشاره داشت.....

….

+ ما که معتزلی نیستیم، و فعلا هم محل بحث قیل و قال مسالک مختلف نیست.

آنچه که قرآن و شواهد بیرونی به ما نشان می دهد این است که شیطان میتواند جهت گیری عده ای را در راختیار بگیرد، البته عده ای را که خودشان با اختیار خودشان خود را در اختیار شیطان قرار داده اند. و کارهایی کرده اند که زمینه نفوذ شیطان را در خود فراهم کرده اند.

مثلا باز قرآن از قول شیطان میفرماید: لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ، من شیطان می خواهم تحت الحنک و افسار بشریت را در دست بگیریم و سوارشان شوم و از آن ها در جهتی که می خواهم سواری بگیرم.

یا باز قرآن می فرماید: شیطان ولی و سرپرست عده ای می شود.

شواهد بیرونی اش هم فراوان است، که چه بسیار افرادی که از نبوغ خاصی برخوردارند که در جهت شیطانی از آن بهره می برند.

نمونه ی تاریخی اش معاویه است که در حیله گری و نقشه کشی نظیر ندارد.

یا همین غربی ها که با عقلی که دارند پیوسته در حال نقشه کشی برای خاورمیانه و ملت ایران هستند و انصافا هم خوب فکر میکنند، لکن در جهت شیطانی و تصرف در عالم.

عقل تکنیکی غرب هم نمونه دیگری از عقل شیطانی ست. که مبنایش سخن فرانسیس بیکن است که گفت که دیگر بس است تفسیر عالم، تغییر باید!

نگاه قدسی به عالم در صدد کشف قوای طبیعت است و از طبیعت به اندازه ای بهره می برد که طبیعت توانش را دارد، لذا قنات می سازد.

اما عقل شیطانی غرب که به فکر تصرف و تغییر طبیعت است به جای اینکه امیال خودش را کنترل کند و خودش را با نظام احسن الهی هماهنگ کند، در صدد است طبیعت و نظام الهی را با امیال خودش هماهنگ کند و هر چقدر که میل دارد از طبیعت می مکد. لذا موتور پمپ میسازد، که نتیجه اش خالی شدن سفره های زیرزمینی و نشست زمین و انواع بحران های زیست محیطی شده است.

اینها فقط مثال بود و گرنه تمام تمدن غرب همین است.

….

+ بزرگوار من از پدر و مادری مسلمان زاده شدم پدرم نماز می خواند و روزه می گرفت مال مردم را نمی خورد و با همسایه اش تعامل داشت و معتقدبود مهمان حبیب خداست ،ومعتقدبود رزق روزیش از خداست اما باید جهد نمود وتلاش کرد ،به بچه هاش توصیه می کرد خیرتان به مردم برسد

پیش از انقلاب چنین بود و بعدش هم چنان ماند ،

من خدایم ،دینم و اعتقاداتم با تمام سلول های بدنم لمس کردم و می شناسم نیازی به شیطان در نگاه فلان فرقه هم ندارم از دامن چنین خانواده ای اعتقادات اصیلم را فرگرفتم و برانها پای بندم .

….

+ اگر طبقه بندی معتزله را نگاه کنید که در کتاب المنیه و الامل تو سط ابن مرتضی شیعی صورت گرفته....طبقات یازده و دوازده اکثرا شیعه هستند.....به عنوان نمونه شریف مرتضی برادر شریف رضی مولف نهج البلاغه...در طبقه یازدهم می باشد.

….

+ شما با کاربرد سخنان لطیف نظیر شعر در متن فلسفی "بعد از انعقاد استدلال" موافق‌اید یا خیر؟

از طرفی اگر متن فلسفی فقط استدلال صرف باشد خشک و سنگین و بی‌روح خواهد شد و از طرف دیگر اگر روش دقیق فلسفی به کار نرود، "علت‌های القاگر" موجب پیشبرد سخن خواهد شد و این برخلاف روح فلسفه است.

با این‌حال فکر می‌کنید اگر پس از استیفای استدلال در اثبات مدعا به شعر استناد شود، باز هم ممکن است این نقش القاگری منفی را به وجود آورد؟

….

+ سوالی داشتم از دوستان و مخصوصا مدیریت گروه

بسیار مشاهده میشود که دوستان برای اثبات گفته ها و استدلالهای خود در بحثها مصادیقی از آیات قران و روایات اسلامی می اورند آیا این مراجع در این گروه به عنوان حجت قطعی و ختم الکلام پذیرفته شده می باشد؟ و اینکه آیا اصولا در بحثهای فلسفی و منطقی ( با فرض حضور افراد از مذاهب و باورهای مختلف) استناد به کتاب مقدس یک مکتب صحیح و دارای ارزش منطقی و عقلی می باشد ؟

….

+ بستگی به طرفین مباحثه و سیر بحث دارد، که گاهی بحث عقلی خود به خود به سمت شواهد نقلی کشیده میشود

….

+

تا زمانی که معقول ثابت نشود، خیر.

معمولا این دوستان مشرب کلامی و نقلی دارند و نه عقلی استدلالی پس کار راحت را انتخاب می کنند.

….

+ معلوم است که دربحث فلسفی،تنها یقینیات مستند هستند.

اگر از این جور بحثها نیبینید برای این است که طرفین گفتگو،بر مبنایی توافق دارند.

البته ان مبنا برای دیگران لزوما مبنا نیست.

وقتی بحثی بین دو یاچندنفردر میگیرد،باید مبنایی را توافق کرده باشند تا بحثها منتج باشد

….

+ اگر وارد بحث فلسفه میشویم مسله فرق میکند....موافق بحث در فلسفه هستم.

به نظر من دین یک باور است...که حتی اگر برای جمعی صادق باشد...چون موجه نیست .....معرفت نیست...

….

+ بسیارعالی

اگر دوستان اجازه دادند بشما ثابت خواهم کرد که بر خطاهستید

سپاس

….

+ خدا لعنت کند کسانی که آنقدر دین را ابزار قدرت خود ساختند که اینگونه اعتقادات مردم به سخریه گرفته شود ،

آقایون مدعی دین به دین قسم تون دادیم این قدر از دین بد دفاع نکنید که زمین گستاخی و تعرض به اعتقادات ما صورت بگیرد ،

….

+ بهترین حمله، بد دفاع کردن است

….

+ اصل ابطال پذیری رو پوپر برای جدای علم از غیر علم ایجاد کرد....اما فلو این اصل رو در مورد دین بکار برد.....کتاب وجود خدا جان هیک رو بخونید...

….

+ بطور کلی

کارل پوپر میگوید : چیزی که ابطال پذیر نباشید اثبات شدنی هم نیست، البته گویی منظور در موضوعات مابعدالطبیعه باشد.

….

+ فدایتان

هرچیز را در هرچیز استعمال نمیکنند

در فلسفه مثلا ابطال پذیری تجربی اصلا معنا ندارد.

سخن فلو نشاندهنده جهل اوست به ماهیت فهم دینی

….

+ پویر میگه در مطب یک روانشناس بودم که برای هر کسی دستوری تجویز میکرد....و کار خودش رو علمی میدونست....من به فکر ایجاد یک مرز بین علم و غیرمعلم افتادم و شد اصل ابطال پذیری....فکر کتم در گفتگو با یک مجله این حرفارو گفته ...درکتاب معنای زندگی اومده...

دین هم قابل ابطال نیست......من به شما خواندن کتاب جان هیک رو سفارش میکنم...

….

+ پوپر این نظریه خودش را رو در جایی اثبات کرده؟

….

+ ابطال گرایی بی ایراد نیست.......اولین ایراد به نظر فلاسفه اصل فرضیه در این روش و پیشرفت علمی است....اما به نظر من این اصل استقرا رو باطل میکنه....بنده خودم استقرا رو پیشینی میدونم گرچه مشغول ایجاد زیر ساختهای فکری اون هستم...

….

+ شما فرمودید: پوپر میگه هیچ چیزی ثابت نمیشه مگه اینکه ابطال پذیر باشه..

خب خودش این را اثبات کرده؟ اگر اثبات کرده بر طبق مبنای خودش همین حرفش ابطال پذیر است!

….

+ بیکن میگفت یک فیلسوف یک فرضیه رو مد نظر قرار میده و سپس تحقیق میکنه....اما در ابطال گرایی شما نمیتونید یا در نظر گرفتن یک فرض استقرایی شروع به ساختن فرضیه کنید.....

….

+ باید بیشترمطالعه کنید

استقراء را از قدیم تقسیم کرده اند به ناقص وکامل

کامل که کم است وزیاد کاربردی نیست.

استقرای ناقص هم منتج یقین نیست،

مگر اینکه با یک قاعده کلی ضمیمه شود

مثلا:

الاتفاق لایکون اکثریا ولادائمیا

کتاب مسایل فلسفه راسل واز ان کاملتر مبانی منطقی استقرای محمدباقر صدر کتابهای خوبی هستند.

در هر حال استقراء مفید یقین نیست.

واستقرای ریاضی،نوعی قیاس است

….

+ یه مثال براتون میگم.....شما میرید یکی براتون یه دعا مینوسیه....بعد شما میاید میبینید دعا کار نکرده....دوباره میرید پیش ایشون به شما میگه شما باید دعا رو با دست چپ میذاشتید...هی میرید هی میاید و دعا عمل نمیکنه....آخرش دعا نویس میگه آقا شما اصلا عقیده نداشتید و الا دعا مشکل نداشت...یعنی ابطال پذیر نیست.....اما امروز با جاذبه داریم و همه چیز بطرف زمین کشیده میشه و اگر فردا همه وسایل ما رو به آسمان بره همه میدونیم که قانون جاذبه باطل شده...بدون هیچ جرو بحثی...

….

+ سلام بر سلام عزیز و دیگر دوستان که گفتگوی خوبی را ارائه می دهند 🙏🌸

استقراء ریاضی در مورد احکام ریاضی قابل استناد است اما در مورد احکام علوم انسانی همواره قابل اتکاء نیست .

….

+ استقرای ریاضی اصلا اسم غلط اندازی دارد ونوعی قیاس منطقی است

….

+ قیاس از قوانین ترکیب و استنتاج گزاره های منطقی است .

بله به نوعی می توان آنرا قیاس فرض کرد 👍

….

+ حرفای شما صحیح اما در مورد اینکه استقرا رو میشه پیشینی دونست و خود استقرا به کتاب دفاع از خرد ناب لورانس بونژور مراجعه فرمایید...

….

+ 🔷 پاپ فرانسیس از همه کشورهای جهان خواست تا از #مذاکره و #گفتگو برای #کاهش_تنش ها و افزایش #اعتماد_مشترک و اطمینان دادن نسبت به یک آینده #مسالمت_آمیز و #آرام برای مردم کره و جهان حمایت کنند

….

+ شما فرمودید: پوپر میگه هیچ چیزی ثابت نمیشه مگه اینکه ابطال پذیر باشه..

خب خودش این را اثبات کرده؟ اگر اثبات کرده بر طبق مبنای خودش همین حرفش ابطال پذیر است!

….

+ بیکن میگفت یک فیلسوف یک فرضیه رو مد نظر قرار میده و سپس تحقیق میکنه....اما در ابطال گرایی شما نمیتونید یا در نظر گرفتن یک فرض استقرایی شروع به ساختن فرضیه کنید.....

….

+ باید بیشترمطالعه کنید

استقراء را از قدیم تقسیم کرده اند به ناقص وکامل

کامل که کم است وزیاد کاربردی نیست.

استقرای ناقص هم منتج یقین نیست،

مگر اینکه با یک قاعده کلی ضمیمه شود

مثلا:

الاتفاق لایکون اکثریا ولادائمیا

کتاب مسایل فلسفه راسل واز ان کاملتر مبانی منطقی استقرای محمدباقر صدر کتابهای خوبی هستند.

در هر حال استقراء مفید یقین نیست.

واستقرای ریاضی،نوعی قیاس است

….

+ یه مثال براتون میگم.....شما میرید یکی براتون یه دعا مینوسیه....بعد شما میاید میبینید دعا کار نکرده....دوباره میرید پیش ایشون به شما میگه شما باید دعا رو با دست چپ میذاشتید...هی میرید هی میاید و دعا عمل نمیکنه....آخرش دعا نویس میگه آقا شما اصلا عقیده نداشتید و الا دعا مشکل نداشت...یعنی ابطال پذیر نیست.....اما امروز با جاذبه داریم و همه چیز بطرف زمین کشیده میشه و اگر فردا همه وسایل ما رو به آسمان بره همه میدونیم که قانون جاذبه باطل شده...بدون هیچ جرو بحثی...

….

+ سلام بر سلام عزیز و دیگر دوستان که گفتگوی خوبی را ارائه می دهند 🙏🌸

استقراء ریاضی در مورد احکام ریاضی قابل استناد است اما در مورد احکام علوم انسانی همواره قابل اتکاء نیست .

….

+ استقرای ریاضی اصلا اسم غلط اندازی دارد ونوعی قیاس منطقی است

….

+ قیاس از قوانین ترکیب و استنتاج گزاره های منطقی است .

بله به نوعی می توان آنرا قیاس فرض کرد 👍

….

+ حرفای شما صحیح اما در مورد اینکه استقرا رو میشه پیشینی دونست و خود استقرا به کتاب دفاع از خرد ناب لورانس بونژور مراجعه فرمایید...

….

+ 🔷 پاپ فرانسیس از همه کشورهای جهان خواست تا از #مذاکره و #گفتگو برای #کاهش_تنش ها و افزایش #اعتماد_مشترک و اطمینان دادن نسبت به یک آینده #مسالمت_آمیز و #آرام برای مردم کره و جهان حمایت کنند

….

+ با تشکر از جناب آقای اشرفی عزیز

سوال این است که چگونه ممکن است از کرم ابریشم سنت ما، پروانه تجدد غربی پرورش یابد؟

شما مرادتان از مدرنیته در این جمله آخر چه بود؟

….

+ باسلام و حسته نباشید ،ما الان به تعبیر جناب دکتر اشوری نه انسان شرقی هستیم و نه انسان مدرن ،انسان جهان سومی که عشق و عرفان شرقی گسستیم و به عقلانیت غرب هم دست نیافتیم ،

آیا این ناشی از کدام ضعف می باشد؟

….

+ اگر سعادتی بر مدرن شدن پیدا کنیم

مدرن غربی نخواهیم شد

همانطور که ژاپن مدرن غربی نیست.

هر جامعه ای براساس سنت و تاریخ خود مدرن میشود

….

+ ژاپن الان مدرن غربی نیست؟!!!!!!!!!!

پس چه نوع مدرنی ست؟

….

+ درسته

با تقلید نمی توان مدرن شد

چون تقلید خود یک شیوه سنتی است.

بزرگترین خطای ما تقلید از مدرنیته است.

غافل از اینکه با اینکار بوزینه مدرن میشویم.

ما باید شجاعت من می خواهم داشته باشیم نه وسوسه تقلید.

….

+

آنچنانکه از مطالب شما فهم کرده ام ، جهت مدرن شدن باید سیری را طی کرد و اینطور نیست که از یک سیستم فکری «سنت»به سیستم فکری دیگر «مدرنیته_غرب» نقل مکان نمائیم .

اگر فهمم درست باشد به عرض برسانم که در واقع هدف هم تغییر پارادایم فکری نیست « مثلا جامعه مسلمانان ، در یک سیستم فکری زیست می کنند هر چند از تکنولوژی مدرن بهره می برند » بلکه می خواهیم مسیری را بیابیم تا این دو سیستم فکری ، یعنی سنت و مدرنیته ، به جای تقابل به تعامل بپردازند ، از طرفی مسیر مورد نظر باید بر اساس شناخت و تجربه ی زیسته باشد تا پایدار باشد .

مثلا جناب دباغ به هنر اشاره کردند ، جناب تاج الدین به نقد سنت ، جناب میری و جناب محدثی هم مسیر های دیگری را پیشنهاد کردند ، پیشنهاد شما چیست ؟

آیا اساسا تعامل سنت و مدرنیته را بلا وجه می دانید ؟

….

+ من همانطور که گفتم باید شجاعت نه گفتن به " تو باید" و جسارت برای گفتن " من می خواهم" پیدا کنیم.

مدرنیه در سایه " من میخواهم" شکل می گیرد

یعنی ... همه خود را از سایه " توباید" ها به " من میخواهم" بکشیم.

مدرنیته یک گفتمان است که هرجامعه ای در. سایه آن گفتمان مدرنیته خاص خود را می یابد

در مدرنیته ژاپن آثار سنت های ژاپن نهفته است.

….

+ بله

من می خواهم که سیستم فکری سنت به سیستم فکری ارتقاء یابد که بتواند به عنوان سیستم فکری قابل اتکاء در جهان امروز بدل گردد ، اما در این می خواهم ، یک سیستم فکری تأثیر گذار دیگری حضور دارد و حضورش پررنگ و قوی است لذا این دو گاهی در مقابل هم می ایستند و انسان در این میان از دست می رود ، هدف این است که به نحوی باشم که بودن دیگران را بتوانم هضم کنم و آنها نیز بودن مرا بپذیرند .

چه باید کرد ؟

….

+ سید عزیز

اگر منظورتان این است که بین "توباید" و "من می خواهم" تعامل برقرار کنیم.

خیلی صریح عرض می کنم که نه از نظر فلسفی ممکن است و از نظر اجتماعی.

روشنفکران دینی که خود مدعی چنین تعاملی هستند عملا نتوانسته اند چنین تعاملی را بر قرار کنند.

ولی توانسته اند بتدریج به " من می خواهم " یاری برسانند.

….

+ بسیار عالی

پس شما مخالف دیدگاه دیگر اساتید هستید که ادعا می کنند بین سنت و مدرنیته می توان تعامل برقرار کرد و این امکان وجود دارد .

….

+ آنها صریح نمی گویند تعامل بین چه اموری

چون ادعای آنها این است که می خواهند از سرمایه های فرهنگی و سنتی حفاظت کنند.

اما مگر وقتی مسئله گذر از " تو باید " است مسئله. به تاراج بخشیدن سرمایه هاست؟

….

+ خوب بالاخره باید مسیری معرفی شود .

عرض کردم جناب سروش دباغ هنر را به عنوان یک مسیر گفتگو بین سنت و مدرنیته معرفی کردند

یا جناب تاج الدین ، نقد سنت را روشی جهت ارتقاء سنت معرفی کردند

و...

به نظر شما اینها صریح نیست ؟

….

+ جناب اشرفی

بسیار بهره بردیم

یک مطلب هم اینکه روشنفکران هر جامعه بخصوص روشنفکرانی که به سنت ها هم نظر دارند و بنا ندارند که از تاریخ سنت خود گسست ایجاد کنند، معمولاً به مراکزی روی می آورند که اگر نگوییم محل تجمع آنان در شهر است، بلکه تقریباً احساس تعلق خاطری به آن مراکز دارند. به فرض، حاشیه ی تئاتر شهر در تهران (با آن معماری تلفیقی و فضاسازی دقیق) چنین مکانها و مراکزی زیاد بوده است. که هرچقدر این مراکز تجمع ها در شهر کمتر باشند و نادیده گرفته شوند و مورد بی مهری واقع شوند طبیعتاً گفتگوها کمرنگ تر شده و شاید کاملاً رنگ ببازند.

این است که همین فضاهای مجازی در چنین شرایطی فرصت های خوبی است؛ هرچند ویژگی های خاص خود را دارد از جمله اینکه خود حاصل مدرنیسم است.

به نظر شما چنین نیست؟

….

+ بله موافقم

دقیقا عرض بنده همین است که جوامع مختلف دارای مدرنیته های مختلف اند.

آمریکا مدرنیته ای متفاوت با مدرنیته کشورهای حوزه اسکاندیناوی است.

اما

در باره باور بگویم که هیچ. فردی و هیچ جامعه ای نمی تواند خود را از دست باور خلاص کند.

اما باور در سنت یک کاربرد دارد و در مدرنیته یک کاربرد دیگر

در مدرنیته باور به عنوان ابزار قلمداد میشود.

سید عزیز

گفتگو به معنای مدرن ان فقط بین کسانی مقدور است که نسیم مدرنیته بر ذهن آنها وزیده باشد.

و گفتگو به معنای سنتی آن چه فایده ای برای رفتن بسوی مدرنیته دارد؟

اما نقد سنت هم همینطور است

اگر این نقد در گفتمانی مدرن صورت می پذیرد باید دستگاه معرفتی نقد شود و این یعنی همان شجاعت برای گذر از " تو باید" به " من میخواهم"

مدرنیته دارای شاخصه های معینی است.

عقلانیت نقاد

آزادی فردی

جدایی دین از دولت

افسون زدایی از قدرت

مختاریت

.....

با همین چند معیار

می توان کشورهای حوزه اسکاندیناوی را در راس مدرنیته و کشورهای اروپای غربی

و کشورهای شرق اروپا و.

ژاپن

در مراحل بعدی

و کشورهایی مثل کره جنوبی و ایران و ترکیه در حال مدرن شدن

اما عربستان و کره شمالی و...در انتها قرار می گیرند.

اما مسئله عدالت و آزادی در مدرنیته کاملا تعریف شده و معین و ساختاریافته است.

برخلاف جامعه سنتی که هیچ تعریف معینی از آزادی و عدالت ندارد.

….

+ ایران در حال مدرن شدن هست؟

….

+

به قول ان فیلسوف یونانی در یک رودخانه دو بار نمی توان شنا نمود، جهان زمان نزول وحی تمام شده است و امکان بر گشتی به ان جامعه ساده وجود ندارد.

شما متاسفانه حرفی که در ان متن بوده را بد متوجه شدید، می شود در جهان مدرن زندگی نمود و سوپر مدرن شد اما فهم و تفسیر و تعبیری از معنی هستی داشت همچون نبی در کادر فلسفۀ توحیدی.

و اما موضوع درک و فهم مخلتف و متکثر خدا و نادرستی ان مدعای بنده است که تاکنون مطالب فراوانی در باره ان نوشتم که در دسترس است.

بازگشت به دیدگاه توحیدی و فهم نخستین خدا از درونش داعش در نمی اید و منشاء همه اختلافها که شما از ان نام بردید در همان معنی پلورالیستی خداست که همگان انرا بدیهی می دانند و اندکی در درستی ان شک نمی کنند.

اصلا فلسفه فرستادن نبی و نبوت برای کثرت زدائی در فهم و معنی خدا بود تا هر کسی با درک و اگاهی محدود خویش یار خدا نشود و برای او معنی نسازد و نبافد.

….

+ جناب اشرفی سلام،ایرانی در نیم قرن گذشته بیش از 2000 میلیارد دلار کالا و خدمات جهانِ مدرن را گوارش کرده ودفع کرده بدون این که این 2000 میلیارددلار حاصل دیالوگ ایرانی با جهان مدرن باشد. چنین انسانی در سنت ساکن است ولی چون کالایِ جهان مدرن مصرف می کند، تفاوت دو جهان را می فهمد اما قادر به دبالوگ با جهان مدرن نیست چون پراکسیس در اقتصاد جهانی ندارد. از طرفی این درآمد سینوسی است و کم و زیاد آن به دست جهان مدرن است ، بنابراین ایرانی خود را باخته است وبه نفی و نکوهش جهان مدرن مشغول . سنت در جامعه ایرانی در شرائط طبیعی نیست، سنت ایرانی، حکومت دارد، آتوریته دارد و آغاز پراکسیس ایرانی را تا آخرین قطره یِ نفت به عقب می اندازد.

….

+ بله

کافی است منحنی معیارهای را در این چهل سال رسم کنیم تا به شیب آن نیز امیدوار باشیم.

….

+ ممکنه یکی از این منحنی هارو ارسال کنید ؟

….

+ اینکه ما بگوییم باید از «تو باید» به سوی «من می خواهم» گذار کنیم، چند تا نکته در دلش نهفته است:

اولا: اینکه گوینده دارد در همین جمله هم می گوید «تو باید!»، یعنی تو باید از (تو باید) گذار کنی به سوی (من می خواهم)!!!!!

برای گذار از تو باید، ما را وارد تو باید دیگری می کند.

ثانیا: وقتی می گوییم (منم می خوام) چه چیزی را دقیقا می خواهیم؟

مدرنیته غربی را می خواهیم؟ اینکه تقریبا محال است چون شرایط تاریخی اش فراهم نیست.

آیا میوه های مدرنیته را بدون شرایط اش می خواهیم؟ این هم که تجربه شد و وبال گردن مان شد.

آیا این جمله منم میخوام، یک آرزو است یا خواستی همراه با اراده است؟ اگر همراه با اراده است، آیا این اراده تحمیلی است یا اگر شرایطش باشد مثل غرب همه با هم اراده میکنند یا مظهر اراده و تقدیر تاریخ شان هستند؟...

….

+ مدرن بودن به چیست به تکنولوژی یا ایدئولوژی؟

….

+ موافقم

اما آیا تغییرات بارزی در افکار مردم نشانی از نسیم مدرنیته در جامعه نیست.

جای بسیار خوبی مشت مرا باز کردی

چون نادخواسته در دستگاه معرفتی سنت پاسخ دادم

بدون داشتن چنین منحنی در دست.

اما با زبان سنتی ناگزیرم بگویم

که من تغییرات زیادی در گذر از " تو باید" به سوی " من می خواهم" می بینم

آیا اینطور نیست؟

….

+ در کادر نگاه توحیدی و فهم توحیدی خدا به عنوان اصل هستی، معنی هستی می شود، معنی خدائی خدا که در این معنی هستی، کهنه و مدرن بی معنا است.

معنی هستی یا معنی خدا با گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی کهنه و نو نمی شود.

….

+ به داشتن دستگاه معرفتی مدرن

….

+ بنده جناب مشت شمارو باز نکردم و علاقه ای هم ندارم با کسی وارد بحث بشم ولی اخه دوست من یک چیزی استدلال کنیم که بگنجه. با ضریب وحشتناک جنسی که از 144 کشور جزو 140 هستیم و با رتبه اول در جهان به عنوان کشور پر از تنازعات اجتماعی و فساد اداری و رتبه اول در پول شویی و سزانه بشدت پایین مطالعه و فرار نخبه ... هنوز دن کیشوت وار به این جامعه نگاه میکنید؟درود بر شما

….

+ بحثی که درباره ی جامعه ما صادق هست شاید دیگر جوامع کمتر با آن موجه هستند این که ما در هویتمان دچار چالش اساسی هستیم ،به این صورت که ما یک هویت ایرانی وملی داریم و یک هویت دینی واسلامی ،در این ساختار هویتی متاسفانه از هر دو طیف دچار افراط تفریط شدند، در پی حذف همدیگر بودند و هستند،چنان که امثال کسروی دین را متهم به عامل پست رفت می دانستند و همینطور جناب احمدخاتمی تمدن ایران را۱۴۰۰ساله می خواند،در این فضایی که هنوز این چالش حل نشد بحث مدرنیته مطرح شد،حالا این مدرنیته را با کدام مبنا باید پیش برد ،هویت مذهبی و یا ایرانی ؟؟؟

….

+ با اجازه از جناب اشرفی عزیز

پیشنهاد شما چیست ؟

اصلا سکوت کنیم و حرفی نزنیم ؟

یا اینکه پیشنهاد دیگری دارید ؟

….

+

دستگاه معرفتی مدرن انسان، معنی هستی را مدرن می کند؟ اصلا معنی هستی در رابطه با دستگاه معرفتی انسان متغیر است؟

هستی بالاستقلال امری بی معنی است که در نسبت با دستگاه معرفتی انسان معنی می گیرد و بر اساس تغییر ان تغییر می کند؟

 

 

 *** از بیانات اعضا در تاریخ 20 ژانویه 2018 

 


برچسب‌ها: سنت, مدرنیته, جان استورات میل, بنتام
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:28  توسط   | 
  بالا