|
چیستی ها
|
||
|
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما |
تحول خواهی (2)
+ ✂️:
هیچگاه مردمانت را دشمن یا عناصر دشمن مخوان، زیرا دو اصل را در مورد خود روشن کردی؛ یا اینقدر ظالم بودی که مردم خودت دشمنت شدهاند، یا آنقدر ضعیف بودی که دشمنانت مردمت را کنترل می کنند .
….
+ آیه هفته:
ای پیامبر از منکران، به خوبی و بدون سختگیری روی بگردان:
سوره حجر آيه 85: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ: و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريدهايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى(از آنان) اعراض كن، https://telegram.me/manfekrmikonan
کلام هفته:
اگر مي خواهيد خوشبخت باشيد زندگى را به يك هدف گره بزنيد نه به آدم ها و اشياء .
آلبرت انيشتين https://telegram.me/manfekrmikonan
….
+ #کتابخانه
توی این مملکت قانون های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می رود. بعد تو نمی دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست، یک حس مشخصی از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر با دو نفر بازی می کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون این جا این است. توی بازی، دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است...
کورش اسدی/ کوچه ابرهای گمشده
🌹 @RooostayeMan
….
+ امروز جمعه 15 دی، قرار بود تأمل اول از تأملات دکارت در این گروه مورد بررسی قرار بگیرد.
با توجه به مشکلات فیلترینگ و کمرنگ شدن فضای فلسفی و بحث های علمی، من وظیفه ی خود دانستم چند خط از تأمل اول را تایپ کنم و لااقل به اندازه ی چند دقیقه ای که اینها را تایپ می کنم درباره ی کلام دکارت تأمل کنم.
باشد که بحثی هم در ادامه صورت پذیرد، چه ما از سدّ فیلترینگ رد شده و اینجا باشیم چه نباشیم.
تأمل اول
پاراگراف اول:
اکنون سالهاست دریافته ام که در نوجوانی بسیاری از باورهای باطل را به عنوان آراء درست پذیرفته بودم. و هرآنچه از آن پس بر چنین بنیان متزلزلی بنا کرده بودم چه اندازه تردید آمیز و غیر قطعی بود.
از آن زمان نیک دریافتم که باید یک بار برای همیشه در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم که خود را از قید تمام آرایی که پیش از آن پذیرفته بودم وارهانم و اگر می خواستم بنای استوار و پایداری در علوم تأسیس کنم لازم بود کار ساختن را از نو، از پایه آغاز کنم.
.......
پاراگراف آخر:
بنابراین فرض می کنم که نه خدا که خیر اعلی و سرچشمه حقیقت است – بلکه اهریمنی شریر و بسیار مکار و فریبکار که قدرتش از فریبکاریش کمتر نیست تمام توان خود را در فریفتن من به کار بسته است. می انگارم که آسمان، هوا، زمین، رنگها، اشکال، صداها و تمام اشیاء خارجی دیگری که می بینم، فقط اوهام و رویاهایی باشد که این اهریمن برای صید خوش باوری من از آنها استفاده می کند.
خود را چنین تصور می کنم که دست، چشم، گوشت، خون و هیچ یک از حواس را ندارم و به خطا خود را واجد همه ی آنها می دانم.
من سرسختانه بر سر این فکر می ایستم و اگر از این راه نتوانم به شناخت حقیقتی نائل شوم، دست کم می توان به قدر وسع بکوشم
یعنی از حکم خودداری کنم و با عزم راسخ از اعتماد به هر امر باطلی بپرهیزم و ذهنم را برای مقابله با تمام حیله های این مکار بزرگ آماده کنم تا هر قدر هم زبردست و مکار باشد هرگز نتواند ذره ای بر من چیره شود.
اما
این بلاتکلیفی است دشوار و مشقت بار و ناخودآگاه نوعی سستی مرا در مسیر زندگی مألوف سوق می دهد و درست همان طور که اسیری که در رویا از آزادی موهوم لذت می برد وقتی به فکر می افتد که آزادی وی رویایی بیش نیست از بیدار شدن بیمناک می شود و با همین اوهام دلپذیر همداستان می شود تا این فریفتگی باز هم ادامه یابد.
همچنین
من ناخودآگاه و خود به خود به آراء دیرینه ام باز می گردم و بیم آن دارم که از این خواب سبک بیدار شوم، مبادا بیداری مشقت باری که در پی آرامش این خواب می آید نه در روشنایی روز بلکه در ظلمت شدید مشکلاتی بگذرد که هم اکنون مورد بحث واقع شد.
….
+ "اسیری که در رویا از آزادی موهوم لذت می برد و وقتی که متوجه می شود آزادی او رویایی بیش نیست از بیدار شدن بینناک می شود. با همین اوهام دلپذیر همداستان می شود تا این فریفتگی باز هم ادامه پیدا کند"
دکارت با طرح فلسفه نوینش که بنیاد فلسفه مدرن را پی ریزی می کند که تا به امروز هم ادامه پیدا می کند، بر روی آزادی از اوهام و عقاید غلط و نادرست انگشت می گذارد، این آزادی از( افکار غلط)... آزادی برای( اندیشه های درست) و خود آزادی است.
درست است که بحث دکارت آزادی اندیشه یا بیان نیست، اما به راحتی می توان ارزش آزادی اندیشه را از درون آن استخراج کرد.
بنیاد محکم روش شناختی فلسفی دکارت به دنبال راهی است برای رهایی از خرافات، باورهای باطل، اندیشه های دروغین، بیان می کند که آدمی همیشه اسیر چنین اندیشه ها و باورهایی بوده است، بنابراین با نشاندن سوژه شک کننده بر صدر و دادن تقدم به سوژه اندیشنده هم روشی برای رهایی از باورهای باطل به انسان آموزش می دهد و هم خود سوژه شک کننده و اندیشنده را استقلال می بخشد، پس سوژه می تواند و مجاز است که خود تعیین کند چه چیزی غلط و چه چیزی درست است. بنابراین هم سوژه آزاد است و مهمترین مرجع تعیین کننده است و هم خود آزادی سوژه یک ارزش اخلاقی مدرن است.
سانسور همان چیزی را که نهی میکند
به فریاد بلند اعلام میکند.
آلبر کامو _ کتاب سقوط
فیلسوف و روزنامهنگار فرانسوی
….
+ به سان رود که در نشیب دره
سر به سنگ میزند
رونده باش
امید هیچ معجزه زمرده نیست
زنده باش.
سایه
….
+ برایم هیچ معنایی نداشت که مردم دقیقاً از همان چیزی متنفر باشند که برای رسیدن بهش له له میزنند.
استیو تولتز | جز از کل
….
+ دوستان!
ترجمه کتاب تاریخ فلسفه راتلج را در مجموع، برای نشر چشمه بهتر میبینید یا برای نشر حکمت؟
….
+ بنده مقایسه مختصری کردم، با اختلافی جزئی چشمه بهتر بود تو جلد چهارم
….
+ جناب دکتر سیاست و استراتژی مردم علیه مردم در تاریخچه نظامهای اجتماعی سیاسی بشر آیا تاریخچه ای دارد یا دست اورد جمهوری اسلامیست؟؟
این سوال از آنجا مطرح میشود که در نظام جمهوری اسلامی یکی از ابزار سرکوب معترضین همواره به صحنه آوردن فرمایشی طیفی از مردم وابسته و مجبور به نظام برعلیه مردم معترض بوده است
آیا این استراتژی ریشه تاریخی دارد
….
+ یکی از روش های تفرقه٬ در ایران٬ گویا بعد از شاه نعمت الله ولی٬ و در دوره ی صفویه بوده:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/حیدری_نعمتی
….
+ هیچ چیز خوشایند تر از دخالت نکردن دیگر کشورها برای مردم وجود ندارد، هیچ کشوری درک درستی از آنچه در کشورها در حال رخ دادن است داشته باشد و تمام دولت دیگران را از عینک منافع خود نگاه می کنند.
اگر قرار است کشورها دخالت کنند هیچ کشوری به اندازه روسیه میل به دخالت کردن ندارد،
اولین باری که روسیه به وضوح دخالت کرد به توپ بستن مجلس بود،
روسیه بدش نمی آید، زنده شدن دوباره مشروطه خواهی را در ایران به توپ ببندد.
مردم ایران تا کنون حقیقتا خودشان مشروطه سکولار را نخواسته اند، وگرنه هیچ دولت خارجی تاثیری عمده در آن نمی توانست داشته باشد،
دموکراسی سکولار ذاتش بر منافع فردی و جمعی بنیان گذاشته شده است.
ملتی که بر منافع فردی و جمعی اش می اندیشد، هیچگاه فریب نمی خورد یا تحت تاثیر قرار نمی گیرد.
ملت ها و دولت های سکولار متعهد به مدرنیسم در دنیای امرور به یک معنا شکست ناپذیرند، البته به شرط پابندی اساسی و مطلق به ان.
….
+ من فکر میکنم روسیه قبل از دوران مشروطه در امور داخلی ایران دخالت میکرد آن زمان که قفقاز قسمتی از ایران بود با حمایت کردن از والی های خودفروخته آن منطقه به مرور زمینه جداسازی آنجا را فراهم کرد.
….
+ امروزه خطری که آینده دموکراسی را در ایران تهدید می کند به مراتب خطر بزرگتری است از تجزیه، احتمال تجزیه بسیار ناچیز است، اما در مقابل دموکراسی هیولاهای عظیمی وجود دارد احتمالاً دست یابی به آن را عقب بیاندازدت یا تضعیف کند،
امروزه ما بیش ازینکه از این رنجیده ایم که چرا بخش هایی از امپراتوری ایران جدا شد و ایران را تبدیل به یک دولت کوچک کرد از این در رنجیم چرا هربار که برای دموکراسی خیز برمیداریم سقوط می کنیم.
….
+ با نهایت احترام برای عقیده شما مجبورم کمی مخالفت کنم به نظر من اول باید ایران وجود داشته باشد بعد دموکرات و سکولار ومدرن باشد ضمنا خطر تجزیه را میبینیم نمونه اش شعارها در همین مسابقه فوتبال در تبریز
ایران نسبت به کشورهای منطقه ای که قرار گرفته سطح بالایی از دموکراسی را دارد که البته نسبت به استانداردهای جهانی و حتا نسبت به تلاش های مردم خیلی پایین است اما خطر تجزیه در ایران به مراتب نسبت به آن کشور ها بیشتر است از همسایگان عراق و افغانستان برای جلوگیری از تجزیه حمایت قدرتهای بزرگ را دارند.
اتفاقا بدون اینکه دچار توهم باشم میگم که دموکراسی در ایران نهادینه تر از ترکیه است البته خطر تجزیه در ترکیه بیشتر است
در ترکیه کودتا به شکلی دیگر همین دوسال پیش اتفاق افتاد سرکوبها هنوز ادامه داره
….
+ 🌾
جامعه شناسان برای مسئله بودن شرایطی یا پدیده ای چهار شرط به قرار زیر عنوان می کنند(Robertson,1980)
پدیده های اجتماعی هنگامی مسئله به شمار می رود که:
1از دیدگاه بخشی از مردم (معمولا نخبگان فکری یا پیشگامان و افراد خاص)به عنوان یک مسئله نگرسته شود.
2اینکه آن پدیده مستلزم شکاف بین واقعیات و ایده آل ها باشد.
3برای اینکه آن مسئله اجتماعی تلقی شود باید که بخشی از مردم جامعه (تعداد معینی از مردم یا گروهی)آن را مسئله بیانگارند.
4چنین تصور شود که آن شرایط قابل اصلاح یا قابل حل از سوی انسانها است.
….
+ گرامى
دموكراسى خواهى ما هم خيلى دقيق و از روى درك صحيحى از دموكراسى نيست
دموكراسى ميخواهيم چون انچه هست را نميخواهيم !!!
نسخه هاى از قبل پيچيده شده الزاما درمان درد هر كسى نيست
….
+ دور نبود که عقرب سنان نیفکند و خارپشت تیر در نیندازد .
' سندباد نامه '
- چندی قبل برای رفع تکدر روح و انبساط خاطر با دوستی از مهربانان روزگار به محله ی باصفای دربند تهران رفتم . در حین بهره مندی از مناظر چشم نواز انجا ، دفعتا مشاهده شد پسری جوان دارد موشهای در امد و شد داخل ابکند رودخانه را بوسیله ی تفنگ ساچمه ای خود هدف قرار می دهد . به نزد او رفته و گفتمش : ' چرا این موجودات زیبا را می کشی '؟ پاسخ داد : ' چون کثیف و بد منظره اند . . گفتمش : ' مگر اینها خود خواسته اند که موش افریده شوند ؟ .. مگر پیش از تولد از شما پرسیده شد که می خواهید عقاب باشید یا انسان و یا موش ؟ .. او در سخن بنده تامل کرده و گفت از این پس دیگر به فعلی چنین نکوهیده دست نخواهد الودن .
گاهی از خویش می پرسم : ' ایا امور ذیل را باید داخل در احکام خداوندِ دور اندیش و بزرگ در نظر اوریم ؟
۱- بدبختی و فلاکت جزای ابدی نالایقان است !
۲- رنج و ادبار نصیب کوته بینان است .
۳_ فقر و گرسنگی کیفر تنبل ها است !
۴- به حاشیه یِ زندگی رانده شدن و در بردگی زیستن حصه ی ضعیفتر ها است !
۵- سفاهت و حمق و بلاهت ، سهمی عادلانه از برای کم هوش تر ها است !!
- ایا اینها خود تصمیم گرفته اند که کم هوشتر ، سفیه تر ، بی لیاقت تر ، کوته بین تر و بالاخره تنبل تر باشند ؟
#behzadbabayee
….
+ ملاصدرا تقریبا هیچ چیز جدیدی از خودش ندارد،
بیش از نود درصد حرفهایش برگرفته از مبانی حضرت شیخ اکبر،جناب محی الدین(س) می باشد،بدون اینکه در بسیاری از موارد انصاف علمی را رعایت نماید و نامی از ابن عربی ببرد،
نظریات جدیدش هم خلاصه میشه در وحدت وجود،اصالت وجود،حرکت جوهری،
حرکت جوهری را افلاطون و بهمنیار اشاره کردن،افلاطون به نام حرکت جوهری نبوده ودر محتوا دقیقا همون بوده،بهمنیار صراحتا اسم حرکت جوهری را هم می آورد،گفت و گوی او با ابن سینا در این زمینه مشهور است.
اصالت وجود در مبانی فلاسفه قبلی وجود داشته و بسیاری از فلاسفه مطرح نموده اند که آیا وجود کلی طبیعی در خارج هست یا خیر؟
علاوه بر آن امروزه با ظهور فلسفه های جدید زیر آب اصالت وجود به صورت کامل زده شده و تقریبا جل فلاسفه جدید قائل به اصالت مهیت هستند،
آیت الله ذهنی تهرانی در کتاب فلسفی خود(اسم کتاب دقیق یادم نیست نگاه میکنم میگم دقیقش را)، ۱۴ دلیل برای اصالت مهیت ذکر نموده اند،که بسیار دقیق و قابل توجه است.
بماند که بعضی از ناآشنایان به فلسفه و عرفان خواسته اند شق سومی به نام اصالت ولایت ایجاد کنند و همان حرفهای آقای مارکس وبر پیرامون وجود حقیقی عیسی مسیح(ع) و حرکت در ذیل وجود حضرت مسیح(ع) در قالبی جدید مطرح نمایند،که نه تنها مفهومشان مبهم بلکه تبیینشان ناقص و غیر قابل دفاع است.
وحدت وجود هم که در عالی ترین مراتبش در فصوص حضرت شیخ اکبر مطرح شده است.
لذا به جای اتلاف وقت در فلسفه به اصطلاح اسلامی باید عمده وقت خود را صرف مبانی عرفانی نماییم که به فرموده حضرت امام(ره) نزدیکترین علم به قرآن، عرفان است.
بزرگترین مشکل فلسفه ملاصدرا هم حصر فلسفه در هستی شناسی است،یعنی از ۹ یا ۱۴ بخش فلسفه غرب ما تنها یک بخش را داریم!
حال آنکه ملاصدرا هم عصر دکارت بوده و فلسفه دکارت به مراتب بخش های بیشتری را پوشش می دهد و مبانی فلسفی جناب دکارت،تمدن و علم جدید را برای غرب به ارمغان آورد،حتی بعضی معتقدند بیانگذار پزشکی جدید غرب دکارت بوده،
فلسفه اسلامی موجود در کدام یک از این عرصه ها ورود پیدا کرده؟
لذا این انحصار فلسفه در هستی شناسی که البته منشأ آن قبل از صدرالمتألهین(قدس سره) است، باعث انتزاعی پنداشتن این فلسفه و عدم کاربرد داشتن آن دانسته شده است.
….
+ پیش از هر چیز این جنبش یادآور انقلاب فرانسه است، شبیه جنبش مشروطه هم نیست، دیگر صدای مشروطه مشروعه شنیده نمی شود، مردم سالاری دینی هم، به مرگ طبیعی به وفات رسید، از همان آغاز روحانیت مورد حمله قرار گرفت، ذات دین نفی شد، آنها به دنبال جدایی دین از سیاست نیستند، آنها به دنبال جدایی دین از زندگی هستند.
….
+ شما اسفار را پیش چه کسی خواندید؟
….
+ اگر موافق باشيد كه هر عبارتى تعريف خاصى دارد اونوقت ميتونيم بحث جدى در اين مورد داشته باشيم
به نظرم دموكراسى پيش زمينه هايى دارد
قطعا موافق هستيد كه انچه مثلا در عراق يا مصر دموكراسى هست در سوئيس نيست .
واقعا مردم ايران و بخصوص معترضين كف خيابان به دنبال دموكراسى به معناى اصيل هستند يا فقط ميخواهند نظام اسلامى برود !!!
ايا واقعا انها كه دعاى برگشت سلطنت رو دارند ميدونند چى ميخوان !!!
يك ضرب المثل انگليسى ميگه
مواظب باش چه ارزويى ميكنى !!!
رضا پهلوى رو واقعا چقدر ميشناسن و با عقايدش اشنايى دارند؟؟
ايا ميدانند كه دو قطبى شيعه سنى به نفع منافع غرب هست و كمك از غرب نخواهد رسيد و البته روسيه و چين هرگز دست از ايران بر نخواهند داشت و هزار مسئله ديگه ....
….
+ پیش زمینه انچه می خواهیم نفی انچه نمی خواهیم است، یک نه و یک آری، نه به استبداد و آری به آزادی....
درون مایه اصلی و مثبت استبداد و دیکتاتوری پیش از هرچیز ایجاد امنیت و ثبات است، امنیتی که جامعه از رهگذر قدرت مطلقه حاکم در مقابل متجاوزین خارجی بدست می آورد.
انسان ها از زمانی که تصمیم گرفتند یک جامعه متمدن بسازند نیازمند قدرتی بودند که از آسیب متجاوزان ایمنی داشته باشند، اما چون سلطه دولت مثل تجاوز دیگران آفت جانشان شد، ضرورت یافت که از ترس تجاوز قدرت حاکم هم از خود دفاع کنند، پس غایت هدف آنها که حقوق شهروندی را وضع کردند ( اولین بار در یونان و رم باستان) این بود که محدودیتی برای اقتدار حکمرانان ایجاد کنند، این اقدام همان چیزی است که ما امروز آزادی می خوانیم، آزادی یعنی محدودیتی برای اعمال قدرت حاکمان.
همیشه ملت ها بین این دو گزینه بایستی دست به انتخاب می زدند : محدودیت برای حاکمان یا برای مردمان، اولی آزادی و دومی استبداد را به ارمغان می آورد.
ازهمان ابتدا در شکل گیری دولت های ازاد مدرن همین چالش وجود داشت و امروزه مربوط به هراس از سوریه شدن بیان می شود، در انقلاب شکوهمند انگلستان پیش از هرچیز آنها که خواهان استبداد پادشاهی بودند، انگلستان را خطر جنگ داخلی، سلطه بیگانگان و... می دیدند بنابراین به استبداد پناه می بردند.
اما در نهایت این آزادی و دموکراسی بود که پیروز شد، عاقلانه ترین کار برای ما درس گرفتن از وقایع تاریخی است،
و دانستن اینکه سرنوشت محتوم ما ازادی و دموکراسی است، بنابراین باید عاقلانه همه تصمیم بگیریم که این دوره گذار هولناک و خطرناک را با سلامت بیشتر طی کنیم،
بحران معنویت در قبایل بدوی آفریقا هم وجود ندارد، حادث شدن بحران معنوی باید دید به چه معناست، بجای اینکه خود معنویت را ارزش گذاری کنیم در مقابل بی معنایی و بی معنویتی؛ برای افراد مسنی هم که هر روز برای نماز در مسجد حاظر می شوند هم وجود ندارد.
بحران معنوی خود به معنای سرشاری و سرریزی معنویت است، کرکگور می گوید تنها یک مسیحی ناامید می شود،
تمام این تفاسیری که انجام دادم هیچکام با بحران معنویت تجویزی کتابهای حکومتی تناظر ندارد، بحران معنویت از نظر من فوران طلب کردن معناست، این اراده اما هیچگاه سیراب نمی شود.
و این سیری ناپذیری توقف ناپذیر معنویتی تازه کشف می کند، کافی است که تنها به قرن بیستم نگاه کنید، همان عصر بی معنایی، نگاه کنید در عین حالیکه سرشار از اشوب است چند برابر کل تاریخ بشر دست آورد دارد.
….
+ برداشتی از مناظره دکتر محدثی با آقای صادقی
نوع رویکرد چالشی و نقادانه دکتر محدثی در مناظره با معاون قوه قضاییه در برابر رویکرد منفعلانه ایشان و مجری صدا و سیما بیانگر اعتماد به نفس جامعه مدنی ایران و نیروهای تغییرخواه آن است که امادگی دارد تا در یک اعتراض قانونی همه صداهای منتقد و معترض را گرد هم فراهم آورد و به گوش حاکمیت برساند. و اگر چنین روی دهد و حاکمیت ان را بپذیرد می توان امیدوار بود به دور از خشونت و شورش بی سرانجام و تخریب، صداهای حذف شدگان شنیده گردد و دستگاه ها با واقعیت جامعه روبرو گردند. دکتر محدثی با جدیت و به درستی صدا و سیما را به دروغ گفتن سیستماتیک و نهادهای حکومتی را به فساد سیستمی متهم کرد. وقتی ایشان از بوق بد آوازه ی تبلیغاتی صدا و سیما گفت معاون محترم قوه قضاییه در جواب پژوهش های جامعه شناسی مورد استناد دکتر برای نشان دادن عدم اعتماد به نهادهای حاکمیتی از شانتاژ و نظر سازی و جوسازی رسانه ها مفصل گفت. او چنان غافلگیر شده بود که اصلا نمی دانست این رسانه ها شامل صدا و سیما هم می شود و به این ترتیب نظر دکتر محدثی را تایید کرد. و یا وقتی باز هم با پیمایش های دکتر که بیانگر عدم اعتماد و فساد و ناکارامدی دستگاه ها بودند روبرو شد خیلی راحت منکر صحت پژوهش های علمی شد. ایشان باید پاسخ دهد به غیر از پژوهش های علمی کدام راه و مسیر برای فهم حقیقت نظر و نگرش مردم در مورد دستگاه ها وجود دارد. برای فردای کشورمان و دوری آن از گسترش خشونت و اعتراض بیهوده و آسیب زا بهتر آن است نیروهای سیاسی آگاه و توانای جامعه مدنی با اعتماد به نفس، فشار و مطالبات قانونی خود را برای ورود و گشودن مسیرهای قانونی اعتراض تولید و افزایش داده تا برخی از دستگاه های مورد نقد و مشکل دار را وادار به پاسخگویی و تغییر رویه خود نمایند. امیدواریم حاکمیت این فرصت ورود دلسوزان و منتقدان مشوق را از دست ندهد.
علی شمایلی
15 دی ماه 96. کرانه کویر
https://t.me/Mehr_O_Mah_Andish
….
+ آیت الله حیدری
و شرح اسفار آیت الله جوادی
….
+ اینها که مدعیات شما را تایید نمی کنند در مورد صدرا، می کنند؟
کجا؟
….
+ مگر باید در این بزرگواران متوقف شویم؟
و یا تحقیقات خود را منحصر به فهم آنها نماییم؟
….
+ بنظر میاد بدون استاد خواندید فلسفه را
یعنی مطالعه کردید
آیا اشتباه می کنم؟
….
+ البته که اینها مسائل حاشیه ای است و در سیر بحث اهمیتی ندارد.
محور و مدار دلیل است.
….
+ 🌸🌸🌸
گویند وقتی فیثاغورثیان با " اعداد اصم" ( مانند عدد پی ) مواجه شدند, به شدت نگران و پریشان شدند, چون آنها اعدادی بودند که " محاسبه ناپذیر" بودند.
داستان فیثاغورثیان, داستان بشر امروز است که چون جواب سوالی را نیابند, مشوش می شوند.
ارزش زندگی هر انسانی به تعداد " پرسش هایی" است که پاسخی برای آنها ندارد و تمام عمرش به آنها فکر می کند.
آنانی که جواب همه سوالات را دارند دنیای تنگ و بسته ای دارند.
….
+ آیا فکر می کنید استاد داشتن در خواندن فلسفه یک امر حاشیه ای است؟
….
+ بله
این حرفها برای محکوم کردن طرف مقابل به کار می رود و نوعی مغالطه است،
فخر رازی کل فلسفه را در دو سال خواند و عمیقترین نقدهایی را بیان نمود که به فرموده شهید مطهری عالم اسلام را متحول نمود،
غزالی در مدت سه سال فلسفه را بدون استاد به شکلی خواند که کتاب مقاصد الفلاسفه ایشان هنوز هم از منابع دست اول فهم فلسفه است،
و تهافت الفلاسفه را نگاشت که هنوز هم اشکالاتش محل بحث است،و به گفته آقای فیرحی غزالی تفکر فلسفی را تا ابد میراند.(یوسف عقل تا ابد به زندان رفت چون غزالی خلط بین فلسفه و فلاسفه نمود)
شما باید به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای فهم یکنفر را نقد نمایید.
….
+ بحث محکوم کردن شما نیست
یک مقدار از پیش فرض ها فاصله بگیرید
بحث روش در فهم فلسفه است
شما که غزالی نیستید غزالی یک وظیفه حکومتی داشت در نظامیه بغداد منصب داشت و قضایای تاریخی منضم فعالیت علمی اوست البته حرف آقای حیدری در جهان عرب صادق است نه جائی که خواجه نصیر بود و جلوی حملات غزالی ایستاد یعنی ایران.
….
+ https://t.me/Feirahi/844
فیرحی صحیح است،غلط علمی بود،تند نوشتم حیدری
این مطلب جنابعالی چند نکته داشت:
فاصله گرفتن از پیشفرض ها،هیچ انسان بدون پیشفرضی نداریم،شما می توانید پیشفرض های بنده را نقد نمایید.
روش فهم در فلسفه،می توانید روش فهم بنده را نقد و روش مختارتان را بیان نمایید،
غزالی اشکالاتش عالم اسلام را فرا گرفت،تحول عظیمی که فخر رازی و غزالی ایجاد نمودند هنوز هم کسی نتوانسته مانند آن ایجاد نمایند،
غالبا غزالی را با تصوف می شناسند و جنبه فقاهتی و اصولی و فلسفی ایشان مخفی مانده،
آثار غزالی را ببینید،
در کتاب غزالی نامه به خوبی روحیات غزالی منعکس شده،
هنوز هم جهان اسلام تحت تاثیر غزالی است
….
+ هیچ انسانی بودن پیش فرض نیست ولی می تواند از پیش فرض هایش فاصله بگیرد
اگر مایل بودید سوال بنده را جواب بدهید که چرا فکر می کنید استاد داشتن در اموختن فلسفه یک امر حاشیه ای است و فلسفه با مطالعه محقق می شود.
….
+ هیچ انسانی نمی تواند از پیشفرضها فاصله بگیرد،
بلکه می تواند پیشفرض هایش را منقح و تصحیح نماید.
چون استاد ابزار فهم است،هدف نیست،
مهم فهم است،آنهم فهم مستند و مدلل
….
+ تا وقتی فاصله نگیرد یا نتواند فاصله بگیرد از پیش فرض هایش
آنها قابل تنقیح و تصحیح نخواهند بود
البته استاد های متوسط ابزار فهم هستند ولی استاد منحصر به اینها نیست
رئیس فرهنگستان علوم: اگر به "فساد" هماندازه "حجاب" حساس بودیم، اوضاعمان بهتر میشد
داوری اردکانی:
🔹ما مسائل اجتماعی و فرهنگی را هم بد مطرح میکنیم. در مورد زنان، گروهی صرفاً به حجاب توجه دارند و گروه دیگر میگویند زنان باید وزیر شوند.
🔹البته وزیر شوند اما صرف وزیرشدن کافی نیست، چنانکه حجاب هم به فرض اینکه محقق شود، کفایت نمیکند.
🔹اگر آن مقدار که بعضی دستاندرکاران به مسائلی چون حجاب یا فلان طرح عادی سازمان ملل و یونسکو حساسیت نشان میدهند، به فساد بزرگ موجود و منتشر در همه جا حساس میشدند، وضع حجاب و آموزش و پرورش هم تا حدودی بهبود مییافت.
🔹این اواخر کار ما بیشتر نفی غرب بوده است، اما چون نفی و اثبات با هم هستند، وقتی نفی میکنیم باید به فکر اثبات هم باشیم.
🔹ما در انقلابمان دنبال جامعهای بودیم و هنوز هم هستیم که کسی در آن گناه نکند. اما اکنون باید بترسیم که مبادا به جایی رسیده باشیم که دیگر رذائل، رذیلت شناخته نشود و قبح گناه و خلاف از میان رفته باشد.
www.isna.ir/news/96101608439
….
+ «سخن بر سر اخلاق نیست،من به کسانی برخوردهام که با وجودِ پایبندی بسیار به اخلاق، رفتار پسندیده نداشتهاند و همه روزه درمییابم که شرافت نیازمند قانون نیست و در وابستگی انسان به زندگی همواره چیزی نیرومندتر از تمامی بدبختیهای جهان وجود دارد.
داوری جسم کاراتر از داوری جان است و جسم همواره در برابر نیستی پا پس میکشد.ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت می کنیم!
افسانهی_سیزیف
آلبر_کامو
….
+ تجدد امثال و حرکت جوهری از قبیلِ مسائلِ ذوقیِ شهودیِ عرفانی است که سرچشمه اش از منبع فلسفه مشّایی به کلی جداست 《و هو طور وراء طور العقل》.
(دو رساله در فلسفه اسلامی،استاد جلال الدین همائی،ص ۵۱،چ دوم ۱۳۷۵زمستان/پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
….
+ چند روزی که به برکت فیلترینگ ☺️ در فضای مجازی بالاجبار فعال نبودم ، در بررسی اوضاع سیاسی به این نتیجه رسیدم که هنوز ملت ما به انسجام فکری نرسیده اند ، ما سه طبقه کلی اجتماعی را شاهدیم ، طبقه فرودست که به لحاظ مالی ، علمی ، فرهنگی و....ضعیف و کم مایه است و زود دچار خشونت در رفتار شده و مسائلی را رقم خواهد زد که امروزه شاهد آن بوده ایم .
طبقه متوسط ،که عمدتا تحصیلکرده اما به لحاظ،مالی چندان غنی نیست و بار اصلی جامعه را بر دوش می کشد ، از طرفی به جامعه آگاهی می دهد ، سعی دارد تصمیم درستی اتخاذ کند ، به این نتیجه رسیده که تغییر را باید در پای صندوق رأی جویا شد و......
طبقه مرفه که عمدتا با استفاده از رانت به سرمایه و پول دست یافته اند و تغییر یا عدم تغییر برای آنها اهمیت ندارد در هر صورت سعی دارند ارزش سرمایه شان را حفظ کنند یا ارتقاء دهند .
البته این تقسیمات کلی است و ممکن است درصدی جابجایی و استثناء هم وجود داشته باشد .
نکته مهم اینکه این سه طبقه هیچ اشتراک مساعی ندارند ، هیچ اشتراک و انسجام رأی هم بین آنها وجود ندارد .
در حادثه ی اخیر ، طبقه متوسط ، از جریان بی اطلاع بود ، دخالت چندانی نداشت و با نوع کنش طبقه پائین مخالفت کرد .
در جریان جنبش سبز برعکس این حادثه را شاهد بودیم ، طبقه متوسط در میدان بود و طبقه پائین تماشاچی .
به زعم بنده تا انسجام در اندیشه دو طبقه متوسط و پائین ایجاد نشود ، حکومت نیاز به تغییر را جدی تلقی نخواهد کرد .
هر چند ممکن است رفتارهایی که شاهد بوده ایم تأثیر بسیار بسیار اندکی در ظاهر داشته باشد .
….
+ ... همه کسانی که به انگیزهای جز شور و شوق فلسفی و تنها برای به کارگیری فلسفه در جهتهای گوناگون به آن روی میآورند، هر چند به مقام فضل و فلسفهدانی دست یابند، فیلسوف نخواهند شد و نقدشان از فلسفه حتی اگر با ابزار فلسفه صورت گیرد، فلسفی نخواهد بود. این نکتهای است که نه تنها درباره سوفیستها و کسانی که انگیزهی آنان نامجویی، برخورداری و قدرتطلبی است، بلکه حتی دربارهی بلندپایگانی چون اشعریِ بس هوشمندْ امام محمد غزالی[1] و نئوتومیستِ دانشمند اتیین ژیلسُن – که در شمار فیلسوفان آورده میشود – نیز میتواند درست باشد.
[1]. انگیزه مردی چون غزالی (اگر گمان همسویی با سیاستِ زمانه را با نظر داشتن به شخصیت والایِ او به هیچ انگاریم) همانا دینداری و دینخواهی است. ولی همو اگر با دیدی دیگر، دیدی ژرف، روشن و به راستی فلسفی مینگریست، چه بسا حقیقتِ دینداری و دینداریِ حقیقی را بیش از آن که در پایبندیِ تعصبآمیز به مجموعهای از عقاید ببیند، در معنویت و شوری میدید که سرچشمهاش در ژرفایِ جانِ آدمی است: معنویتی که دین و عرفان و هنر و فلسفه، تنها در پیوند با آن، معنا مییابند؛ همان معنویتی که دگرگونی دوره پایانیِ زندگانی خودِ او نمود و نمادی از آن بود. با نگرشی این چنین او خطر را چه بسا نه در خردورزی و اندیشهی خردمندانه فیلسوفانِ خداجویی چون فارابی و ابنسینا، بلکه از سویی در تاریکی و جهل و تعصب و نابخردی میدید و از سوی دیگر در رنگ و ریا و سالوس: تاریکی و تعصبی که با کشاندن دین به خشکی و خشونت نه تنها آن را از صفا و معنویتی که حقیقتش در گرو آن است دور و با آن بیگانه میکند، بلکه حتی به نابودی هرگونه معنویت میکشاند؛ و رنگ و ریا و سالوسی که دین را دستآویزی میکند برای دستیابی به دنیا و جستنِ سودی که به گفتهی فرزانه بزرگ فردوسی از زیان دیگران است:
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دیناندر آرند پیش
و بدینسان به جای آن که به ستیزه با فیلسوفان برخیزد به روشنگری و رساندن این پیامِ آن بزرگمرد برمیخاست که:
کم آزاری و بردباری گزین
که این است آیین و فرهنگ و دین
و در راهی گام نمینهاد که فرجامش همانا فرونهادن اندیشه، خردگریزی و خردستیزی باشد و سرانجامِ نیتِ خیرش، پیامدهایی زیانبخش.
✍🏼 دکتر میرعبدالحسین نقیبزاده
📚نگاهی به نگرشهای فلسفی سدۀ بیستم، چاپ اول، بهار ۱۳۸۷، انتشارات طهوری، صفحۀ ۵۰۷-۵۰۸
#دین
#عرفان
#هنر
#فلسفه
#معنویت
#شور
#نقد_فلسفه
#حقیقت_دینداری
#خردورزی
#غزالی
….
+ وقتی مشخصا به عنوان مثال به امام غزالی فکر می کنم و آثارش را دقیق و سطر به سطر خوانده ام, جز لطافت و شاعرانگی چیزی نمی یابم.
آیا غزالی بزرگترین دانشمندان دین نیست؟
خشونت ریشه در ایدئولوژی ها دارد.
به زعم بنده, اگر از تاریخ ایران/ جهان اسلام, اندیشمندان دینی را حذف کنیم, دیگر چیزی به نام " اندیشه" در این تاریخ وجود نخواهد داشت.
تاریخ قدیم ایران را " اندیشمندان دیندار" ساخته اند.
گو اینکه این اندیشمندان چنان " طیف گسترده و متنوعی" هستند که نمی شود همه را " یک کاسه" کرد و با یک چوب راند!
کتاب " درآمدی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران" دكتر طباطبايي
از, غزالی و روزبهان ميگه
در کتاب " درآمدی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران" یک فصل را به " غزالی" اختصاص می دهد.
از " منحنی اندیشه غزالی" صحبت میکنه که از شریعت نامه به سیاست نامه عبور میکنه.
سیاستنامه را براساس کتاب " نصیحه الملوک" غزالی میگه
اگر کتاب " نصیحه الملوک " رو بخونی, غزالی وقتی از عدالت یا مردمداری میخواد, صحبت کنه, دایما از شاهان ایران باستان یا حکمت خسروانی نقل می کنه و دیگر صرفا به احادیث پیامبر و قرآن بسنده نمیکنه.
بدین ترتیب, حکمت و شریعت رو در کنار هم قرار میده.
به قول مولانا
جهان ديگر عالمى چون غزالى به خود نخواهد ديد
به نظر من هرکی کتابهای غزالی رو بخونه اونقدر تحت تاثیر قرار میگیره که دیگه نمی تو نه ازش بدگویی کنه.
حتا اونایی که از, طباطبایی بد میگن بدون که کتاب اش رو نخوندن.
هرکی کتابهای طباطبایی و غزالى رو بخونه در برابر دانشمند بودن این عالمان سر تعظیم فرود میاره.
میگن: " انسان دشمن آن چیزی است که نمی داند! "
یا بقول هراکلیت: " سگ ها به کسی که نمی شناسند پارس می کنند"
….
+ #رنج
نیچه می گوید:
این وظیفه انسان نمو یافته است که به سرنوشت خویش، ژرف بنگرد. او می دانست که نگاه ژرف، اغلب موجب درد است، ولی باور داشت که باید خود را برای تحمل رنج حقیقت بپروریم. خیره شدن به حقیقت آسان نیست. نیچه نوشته است:«این کار همواره چشم انسان را می آزارد و در پایان، بیش از آنچه می خواسته، می یابد.» در نهایت، نجات بخش بزرگ همانا رنج است که به ما رخصت می دهد ژرف ترین ژرفاهای مان را بیابیم. دومین جمله ماندگار او این است که: «آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد»
#اروین_دی_یالوم
#وقتی_نیچه_گریست
كانال روانشناسي ارامش درون 🎀
دکترشریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
1. آنانی که وقتی هستند ،هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند .وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرق در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
💧عاقل را اشارتی کافیست!
💎روزگاری مردی برای خود خانه ای ساخت و از خانه ی خود قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند.
مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک را پوشاند.بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد و باز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.
مرد با سرزنش قولی که گرفته بود
را یادآوری کرد
خانه در پاسخ گفت هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها
─═हई 🍷 @dastan_kootah 🍷 ईह═─
….
+ تأملی بر تراژدی مده آ
تراژدی مده آ، حکایت «خیانت» است و «خشم»
(خشم انتقام؛ مادامی که عواطف عالی انسانی با هیجانات دور از تدبیر در هم می آمیزند.)
جیسن، مسافری است مأمور به رهزنی ارزنده ترین شیء؛ و مده آ فریفته ی جسارت او.
مده آ که از سیاست پدر در قتل بیگانگان رویگردان بوده، همه ی شکوه گذشته ی تبار و خاندان و تمامی پیوندهای عاطفی و سالها حیثیت خود را به فجیع ترین صورت ممکن به پای جیسن می بازد و فدا می کند؛ بندهای خود را می گسلد و ارزشمندترین و مقدس ترین شیء سرزمینش را برای او می دزدد و کورکورانه همراه اش می شود برای رفتن به سوی آینده ای نامعلوم.
و پس از سفرهای صعب و سخت و تیره روزی تک افتادگی، سرانجام جیسن سرشت خود را کاملاً آشکار می کند که باید ازدواجی رسمی، مطابق با قانون آتن، داشته باشد و در تدارک ازدواج رسمی با دختر کرئون؛ و جشن در قصر.
اینجاست که خشم مده آ بار دیگر چشمانش را کور می کند و به ترفند هدیه ای جادویی برای عروس می فرستد که بلافاصله پس از آنکه عروس تاج را بر سر بنهد آتش زبانه کشد و عروس را و قصر را بسوزاند؛ و باشد که جیسون به فغان آید؛ و - مطابق روایت اوریپید - خشم و نفرت چنان تمام وجود مده آ را می پوشاند که دو فرزند خود را می کشد و خیمه اش را نابود می سازد و در عمل، تمام هستیِ جیسن را. و خود با گردونه ای خورشیدی خارج می شود و سوی آسمان می رود.
اوریپید اسطوره ی مده آ را چنان پر خون ترسیم می کند که هربار به آن فکر کنیم به رنج آییم از "خیانت" و از "خشم".
مقصر جیسن خائن است. و مقصر مده آی بی فکر، احساساتی، عاقبت نیاندیش، بی باور، که چنان ریشه های خود را نابود کرده که هیچ اعتباری برای خود باقی نگذاشته و همچنان فقط مبارزه را در به آتش کشیدن می بیند و نابودی. هیچ سازشی ندارد. هیچ تعادلی نمی تواند ایجاد کند. هیچ تدبیری نمی تواند به کار ببندد. و هیچ آرامشی را تجربه نخواهد کرد؛ جز در انتقام کور و نهایتاً فرار. تکرار همان شورش و فراری که از پدر و سرزمین پدری سالیان پیش تجربه کرده بود.
پیشینیان ما این حکمت ها و حکایت ها را برای امروز ما به یادگار گذاشته اند؛ برای تزکیه نفس، برای ترس و شفقت.
انتقام و تباهی شاید حس رنجوری انباشته شده ی سالیان را دمی التیام بخشد، امّا راه عاقلانه این نیست. کمااینکه خود این رنجوری امروز هم نتیجه ی احساساتی گری در انتخاب های مسیر زندگی در سالیان قبل است. حال، باید ترسید نه از خیانت دیگری؛ که این بار از خشم خود. زمانی که خشم سراسر وجود ما را فراگرفته باشد نمی توانیم از روی منطق و با نقشه ی راهی حساب شده عمل کنیم و دوراندیش باشیم. و کوچکترین تصمیم اشتباه، خواسته و یا ناخواسته به نابودی نسلی دیگر خواهد انجامید.
باشد که استادان و حکیمان ما طریق تعادل و پذیرش خطاهای خود و ترمیم زخم ها و آتیه سازی بدون خشونت را به ما بیاموزند تا به کوتاه تقصیری به سوی ورطه هایی هولناک گام برنداریم.
….
+ ایشان اندیشمند دینی خالص نیست
نسبتش با حکومت و سیاست و تکفیر نمی گذارد فقط دینی دانسته شود
….
+ مهم ترين آثار دينى اش را زمانى نوشت كه ديگر هيچ وابستگى به حكومت و سياست نداشت
امام محمد الغزالی در سال ۴۸۸ هجری از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند، که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت.
مدتی در مسجد دمشق اعتکاف نمود. سپس از شام به بیتالمقدس رفت و هر روز به مسجد قبه الصخره میرفت و خویش را در آنجا محبوس میداشت و گاه به آب و جارو کردن مسجد و خدمتگزاری زائران میپرداخت.
تا اینکه داعیه حج در او پدید آمد و به حجاز رفت.
بر سر راه حجاز در الخلیل، چنانکه خود در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آوردهاست، بر سر تربت ابراهیم خلیل با خدا عهد کرد که دو کار را دیگر هرگز نکند، از پادشاهان صله نگیرد و وارد مجادلات کلامی با دیگر متکلمان نگردد.
سپس شوق دیدار و درخواستهای کودکان به وطن کشیدش و با آنکه نمیخواست بدانجا بازگردد عزم توس (طوس) کرد؛ ولی در طوس نیز خلوت گزید و تا دل را تصفیه کند به ذکر پرداخت.
حادثههای زمان و مهمهای عیال و ضررهای معاش از مقصد بازش میداشت و آرامش خاطر او را برهم میزد.
این حال ده سال بطول انجامید، و غزالی در این مدت مشهورترین کتابهای خود و به ویژه احیاء علوم الدین را تألیف کرد.
وی بهرغم اینکه ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمیدانست، اما پرداخت به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان ميدانست.
به عقیده خود تناقضگوییهای فلاسفه را آشکار کردهاست.
….
+ نگاه عبدالکریمی به وقایع جامعه
ایشان ضمن بحرانی بودن و عمل اصلی را "سیاسی بودن "فضا را تایید میکنند .
ولی راه حل آنرا نه در مسیر دمکراتیک شدن و وجود نهادهای مدنی لازم نمیگیرند . بلکه به حذف فضای سیاسی شدن میدانند . درست مسیری ست که آنرا نه حل کردن بحران "بنفع منافع مردم "بلکه در به خانه رفتن مردم و ادامه شلینگ تخته کردن قدرت توتالیتر در فضای خالی از مطالبات مردم میدانند .
یعنی منافع مردم را ولایت مطلقه بنام خدا مصادره کند وبه هرکه بخواهد با رانت بدهد . ومردم هم فقط با بیعت شان شکر گذار این روند باشند .
دردی ست بیان شود زبانسوز
بیان نشود جگر سوز ست .
👈 اما الان، چون فشار زیاد است و مردم درآب، نان، گاز، سوخت، انرژی، هوا و همه چیز مشکل دارند، خب! راحتترین فرمول همین است که مردم این مسائل را به عنصر سیاست برگردانند و سیاست را مقصر ببینند.
چرا که فهم و تحلیل عمیق تری نه در میان مردم، نه در میان مدیران و سیاست مداران و نه در میان روشنفکران و دانشگاهیان ما وجود ندارد. یعنی عموم مردم ما از مسئولین گرفته تا ملت، کمتر فهمی از ساختارهای خودمان دارند و کمتر درک میکنند که شرایط کنونی ما عاملش افراد نیستند عاملش ساختارهایی هستند که ما اسیر آنیم.
بنابر این هر فردی که روی کار میآید مردم به ضد او تبدیل میشوند. یعنی افرادی که با رأی و حمایت مردم روی کار میآیند بعد از یک مدتی همین مردم نسبت به آن فرد بی تفاوت میشوند یا نسبت به او موضع منفی میگیرند، بدون اینکه این آگاهی را پیدا کنند که در واقع بسیاری از مسائل ما معلول ساختارهاست.
آیا جنبه مثبتی هم در سیاسی شدن مسائل وجود دارد؟ به عنوان مثال آیا میتوان آن را ناشی از " آگاهی سیاسی" مردم و بی تفاوت نبودن به کنش سیاستمداران دانست؟
عبدالکریمی: برخورداری از حساسیت اجتماعی و احساس تعلق داشتن به سرنوشت اجتماعی از بی تفاوتی اصیلتر است، اما در میان مردم ما نگرانی از وضعیت اجتماعی بیشتر ناشی از محدودیت امکانات در زندگی فردی خودشان است.
یعنی یکی از ویژگیهای جامعه ما این است که افراد به دنبال راهحلهایی برای نجات فردی هستند و کمتر به صورت اجتماعی میاندیشند، اما وجود حساسیت اجتماعی در جوامعی مثل مارا میتوان در کل به عنوان یک عنصر مثبت تلقی کرد.
کل مصاحبه هم اینجاست
👇👇👇
Bijan Abdolkarimi:
مصاحبه استاد عبدالکریمی با سایت " فرارو"
….
+ ✔️چه قرابتی میان "استاد ملکیان" و "آیت الله سیدان" وجود دارد؟🔻
🔸مهدی صدفی
🔹کسی که با این دو بزرگوار آشنایی مختصری داشته باشد و از نزدیک آنها را دیده باشد، میتواند درجه قابل قبولی از صدق گفتار و نفس سلیم را در آنها بیابد. هر دو در فضای عنکبوتگرفته پیرامونشان منادی منش تروتازهای هستند. اما آنچه آن دو را از وجهه درونیتری بهم پیوند میزند، ضدیت با روح فلسفه و تمسک به چیزی است که در فضای سادهاندیشی امروز خریدار بسیار دارد. چیزی که کف جامعه بهتر با آن ارتباط برقرار میکند، کفی که از بافتههای خیل عظیمی از بظاهر نخبگان خسته شده. ملکیان زمانی نابغه حوزه علمیه بود و در جمع محدود و نخبگانی مصباح زبانزد. کسی که امتحان علمی ورود به حلقه مصباح را برگزار میکرد و به زبان انگلیسی و فلسفه غرب آشنایی خوبی داشت. متأسفانه ایشان با پشتکار ستودنی فلسفه غرب را مطالعه کرده بود و حوزه علمیه که نیازمند دانستن افکار جدید بود از کانال ایشان با غرب آشنا میشد.
🔹افست تاریخ فلسفه ۴ جلدی ایشان هنوز هم در کتابفروشی های قم پیدا میشود. نبوغ او توانسته بود نکات زیبایی را از فلسفه استخراج کند و با بیان زیبای ایشان قوت متن را دوچندان کند. اما از بد حادثه در فلسفه نبوغ و پشتکار شاید شرط لازم باشد اما مسلما کافی نیست. در فلسفه آن هم فلسفه غرب استاد نیاز است، وگرنه انسان ره به مقصود نخواهد برد و در سطح آن خواهد ماند. امروزه برای هر کسی که دستی بر آتش فلسفه غرب داشته باشد، واضح است که ملکیان دل در گرو فلسفه نداشته است و هر روز بیش از دیروز در روانشناسی فرو میرود.
🔹او که زمانی استاد بلامنازع فلسفه غرب و پرچمدار آن در حوزه علمیه قم بود، مذاق فلسفه تحلیلی را بر صدر پژوهشهای حوزوی نشاند. گرچه با عبور از دوره غولهای فلسفه اسلامی، صورت نوپدید منطقی فلسفه اسلامی به فلسفه تحلیلی پهلو میزند، اما تا فلسفه قارهای غرب درست در حوزههای علمیه جا نیفتد، سخن گفتن از شناخت ماهیت غرب و علوم انسانی برآمده از این هویت بیمعنا خواهد بود و فلسفه روز به روز تحلیل خواهد رفت و نگاههای تفکیکی برصدر معارف آن خواهد نشست. ملکیان هر چند حوالت حوزه را در تقویت مکتب میبیند و البته خود را جدا از آن میداند، هنوز نپذیرفته است که خود بیش از هر کسی با تبیین نادرست از فلسفه به این امر دامان زده است.
….
+ تجدد امثال و حرکت جوهری از قبیلِ مسائلِ ذوقیِ شهودیِ عرفانی است که سرچشمه اش از منبع فلسفه مشّایی به کلی جداست 《و هو طور وراء طور العقل》.
(دو رساله در فلسفه اسلامی،استاد جلال الدین همائی،ص ۵۱،چ دوم ۱۳۷۵زمستان/پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
….
+ در بیشتر اظهار نظر های شما وجهی از انصاف و روشن بینی وجود داشته است و قابل احترام است. بنابراین اگر کسی نسبت به شما حمله ای می کند آدرس را عوضی رفته است.
سالهاست که از تریبون های رسمی خشونت یک طرفه از سوی حاکمان و حامیانشان ترویج می شود، انقدر این سیاهه بلند و طولانی است که ذکر درصد کوچکی از آن غیر ممکن است، تنها یک نمونه کوچک می تواند شاخ و شانه دائمی بسیجیان حامی نظام باشد که تهدیدشان به مخالفت پنهان و آشکار مردمی به صورتی کاملا عریان از هر طریقی چه کلامی و چه عملی به سمت مردم نشانه رفت است، ایشان تا کنون یکه تازه میدان بوده اند و کمتر کسی تاکنون جرات آن را نداشته است که به دلیل پشتیبانی همه جانبه حکومت از آنها درمقابلشان بایستد، خیلی ساده عرض کنم، خشونت سالهاست که سیستماتیک و منظم بر مردم اعمال می شود.
برای شاهد می توان به شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم اشاره کرد، این شعار بیان گر ترس دائمی مردم از ابراز مخالفت است طی این سالها طولانی.
مردم پشتیبانی نداشته اند، امروز هم رهبری ندارند، واقعا مردم تنها هستند، کسی را ندارند که از آنها عملا پشتیبانی کند، معلوم هم نیست سرانجام این مخالفت هایشان به کجا می رسد.
تنها ابزاراشان برای ابراز وجود شوری است که با آتش خشم شعله ور باقی می ماند، باید به داد مردم رسید، مردم نیاز به کمک دارند، آیا کسی هست که مورد احترام همه مردم باشد و بتواند صدایشان را بگوش همه برساند؟
*** از بیانات اعضا در تاریخ 7 ژانویه 2018
|
|