|
چیستی ها
|
||
|
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما |
وجود شناسی
….
+ عرض کردم که چرا میفرمائی تئولوژی؟
آیا هیدگر خدای تئولوژی را موجود دانسته یا خدای انتوتئولوژی را؟
نیک میدانی که این دو تعبیر با هم فرق دارند.
….
+ خدای تئولوژی
انتولوژی که تفکر هایدگر است
فاندمنتال انتولولوژی
عنوان بند یکم هستی و زمان است اگر اشتباه نکنم
….
+ آیا او گفته است که خدای تئولوژی «موجود» است؟
….
+ اگر این را بخواهیم بحث کنیم باید کل فلسفه هایدگر را اینجا تایپ کنیم .
هایدگر معتقد بود که همه فیلسوفان قبل از خودش موجود اندیش بوده اند نه وجود اندیش .
پس فلسفه او مدعی است که وجود اندیش است .
….
+ .
Philosophy is metaphysics. Metaphysics thinks beings as a whole— the world, man,
God — with respect to Being,
بند چهارم مقاله ی پایان فلسفه و وظیفه ی تفکر هایدگر
در این متن می گوید که فلسفه همان متافیزیک است بعد متافیزیک را هم که به دلیل این که یکی از شاخصه هایش تئولوژیکال بودنش است و نیز به اونتیک می اندیشد موجود اندیش می داند یعنی از اصل مساله وجود غافل شده و خدا را هم به معنی الاخص طرح کرده و بحث نموده پس می شود موجود
اگر اشتباه می کنم خوشحال می شوم اصلاح فرمایی
….
+ بله.
مدعی که هست ،اما آیا خودش توانسته چنین کند؟
جز طرح پرسش چه کرده ، پاسخ او به معنای هستی چه بوده ،
غیر از این است که مساله را به. دازاین ، یعنی یک موجود ، محول کرده؟
….
+ اُنتوس(بمعنی موجود) هم در اُنتیک هست، هم در اُنتولوژی.
اُنتو-تئولوژی یعنی موجود-خداشناسی.
اُنتولوژی، یعنی موجودشناسی.
….
+ خود هایدگر مدعی است که فلسفه یعنی پرسش ، باز هم پرسش و پرسش و......
فلسفه غایت ندارد
….
+ در دستور زبان٬ گزاره های «هوا سرد است» یا «آسمان آبی است» یا «روز روشن است» همه دارای فعل ربطی اند. یعنی مسندالیه و مسند و رابطه.
اما در تفسیر معنایی باید پرسید وقتی از سردی هوا و آبی بودن آسمان و روشنی روز حرف می زنیم یعنی از چه چیزی حرف می زنیم؟
- هستی و بودنی که فهم ما در این گزاره ها آورده. نسبت هایی است که ما به پدیدارها می دهیم. و در واقع پدیدارها را دارای هستی های نسبی فرض می گیریم. این است که میان دو هستنده می توانیم تضاد قائل شویم و دوگانه هایی مثل روز/شب٬ نور/ظلمت٬ هوا/خلأ بیافرینیم. حال آنکه همگی هستی یکسان اند.
این درک من است از بخش هایی از اندیشه ی هایدگر. چنانکه او در تفسیر معنایی تابلوی کفش ها از ون گوگ داستانی می آفریند از صاحب کفش. حال آنکه کفش ها هنوز بر هیچکس معلوم نیست که از آن کی بوده است. این آفرینش داستان تنها در ذهن خود مفسر (هایدگر) است. و دارد این را به ما یادآور می شود که ما هستیم که هستی را تفسیر می کنیم برای پدیدارها. و کافی است از خود نیز فاصله بگیریم و معنای خود را نیز بتوانیم تفسیر کنیم.
….
+ در اینجا آیا گفته است که خدای تئولوژی(بمعنای عامش)، موجود است؟
….
+ خوب عرض کردم که پرداختن به آن یعنی بحث در همه جوانب فلسفه هایدگر تا معلوم شود که هستی و هستنده در نزد هایدگر یعنی چه ؟
….
+ ….
+ بحث آغازینم که همین بود.
گفتم این پرسش را که هایدگر مطرح کرده ، فلاسفه قدیم هم مطرح کرده بودند ، و چون پاسخی نداشتند ، ازش عبور کرده بودند ،دقیقا چیزیه که خود هایدگر هم میگه.
پس هابدگر چکار کرده ؟
فقژ طرح دوباره پرسشی قدیمی و بی جواب؟؟!
….
+ به نظر حقیر بهترین راه شناخت هایدگر تعریفی است که از زندگی اصیل میده.
با این نگاه هایدگر نه تنها پیچیده نیست که خیلی هم ساده میشه. البته سهل ممتنع
….
+ قبلا در رابطه با وجود شناسی و موجود شناسی و تفاوتشان نوشتم اما الان کمی خستم بعدا اگر یافتم خدمتت عرض می کنم اما تا جایی که خاطرن هست اونتولوژی رو به وجود اندیشی و یا هستی شناسی ترجمه کردن
الان سوال من اینه؛
وجود شناسی رو ترجمه ی چه اصطلاحی می دونید؟
دو اینکه ایا هایدگر خدای تئولوجیکال را وجود می داند؟
اگر اری پس مرادش از متنی که از او گذاشتم چیست؟
.
بمعنی الاعم رو شما در چی می فهمید؟ در تلقی رایجی که ما داریم؟
….
+ در فلسفه هایدگر مباحثی مطرح می شود و منقح می گردد که قبلا به این میزان وضوح و دقت نداشته و به چنگ در نیامده بود ، ذات اندیشی یکی از نقاط قوت فلسفه ی هایدگر است .
….
+ احسنت.
دقیقا هایدگر اومده بحث های روانشانسی را که تازه تونسته خودش را از فلسفه مستقل کنه ،دوباره داخل در فلسفه خودش کرده.
کلا بحث دازاین چیزی جز بحث انسان شناسی و روانشناسی نیست.
اما هایدگر مساله را پیچیده کرده ، با همون اصطلاحات مبهم وپیچیده مخصوص خودش
….
+ بدون ارجاع به بدن، معنا داریم
….
+ سید جان شما چه دیدگاهی داری؟ اونتولوژی را چه ترجمه می کنی؟ موجود اندیشی یا هستی شناسی؟
….
+ فرمودی:
وجود شناسی رو ترجمه ی چه اصطلاحی می دونید؟
عرض میکنم:
وجودشناسی را برابر اُنتولوژی آوردهاند که با نظر به لفظ باید موجودشناسی باشد. اُنتوس(موجود)+لوژی(شناسی)
فرمودی:
دو اینکه ایا هایدگر خدای تئولوجیکال را وجود می داند؟
عرض میکنم:
نه لزوما. اینطور نیست که خدا، یا موجود باشد یا وجود. حصر در این دو ندارد.
فرمودی:
اگر اری پس مرادش از متنی که از او گذاشتم چیست؟
عرض میکنم:
عبارتی انگلیسی مرقوم فرمودی که ربطش را با توضیح بعدش متوجه نشدم. آیا در آن مطلب آورده است که «خدای تئولوژی بالمعنی الأعم، موجود است؟»
.
ممنونم
….
+ تو قسمت دوم بند اول با شما اختلاف نظر دارم اما الان هیچی به ذهنم نمیرسه
پاسخ پرسش اخر هم خیر است
….
+ نه لزوما. همهی تئولوژیها که خدا را موجود نکردهاند. از متأثرین از هیدگر میشود بولتمان یا یوناس را ذکر کرد.
….
+ انتولوژی به معنای هستی شناسی است
….
+ البته در این جا شما هم ترجمه ی منقول مرا نقل فرمودی اونتولوژی را فرمودی که وجود شناسی اورده اند من هم همین را عرض کردم اما شما می فرمایید همین اونتولوژی به معنای موجود شناسی هم هست من متوجه نشدم ایا وجود شناسی است در نظر شما یا موجود شناسی یا هر دو ؟ یا هیچ؟
….
+ خدای متافیزیک، علّت اولی است و اگر الهیات، متافیزیکی شد، آنوقت خدا هم میشود علّت اولی و موجود. اصلا میگوید متافیزیک بدون خدا نمیشود چون علّت اولی میخواهد.
امّا الهیات غیرمتافیزیکی هم داریم. الهیات سلبی و تنزیهی مثلاً.
….
+ در جهان بودگی خاصیت اگزیستانسیال دازاین است یعنی ویژگی ذاتی هستی او است و دازاین هیچوقت قرار بر اثبات جهان خارج را ندارد چرا که دازاین مادام که هست، درجهان است. این درجهان بودن هم به معنی مکانی نیست که دازاین چیزی کنار دیگر چیزها باشد بلکه این 《در》 به معنای مانوس بودن او با جهان است. جهان نیز به معنی مجموع اشیا نیست. کلا مفهوم 《جهان》 برای هایدگر دور اول و دوم دو معنای تا کمی متفاوت را دارد.
….
+ البته در فلسفه غرب به معنای هستی شناسی است اما اگر بخواهیم فلسفه غرب را نقد کنیم خواهیم گفت که همه موجود اندیش هستند
….
+ منم همین معنا رو نقل کردم اما محمد دیدگاه دیگری دارد قبلا در کانال نوشته بودم تفاوتشان را اما الان اصلا ذهنم یاری نمیکنه محمد هم که فعلا توضیحی نداده
….
+ خب اگر چنان که جناب محمد می فرماید اونتوس=موجود باشد آن-گاه، اونتولوژی، موجود-شناسی می شود دیگر.
البته ممکن است وس در اونتوس پس-وندی باشد که صفت می سازد؛ چون اونتیک هم هست.
….
+ بدین صورت که مادامیکه ما از زبان و متن استفاده می کنیم در حال موجود اندیشی هستیم ، یعنی اینکه آثار وجود را تبیین می کنیم ، وجود به چنگ درآمدنی نیست .
به محض اینکه به وجود نزدیک شویم دور می شویم .
البته نه در فلسفه غرب ، دقت لطفا
….
+ از کجا می فهمیم این سوژه است یا اوبژه است
کدام دارد کدام را مطالعه و بررسی می کند ؟
….
+ رو میز کار هایدگر فقط عکس دو نفر بود.کی یر که گور و داستایوفسکی.
که هر دو دنبال ایمان بودند.
اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است(داستایوفسکی)
….
+ هر دو در فرآیند علم، هم-دیگر را شکل می دهند.
….
+ فکر کنم عکس شریعتی هم بوده
….
+ داستایوسکی یا داستایفسکی درست است.
….
+ حال پخته در نیابد هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
مولانا
….
+ داداش بخدا منظور نداشتم شوخی کردم
….
+ .
هایدگر می¬گوید: «روزگار ما برای خدایان گذشته بسیار دیر و برای وجود بسیار زود است». در تفکر آینده، «امر قدسی» تعبیر دیگری برای «وجود» خواهد بود و «امر قدسی» و «وجود» در وحدت و اين¬هماني¬شان مورد تأمل قرار خواهند گرفت، چرا كه وجود یگانه امر قدسی و همان است. به تعبیر دیگر، تفكر آینده تفكری است كه «مابعدالطبیعه بالمعنی ¬الاعم» جایگزین «مابعدالطبیعه بالمعنی الاخص» خواهد شد. معناي ديگر اين سخن اين است: تفكر آينده گذر از تئولوژی به اونتولوژی است و «وجود» در وحدت و غنای سرشار و خوف¬برانگیزش جانشین همة خدایان بومی، قومی، نژادی و فرقه¬ای خواهد شد.
….
+ نگفتم «هم هست». عرض کردم «با توجه به لفظ» ترجمهی اُنتولوژی به وجودشناسی درست نیست، ولی اینطور ترجمه شده.
اُنتیک مسامحتاً یعنی از «از حیث موجودیت موجود»=اُنتوس(موجود)+یک(که اسمساز و صفتساز است).
اُنتولوژیک یعنی «از حیث موجود شناختی» یعنی بحث و نظر در موجودیّتِ موجودات و به عبارة اخری وجود آنها.
….
+ یعنی ابژه و سوژه در فرآیندی قرار می گیرند که به هم تبدیل و با هم یکی می شوند و خروجی این فرآیند، علم است.
….
+ خب به زعم هایدگر سرتاسر سنت ارسطویی و به تبع آن حکمت اسلامی نیز موجود اندیش هستند. هستی مادام که به دامان مفهوم سازی دربیاید به ساحت موجود اندیشی می لغزد. راهی که هایدگر می رود راه سرتاسر متفاوتی است. هایدگر در پی مواجهه ی اصیل با هستی و هوای اثبات چیزی را ندارد و اساسا هم در کل کتاب هستی و زمان به لحاظ مفهومی از اولین اصل منطق هگل که درباره ی هستی است و هایدگر آن را در اولین صفحات هستی و زمان بکار می برد جلوتر نمی رود. تمام تلاش هایدگر چه در هستی و زمان، چه در مقاله ی متافیزیک چیست درباره ی عدم و دیگر آثار او تلاش بر این دارد تا مواجهه ی اصیل با هستی را نشان دهد و این مواجهه ی اصیل نیز بدنبال خود طرح مفهوم دازاین اصیل و نااصیل را شکل می دهد که سایه ی داسمن بر سر او نباشد. به همین معنا هم هایدگر در اواخر عمرش می گوید به آثار من نگویید کارها، بگویید راه ها.
….
+ معادل وجود شناسی چیست؟
….
+ «امر قدسی» تعبیر دیگری برای «وجود» خواهد بود و «امر قدسی» و «وجود» در وحدت و اين¬هماني¬شان مورد تأمل قرار خواهند گرفت، چرا كه وجود یگانه امر قدسی و همان است.
….
+ اینکه در آینده ای نه چندان دور ،خدایان بونی و قونی و نژادی همه از الوهیت خود تنزل خواهند کرد، بنظرم بسیار محتمل است.
اما فکر نمیکنم ، به این زودی جای خالی آن ها با امر قدسی وجود پر شود.
بیشتر بنظر من ممکن است خورده فرهنگ ها ی سکیولار پدید آیند.
….
+ ساحت مفهوم سازی و این زبان، به زعم هایدگر در واقع سطح اپوفانتیک زبان است، نحوه ی مواجهه ی هایدگر با هستی از سطح اپوفانتیک عبور کرده و سطح هرمنوتیکی زبان و فهم است. در این سطح نمی شود صحبت از برهان کرد چرا که هستی چیزی که طالب برهان است خود پوشیده است و هایدگر می خواهد نحوه ی مواجهه ی اصیل با اگزیستانس را نشان دهد.
….
+ چشمت پرنور.
آیا جایی هست که هیدگر گفته باشد که خدای هر نحو تئولوژی، «موجود» و اُنتوس است؟
سرتاسر حکمت اسلامی موجوداندیش است؟
….
+ تا جایی که من مباحث هایدگری را دنبال کردم چنین چیزی سراغ ندارم
….
+ معنی زندگی و جبر وجودی چطور توصیف های ساده اجتماعی اند؟
این جمله برای شما فلسفی است یا عادی: ،، جامعه اجازه نمی دهد تا شجاعت برای ترس قبل از مرگ بوجود بیاید،،
….
+ سطح اپوفانتیک زبان را توضیح می فرمایید؟
….
+ نظر خودت چیست؟
….
+ خیر ببینی.
پس بیا از این عبارتها نگوئیم که «از نظر هایدگر و تفکر انتولوژیکال او خدای تئولوژیکال موجود است و نه وجود».
بنظر بندهی کمترین، این مطلب را اولبار استاد آقای دکتر عبدالکریمی خلط کردند و بعد رایج شد و حالا دیگر نمیشود اصل مطلب را بدون مانع توضیح داد.
….
+ تا وقتی که خلافش رو نیابم شک نکنید که چنین نمی کنم ممنونم از توضیح خوب و روشنت🌺☘️
….
+ سطح کلمات و مفهوم سازی زبان. زبان برای هایدگر به معنای صرف ساحت واژگان نیست. زبان در سطح هرمنوتیکی با فهم دازاین از هستی و جهان ارتباط دارد و این فهم اساسا قوه ای نیست که دازاین داشته باشد بلکه دازاین به نحو وجودی در این فهم از هستی قرار دارد.
….
+ تفکر اینده تفکری غیر سکولار و در همان حال غیرتئولوژیک خواهد بود. در این نحوه تفکر میان عناصر تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی، نژادی، قومی و محلی سنن معنوی و دینی با حقیقتی فراتاریخی در آنها تمایز ایجاد شده، همه عناصر تاریخی به پای حقیقتی فراتاریخی (یعنی همان «امر قدسی» در اندیشه دینی یا «وجود» در اندیشه هایدگر) قربانی خواهد شد.
….
+ البته من تو حوزه توسط همان استادی که بهتون گفتم ابتدا بر همین منوال حرکت می کردم منتهی بعدا برای اولین بار از رامین شنیدم توضیحش متاسفانه اصلا خاطرم نیست چند سال پیش بود فکر کنم سال 92یا 93
….
+ غیرتئولوژیک یعنی چه؟
….
+ اینو بیشتر توضیح بدید من متوجه پاسخت نشدم
….
+ اپوفانسیس «قضیه» است و به مفهومسازی ربطی ندارد.
خلط تئولوژی و اُنتوتئولوژی را عرض کردم.
آخر دیگر چه عرض کنم. خدای تئولوژی نیست که موجود است، بلکه خدای انتوتئولوژی اینطور است. اولینبار استاد آقای دکتر عبدالکریمی بجای انتوتئولوژی، گذاشتند تئولوژی، و هیدگر را مخالف تئولوژی معرفی کردند.
اگر کسی خلاف این مطلب را از هیدگر سراغ داشت، لطف میکند مرا هم مطلع سازد.
….
+ من الان دسترسی به هیچ کتابی ندارم که خدمتتان با سند وارد شوم و البته هایدگر را چندین سال پیش تا حدی مطالعه کردم و آن چنان نیز حضور ذهن ندارم ولی تا جایی که یادم می آید برای هایدگر سطح اپوفانتیک زبان، برای او سطح ظاهری و ساحت واژگان(وقتی واژگان می گوییم یعنی مفاهیم) است و سطح هرمنوتیکی که با فهم دازاین از هستی ارتباط دارد و مرتبط با مقولات تاریخ و سنت(فرادهش) برای دازاین است.
….
+ آیا می شود تئولوژی را گفت کلام یا کلامی و
آنتولوژی را گفت وجود شناسی؟
….
+ إنشاءالله دسترسی پیدا کنید و مستدل بفرمائید تا استفاده کنیم. این مطلب یعنی تقسیم دو سطح زبان را استاد آقای دکتر محمود خاتمی ابتدای بحث از هرمنوتیک یا بحث از زبان یا حقیقت نزد هیدگر هربار توضیح میدادند و در کتابهای ایشان هم بحث با همین مقدمات ابتدا شده. البته لازم است نکتهای را توجه بفرمائید که در بحث از حقیقت، اگر حقیقت را قضیه(اپوفانسیس) بینگاریم، باید رجوع به قضیهای بنیادی داشته باشیم که بداهتا صادق باشد. اما هیدگر با تحویل حقیقت به قضیه موافق نیست و برای همین است که میگویند هیدگر از سطح اپوفانتیک و قضیهای زبان فاصله میگیرد و به سطح هرمنوتیکی آن ورود میکند که بحث در شرایط ماتقدّم فهم است و نه صرف قضایا. هیدگر میگوید قبل از ایقاع نسبت در قضایا، اموری مقدماند و از Vorverständnis بحث میکند.
ایراد بنده آن بود که فرمودید سطح اپوفانتیک ناظر است به مفهومسازی و عرض کردم اپوفانسیس مربوط به مفهومسازی نیست.
با نظر در معنای «علم کلام» خیر، نمیشود اینطور گفت. بحث کلام بحث عقلی است که مقید به وحی باشد.
….
+ بنده که حامد خالی هستم 😄🙏
بنظر شما چرا تئولوژی را بعضی کلام ترجمه کرده اند ؟
….
+ مقصودم از سطح اپوفانتیک نیز همین سطح ظاهری واژگان بود، بهرحال قضایا نیز ذیل همین سطح قرار می گیرند. این مورد ته نشین چند سال پیش تشریح دکتر محمود خاتمی در مدخل فلسفه ی غربی معاصر درباره ی هایدگر و کتاب پر بار دیگر ایشان 《جهان در اندیشه ی هایدگر》 بود. ولی در اولین فرصت مجدد رجوع به این فصل و موضوع می کنم. هرچند که توضیح شما مغایر با این سطح ظاهری بودن اپوفانتیک زبان نداشت ولی رجوع خواهم کرد.
سپاس
….
+ شاید برای اینکه در بحث دئیسم(قول به خدا بدون قائل شدن به وحی) از الهیات بالمعنی الأخص، موضوع و مسائل با علم کلام مناسبت داشته(گرچه در مبادی موافقت نداشته).
لطف دارید و بنده هم حدس میزدم که از طریق استاد آقای دکتر محمود خاتمی با مطلب برخورد داشتهاید.
خداوند ایشان و شما را توفیق دهد.
….
+ این هایدگر خوانی هم نکته جالب توجهیه.
اولین بار توی،شمال جوانی رو دیدم که در یه شهربازی کوچیک، مسیول چرخ و فلک بود و روی صندلیش کتاب هستی و زمان پیدا بود.
….
+ دوست عزیز همه ی آنهایی که فلسفه را حرفه ای دنبال می کنند راه امرار معاششان از پشت میز نشینی که نیست. چندین نفر از افرادی که سطوح بالای مطالعات فلسفی دارند و معرف حضور شما و دیگران هم هستند و نام هم نمی برم راه امرار معاششان از بنایی و آجر چینی است.
….
+ حتی علم در حد کلیات
آرمانی ترین حالت و حرکت
شما فلسفه رو به شکل هنر ببینین.
یک اثر هنری، از هایدگر
در بند آن مباش که مضمون نمانده است 😄
ما= جهان
به دنبال زندگی رفتن اصطلاحی در زبان مبدا هست؟
در فارسی،یعنی زندگی کردن و پی زندگی خود را گرفتن
شاید هم خودش،رو جستجو کنه
چگونه (با چه چیز)
و چرا ( برای چه چیز)
گفته اند؟
به بدنمندی، زبانمندی رو اضافه نباید کرد؟
هستی بعنوان خود هستی
چگونه بالا میریم؟
از طریق نردبان زبان
….
+ ,,Der Mensch ist ein Lebewesen, dem es in seinem Leben um dieses selbst geht,,
راستش ترجمه فارسیش دشوار است.
شاید بشه چنین گفت
که انسان موجود زنده ای است که نگران زندگی خود است.
….
+ زبان چیه؟
….
+ استادان ذن به شاگرداشون میگن:
حقیقت نیاز به باور ندارد. نیاز به تمرین دارد.
یعنی مرزها رو درنوردیدیم. از ملاصدرا رد کزدیم و هایدگرم داریم به فنا میدیم.
دستمالی کن و بندازش دور 😄
و فکر کن که "یک سنگ می اندیشد"
فبهت الذی الکفر چیه پس؟
هستی ظهور داره نه معنا
دوست من، هستی ترس انگیز است (سپهری)
یادم اومد که خدا در چندجا از تورات، به صخره تشبیه شده.
صخره ای برامده در یک اقیانوس.
هستی چنین گرداب هراسناکیه. احتمالا دریانوردهای قدیم بیشتر از هر کس با این مفهوم ترس امیز بودن هستی اشنا باشن.
….
+ چرا معنا نداره
از کجا می دانید؟
….
+ عاشق این "سر از جیب درآوردن" های هستی ام
هستی رو نمیدونم. معنا رو که میدونم.
ما با هستی چی کار میتونیم بکنیم؟!
….
+ در هستی قرار بگیریم. تا در آن زندگی هست شود.
….
+ 1. پس این هستنده ها دارن چیکار میکنن؟
2. پس شما هم معتقدی به خاصیت هستی دادن هستی نه معنا دادن > … تا در آن زندگی هست شود (ظهور یابد، نه انکه معنا شود)
….
+ جنبه های هستی در یک نظم هارمونیک جدا از هم پرتاب شده اند، که در نقطه ای به نام انسان با هم مرتبط شده و معنی می گیرند. در غیر آن هیچ یک به تنهایی معنی ندارد.
….
+ جنبه های هستی یعنی؟
….
+ هر آنچه که بر ما آشکار است و یا پنهان. آشکار مثل زمین، خود یک جنبه است. انسان خود یک جنبه است، و دیگر جنبه ها که پنهان است، مثل آنچه چیزهایی که گاهی دین می گوید، مثل فرشته ها
….
+ 1. یعنی برابر ایستا ها؟ چیزها؟
2. نظم هارمونیک +پرتاب شدن جدا جدا؟!
انسان از طریق ظهور هستی، این چیزهای جدا جدا رو با معنا دادن یکپارچه میکنه؟
….
+ تصور کنید یک نقطه را که در آنجا شما ایستاده اید، حالا همزمان به چند جهت پی توانید فکر کنید، طوریکه اگر آن نقطه ها از محل ایستادن شما دور باشند یک خط از شما تا پایان آن جهت که کشیده شود. دور مجموعی آنها یک دایره را می سازد. حالا شما چطور با قدرت تفکر همه اینها را بهم مرتبط ساختین در یک نقطه. این تنها نقطه مشترک آنهاست.
….
+ الوجود یا الواجد--کسراد
اساسا فعل وجد به معنی یافت
ووجود به معنی یافتن است
وخدا در وجوه ذاتی خود برای بشر نایافتنی است
وبه خاص «یافتن» انسان دست نمی یابد
و این که فلاسفه می گویند
خداوجود است مطابق متن نیست
خدا عمل یافتن نیست
خدا واجد است
وجود را می پذیرد ومی پذیراند
وجود را می شناسد
و وجود را می شناساند
فعال است نه فعل ونه مفعول
از این نظر به خدا موجود هم نمی گویند
یعنی فعل وجود را پذیرا نشده
بلکه واجد بوده است وجود خودش را
والبته واجد واجد کلام نیز هست
توصیف چگونگی در وحی نشان می دهد
که واجد واجد پیچیدگی نیر هست
خزائن اشیاء در نزد اوست
وتوان او بی نهایت است
واین که « خزائن اشیا نزد اوست»
تقریر بهتری
هم از خلقت ، وهم از وحدت وجود است
که در این صورت خلقت هم
نزول تعبیر می شود
نه صعود!!
البته
همانطور که خدا را الواحد یا الاحد گفته ایم
تا با واحد بودن موجودات مخلوط نشود
در مورد واجد هم
خدا را « الواجد » می دانیم
که با واجد بودن همه موجودات مخلوط نشود
نیز اگر موجود را مسامحته پدیده معنی کنیم
در این صورت الواجد
واجد خللاقیت خاص هم معنی خواهد شد
که البته این معنی ، فلسفی نیست بلکه کلامی است
چون فیلسوف به دنبال دلیل است وقاعدتا پذیرفته نیست که تقسیم بندی خودرا ازقبل به
الواجد
موجودات قدسی
وموجودات معمولی اختصاص بدهد
چون در این روش گفتگو
درهمان تقسیم بندی اولیه مصادره به مطلوب گنجانده می شود
مگراین که بگوئیم این تقسیم بندی « ادعایی» است
وبه عنوان پیش فرض به آن نگاه کنیم
اما این که بگوییم واجد زیاد است
ودر جستجوها الواجدی طرح شده است
دیگر نظام گفتگوئی ما مصادره به مطلوب نخواهد بود
….
+ پس انسان، از طریق زبان، چیزها رو به تور میندازه و معنا میکنه.
پس اینجا، هستی چه کاره است که معنا داشته باشه یا معنا بده؟
….
+ به تور می اندازه یعنی چه؟
هستی بدون حضور و قرار انسان مثل یک زمین بدون آب است که زندگی هم داره. انسان در صورت آگاهی از حضورش در هستی ار آن استفاده می کند. اینجا هستی معنی دار میشه. در غیر آن مثل یک زمین خالی از سکنه و کشت است.
….
+ "به تور میندازه" یعنی هر چیز رو در ارتباط با خودش نامگذاری، و در یک توصیف (وضعیت چیزها) قرار میده و با توجه به کاری که باهاشون میکنه، معنا بهشون میده.
اینجوری به قول شما، چیزهای-جدا-از-هم-پرتاب-شده، در نقطه ای به نام انسان، اما فقط از طریق این توری زبان، با هم مرتبط میشن.
مثلا درخت به خودی خود و جدا از انسان هست و انسان با تعاملهایی که با درخت پیدا میکنه، بتدریج بهش نام میذاره، و در عین جدا کردنش از اطرافش، اونو با توجه به کاری که میخاد باهاش بکنه، در وضعیتهای مختلف در نظر میگیره. مثلا درخت پناهگاهش میشه (تنه درخت، خانه است). درخت منبع غذاش میشه ( میوه درخت غذا است). درخت چوب دستیش میشه (شاخه درخت عصا است). و....
….
+ شاید زمانی، اثار فیلسوفان رو در شکل یک نظام هنری، یک نثر هنری، نگاه کنن.
اون وقت، درک هنر یک فیلسوف، کاری کم خطرتر و لذت بخش تر میشه.
مرحوم علامه در کتاب 《نهایه الحکمه》 و در بخش "عقل و عاقل و معقول" دو تعریف در باب معلوم بالذات و معلوم بالعرض می آورند. مقصود از معلوم بالذات 《صورت ذهنی》 از آن چه که در خارج است و مقصود از معلوم بالعرض 《وجود خارجی متعلق به ماده》 است. مرحوم علامه در فصل 《اتحاد عالم و معلوم》 ذکر می کنند که 《علم، عین معلوم بالذات است》 و تخصیصی در آن بین حضوری و حصولی نمی آورند. این بدین معنی نیست که بین علم حضوری و حصولی تفاوتی وجود ندارد، خیر. مرحوم علامه معتقد است که 《همه ی علوم حصولی به علوم حضوری می انجامد》
دکتر علی شیروانی مفسر و مترجم کتاب 《نهایه الحکمه》 مرحوم علامه طباطبایی در ترجمه و تشریح این بخش می فرمایند که 《آنچه در نظر "بدوی" علوم حصولی و کاشف از معلومات بالعرض به شمار می آید، در واقع بنا بر نظر عمیق، علم حضوری ای است که فقط "معلوم بالذات" را نشان می دهد》 بالاتر بنا بر متن علامه نشان دادیم که مقصود از معلوم بالذات، صورت ذهنی شی خارجی است. در واقع درک هرگونه شی خارجی بنا بر درک وجود ذهنی آنهاست که در ذهن ایجاد شده است.
مجددا در بخش "عقل و عاقل و معقول" بحثی با این سر تیتر ایجاد شده به این عبارات که 《مقصود از معلوم، معلوم بالذات است》 و در زیر آن علامه ی می گوید که 《مقصود از معلوم 《معلوم بالذات》 است؛ یعنی همان صورت ادراکی که در ذهن پدید می آید(تعریف معلوم بالذات)، نه 《معلوم بالعرض》 که همان وجود خارجی شی می باشد. بنابراین، ادعای فلاسفه در بحث 《اتحاد عالم و معلوم》 آن است که انسان مثلا هنگام ادراک یک درخت یا یک دیوار، با صورت علمی آن درخت و یا دیوار اتحاد وجودی پیدا می کند، نه با وجود خارجی آن(معلوم بالعرض)》 من در بحث قبلی هم خدمت جناب درودیان هم عرض کردم که اگر علم حصولی علم به معلوم بالذات نباشد اتحاد عالم و معلوم معنایی ندارد چرا که خلاف عقل است بین وجود خارجی صندلی و وجود من اتحادی حاصل آید و امتناع منطقی دارد. @hameddoroodian1359
….
+ اتحاد انسان عالم با صورت ذهنی یک درخت یعنی چی؟
….
+ جواد طباطبایی نیز در تشریح این بحث اتحاد عالم و معلوم و نحوه ی حصول علم ملاصدرا که شباهت زیادی با بحث معرفت شناختی هگل نیز دارد تمام این اقوال را عینا ذکر می کنند و شرح می دهند که من اشاره ای به آنها نکردم که انگ بدفهمی جواد طباطبایی بر این موضوع نخورد و مستقیما به خود کتاب 《نهایه الحکمه》 علامه طباطبایی ارجاع دادم تا مغلطه ای صورت نگیرد. به هیچ عنوان هدفمم تخریب یا حمله به شخصیت آقای درودیان نیست، دوستدار دانش(فیلسوف) بودن یعنی اراده ی به دانستن داشتن و طلب حقیقت کردن تحت هر شرایطی. 🌹🌹🌹
….
+ لطف شیر و انگبین عکس دل است
هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است
پس بود دل جوهر و عالم عرض
سایه دل چون بود دل را غرض؟
مولانا.مثنوی
….
+ خوشمزگی شیر آمیخته به عسل، در اصل از میل و اشتیاق دل ایجاد شده (شیرعسل به خودی خود مزه نداره. نه شیرینه، نه تلخ و نه هیچ مزه دیگه. مزه اش از اشتیاق دله)
پس موضوع در معرفت، میل ادمیه و جهان تنها وسیله شناخته نه خود شناخت. جهان به خودی خود نه رنگ داره، نه مزه، نه وزن و نه هیچ صفت شناختنی.
این انسانه که با چشم، رنگ میده. با زبان، مزه میده، با لمس وزن میده و....
؟
مصراع اخر، فکر میکنم حرف اصلی مولاناست:
سایه ی دل چون بود دل را غرض؟
یعنی:
اشیا (موضوع امیال آدمی) هدف شناخت دل نیست. بلکه خود میل، موضوع شناخته.
یعنی ادمی با خوردن شیرعسل، مزه خودش رو کشف میکنه نه شیرعسل رو.
پس اشیا وسیله اند برای تحقق هدف "شناخت خویش"
….
+ جسارتا و با عرض پوزش حقیقت امر وقت و حوصله ی باز کردن بحث به این پیچیدگی را از صفر ندارم. 🙏🙏 الان هم وسط مریض دیدن این موارد را تایپ کردم. آن شب نزدیک به چهار ساعت بحث ما با آقای درودیان به درازا کشید و در ادامه ی آن بحث موارد فوق را آوردم.
….
+ 🔅یونانیان فلسفه را نوعی «رژیم غذایی» مفید و ضروری برای «سلامتِ روان» میدانستهاند؛ چنانکه آن را «ژیمناستیک روح» نیز میخواندهاند.
فلسفه برای آنها، نه مجموعهای از «آموزه»های ساخته و پرداخته، و نه صرفاً یک «شیوهٔ دانستن»، و نه یک فعالیت نظری مختص به نخبگان، بلکه یک «شیوهٔ زیستن» ضروری برای «زندگی سعادتمندانه» بوده است.
….
+ کم و بیش دنبال کردم بحث اون شب رو.
به نظر میرسه اصرار به تمییز معلوم بالذات و بالعرض، جهت تفکیک ادراک حالاتی مثل غم و شادی با ادراک اشیایی مثل میز و صندلیه
یه شی زیر خاکی پیدا میکنیم که مصنوعه اما نمیدونیم مردم دو هزار سال پیش برای چه کاری و چگونه ازش استفاده میکردن.
اما همینکه مونده و به دست ما رسیده، این حدس رو قوت میده که شی مذکور مصرفی نبوده بلکه شی تزیینی بوده.
و اینجوریه که موزه ها پره از اشیا تزیینی نه کالاهای مصرفی.
….
+ نفوذ #کانت به حدی عمیق و گسترده بوده است که هیچکس به تنهایی نمیتواند
به
تشریح آن در همه متفکران ودانشمندان بعدازاو
بپردازد,,,
اشتفان کورنر
🖌چرا بسیاری مواقع نمی توانیم دیگران را دوست داشته باشیم؟
🔹اینکه ما نمیتوانیم آدمها را دوست بداریم به دلیل این است که به «آشکاری حقیقت» قائل هستیم و میگوییم که حقیقت بسیار آشکار است و آن حقیقتِ آشکار هم پیش ماست و هرکس که به این حقیقتِ آشکاری که پیش ماست، معتقد نیست این مقابل حکم عقل است! خب، آدم با افراد دیگر نمیتواند دوستی کند، رابطه داشته باشد؛ اما اگر کسی بگوید آشکارگی حقیقت یک چیز غلطی است و حقیقت آنقدر آشکار نیست و این معنایش این است که هم من در تاریکیها درحال قدمزدن هستم و هم رفیقم که مخالف من است در تاریکی قدم میزند. اینکه مولانا میگوید:
ما که کورانه عصاها میزنیم
لاجرم قندیلها را بشکنیم
(مثنوی معنوی، دفتر دوم)
یعنی، همهی ما داریم قنديل میشکنیم. نگویید که ما قنديل نمیشکنیم و هر قندیلی را که در عالم است، بقیه شکستهاند؛ نه آقا، همهی ما در تاریکی عصا میزنیم.
🔹من بارها و بارها گفتهام که علت اینکه عدهای قدرت تحمل و دوستداشتن مردم را ندارند، نه بدان علت است که بدذاتاند؛ بلکه چون یک ایدهی غلطی دارند، آن ایدهی غلط این است که: حق، واضح است و هرکسی را که مخالف با این باشد، نمیتوان دوست داشت. برای همین همیشه طلبکارانه، همیشه از موضع بالا، همیشه با خشونت و همیشه با بگیر و ببند و زدن و بردن، رفتار میکند.
🔹ولی اگر گفتند که آقا، عالم تفسیرهای عدیده برمیدارد. عالم همچون نسخهای است که به تعبیر امیرالمؤمنین «حمّال ذووجوه» است، یک تفسیر را ما داریم، یک تفسیر را بوداییها دارند، یک تفسیر را وهابیها دارند، یک تفسیر را سنیها دارند و... اگر چنین گفتید، میتوان با همه یک زندگی با مدارا و با شفقت و با عشق و محبت داشت. باور کنید اگر شما معتقد باشید که حق پیش شماست، نمیتوانید اکثر انسانها را دوست داشته باشید و این توان را از خودتان میگیرید. اما اگر بگویید که همهی ما آدمهایی هستیم که در تاریکی قدم میزنیم، گاهی به حق میرسیم، گاهی به حق نمیرسیم، بعضی جاها درست میرویم و بعضی جاها درست نمیرویم و به کسی تنه میزنیم، آن وقت همه میتوانیم به همدیگر محبت و شفقت داشته باشیم. من واقعاً و جداً اعتقادم بر این است که اکثر خشونتهای موجود به خاطر یک تز غلط است و آن این است که حق، واضحِ واضح است و همانی است که ما داریم، پس هرکسی که با این مخالفت کرد، محارب حکم عقل است و نمیتوان با او آشتی کرد. چون با یک چیز واضح مخالفت میکند.
💫استاد مصطفی ملکیان، درسگفتار «معرفتشناسی باور دینی»، جلسه هفتم، سال ۸۵-۱۳۸۴.
….
+ واقعا زندگی فلسفه خون ها با مردم عادی فرق میکنه ؟
….
+ اتفاقاً من درمورد مجسمههای گلی کوچک که به عنوان اشیاء دینی معرفی شده اند این گمان را دارم که شاید اسباببازی بچهها بوده اند
زندگیشون؟
قاعدتا باید فرق کند
زندگی من که فرق میکند😇
….
+ یعنی در این حد انسانها حقیقت دوستن؟
….
+ «خاکسپاری حشرهای من»
بچه که بودم
قبرستانی داشتم که در آن
حشرات و پرندههای مرده را
زیر یک درخت بوتهی خاک میکردم.
حشرات را در ورقههای قلعی
و جعبههای کبریت
خاک میکردم
و پرندهها را در تکههایی از پارچهی قرمز.
خیلی غمانگیز بود
وقتی با قاشق
قبرهای کوچک آنها را پر میکردم
اشک میریختم
بودلر میآمد
و در خاکسپاری حشرهای من
شرکت میکرد
و دعاهای کوچکی
به اندازهی پرنده مرده میخواند.
#ریچارد براتیگان
….
+ اقلیت اینجورین من ک در برخورد باهاشون رفتار متفاوتی ندیدم یعنی تا زمانی ک فلسفی حرف نزنن نمیفهمی ک فلسفه خوندن . و ب نظرم یکی از اشکالاتی ک در اموزش فلسفه هست اینه ک چ جوری استفاده کردنشو تو زندگی بهمون نمیدن کاربردیش نمیکنن
….
+ حسم اینجور میگه
چون عین اونها رو الان هم ما داریم
شاید ۵۰۰۰ سال دیگه باستانشناسان آینده بیان واینها را جزو زندگی مذهبی ما بگیرند
ببینید
فلسفه که یک بستهٔ دربسته نیست
نیچه هم فلسفه است
افلاطون هم فلسفه است
ابنسینا هم فلسفه است
راسل هم فلسفه است
رفتار انسانها طبق باورهایشان اغلب متفاوت است
ولی در کل کسانی که ذهن و عمل شان یکی باشد گوهرهای کمیابی اند
….
+ صورت ادراک در ذهن دقیقا یعنی چی؟
….
+ نه
اما یه بار هست که شما دزدانه، از سوراخ در، یا لای پرده، "یک زندگی" رو دید میزنی.
الان تو در حال رویت زندگی از بیرونی. اما موضوع همچنان زندگیه.
فلاسفه هم گاه سعی میکنن از بیرون زندگی رو ببینن. اما تیاتر هم بالأخره ادمو دلزده میکنه.
وقتی از سوراخ در، زندگی کسی رو داری نگاه میکنی، چرا انقدر جذابه؟
یا وقتی تئاتر میبینی؟ یا وقتی نوشته های سالیان دور خودتو از کنجی پیدا میکنی و میخونی؟
در این وضع، تو داری به زندگی نگاه میکنی اما از بیرون.
این وضعیت "نگاه از بیرون" یک وضعیت فلسفیه. در چنین وضعیتی تو میتونی زندگی رو نگاه کنی. اما خودت نمیتونی زندگی کنی.
لذا این یک وضعیت موقته. فلاسفه هم گاه در زندگی "مکث" میکنن اما باز راه میفتن و زندگیشون رو میکنن.
والا به تو بیشتر امید دارم به فهمیدن تا کسی که میگه حرفمو فهمیده
….
+ چ جالب اره واقعا اینجوریه ممنونم ازتون🍁🍂
….
+ مکث آمیزترین وضع فلسفه، اصل این-همانیه.
وقتی که فیلسوفی روبروی یک درخت، حیران ایستاده و میخاد اصل این-همانی رو برای خودش جا بندازه. لذا با انگشت هی اشاره میکنه به درخت و میگه: این، اینه! ..... این، اینه! ....
….
+ صرف اين كه ما ساليان متمادى از عمرمان را بر سر مطالعه نوشته هاى انديشمندان بزرگ نهاده ايم، هيچ تضمينى نيست كه ما خود مى انديشيم يا آماده ايم انديشيدن را بياموزيم.
بر عكس، حتى مشغوليت به فلسفه مى تواند به طرز بى رحمانه اى بفريبدمان كه بپنداريم مى انديشيم، فقط چون فلسفه مى ورزيم.
(مارتین هایدگر؛ انديشيدن چيست؟
گردآورى و برگردان از علی عبداللهی)
….
+ فیلسوف در تلاش است ذهن خود و ذهن ما را درباره موضوعی روشن سازد
که
تبعات عملی مهمی دارد
و
در عین حال آکنده از مشکلات است
بریان مگی🌹
….
+ 1. مردمی بدوی، انسانهایی سوار بر اسب ببینن، درحالی که قبلش نه اسب دیده بوذن و نه مردمی غیر خود، ایا ممکن نبود تصور اسب-انسان در ذهنشون نقش ببنده؟
2. وقتی تصویر معروف خرگوش-اردک رو میبینیم، ممکنه کسی فقط تصویر خرگوش رو ببینه.
این "نقش بستن در ذهن" آیا چیزیست غیر از "دیدن بعنوان... "؟
….
+ #یدالله_موقن، مترجم آثار فلسفی معتقد است که با روشدن دست #هایدگر در الهامگیری از نازیسم با انتشار کتاب «دفترچههای سیاه» دیگر موعد انقضای اندیشه وی فرا رسیده و اروپا او را به تاریخ سپرده است اما هنوز تمایل به مسائل و مباحث غیرعقلانی ما را در ایران به سوی اندیشه هایدگر میکشاند از این رو اشتیاق به #هایدگرخوانی، ترجمه آثارش و تشریح و پیشی گرفتن از افکار او در بین جوانان و دانشجویان ما روزافزون است.
متن کامل مقاله #یدالله_موقن را که در روزنامه #فرهیختگان منتشر شده است را با کلیک بر روی instant view بخوانید
https://goo.gl/nfbbrb
….
+ این یک مغالطه آشناست که در مورد فلسفه خودمان هم مکرر دیده ام
بنده هر چی فکر می کنم نمی توانم رابطه ای بین قضیه دفترچه سیاه و فلسفه هایدگر پیدا کنم
برای من جالب است که هانا آرنت به عنوان شاگرد هایدگر بعدها طی یک روندی یک ضد اسرائیلی تمام عیار شد
….
+ ببینید شخصیت هایی چون هایدگر را نمی شود به کلی نقد کرد یا به کلی پذیرفت به نظر من بهتره در قبال ابر انسان های اینچنین جز به جز استقرا کرد و به قول سعدی علیه رحمه ( بخور پسته مغز بیانداز پوست !)
….
+ از خودش نقل است که خطای آدم های بزرگ، بزرگ است
اضافه کنم البته از بزرگی شان کم نمی کند
….
+ بله!
….
+ فرید:
ساحت تفکر یک فیلسوف
با زیست اجتماعی اش جداست .
در نقد تفکر درپی نشان دادن
استحکام وجایگاه دلایل
هستند .
در جامعه ای که تفکر بر مسند اندیشه
نباشد .دنبال نقد رفتاری وشخصیت
متفکر اند .
هیچ متفکری یافت نمیشود که در زیست اجتماعی اش خطا هایی نداشته باشد .
آنچه از متفکر ماندگارست ومطرح
پاسخ های درخوری است که تقدیم ساحت اندیشه کرده .
درجامعه ماقرنهاست که تریبون اندیشه
در انحصار غوغا سالاران و مافیای ایدئولوژیک است .
….
+ از نظر من این سخن ... است
دقیقا همین ایرادی که می گیرد به نظر منتقدان هایدگر در این فقره، به ایراد خودش در انتهای متن وارد است
….
+ می شه از واژه های قشنگتری استفاده کرد !
اما با شما مخالفم نیستم که اندیشه ای که در کنش اجتماعی تاثیر نگذارد اصلا به درد چه می خورد...
….
+ نه هر چشم و ابرو که بینی نکوست ....بخور پسته مغزو بینداز پوست ....
….
+ خب اینکه بر اساس نثر خود 《نهایه الحکمه》 و کلام صریح علامه طباطبایی مورد آوردم و ادامه ی این بحث به نظرم دیگر محلی از اعراب ندارد چون موضوع مانند روز روشن است. در متن 《نهایه الحکمه》 مبسوط تمام مواردی که گفتم را با تفصیل بیشتری نیز علامه توضیح می دهد. اینکه آن را می پذیرید یا نمی پذیرید امری شخصی است و به من ارتباط پیدا نمی کند فقط هدف از ذکر مواردی که از 《نهایه الحکمه》 آوردم این بود که روی هوا و همینطور از سر تفنن حرفی نزدم و همگی منطبق با کلام علامه است.
پیروز باشید جناب درودیان عزیز 🌹
….
+ اینکه فکر می کنید متن بیاورید شاهد شماست که غلط است
از متن چه می فهمیم؟
تفسیر ما از متن چیست؟
من مدعی ام فهم شما غلط است
هر متنی بیاورید متن است از متن چه می فهمیم؟
فهم شما باید اصلاح شود
….
+ متن کاملا روشن بود. این صحبت ها مغلطه است.
تا جایی که بنده فهمیدم یعنی صورت ادراکی از حیث ماهیت شبیه به آن چیز که در خارج است(یکی نیست) و این صورت وجودی قائم به نفس و ذهنی دارد. در حقیقت این صورت، مادی نیست. مثلا وقتی به لیوانی نگاه می کنیم و می فهمیم که لیوانی انجاست، ما صورت ذهنی این لیوان را می فهمیم چرا که لیوان معلوم ذهن ما گشته است. اتحاد عالم و معلوم در واقع اتحاد در وجود است و امکان آن ندارد که ما با وجود اشیا خارجی(معلوم بالعرض) متحد شویم و در واقع معلوم بالذات و وجود ذهنی آن متحد می شویم.
….
+ خب قبول
شما بگو چه مغلطه ای؟
شما می گوئی روشن است
چی روشن است رئیس جان؟
سر و ته مطلب دستت نیست
باید سرو ته مطلب دستت بیاید
برای اینکه بفهمی داستان چیست توضیح مختصر می دهم
در بحث نفس که مبنای علم حضوری است گفته می شود نفس سعه پیدا می کند
وقتی نفس سعه پیدا می کند نسبت به خارج از خودش نیز علم حضوری پیدا می کند یعنی علم به وجودی غیر از وجود خودش
مانند اینکه شما نسبت به دست و پایت اختیار داری آن وقت نسبت به خارج از بدن خودت نیز قدرت، علم حضوری و اراده پیدا می کنی
این مثلا در انسان کامل می شود که یک نفر انقدر سعه انسانی دارد که اشاره می کند شق القمر می شود
و صاحب ریاضات غیر شرعیه مانند مرتاض ها در سطح دیگری این کارها را انجام می دهد
اینجا ذات کدام است ؟ معلوم کدام است؟
علم حضوری اساسا علمی است که از مقوله صورت ذهنی نیست
معلوم نزد عالم مانند علم انسان به ذات خودش.
….
+ منشأ صورتی که از لیوان در ذهن ما ایجاد می شود چیست؟
….
+ این صورتی که میفرمایید همون داده حسی یا sense data هست?
….
+ ماهیت معلوم بالذات شبیه به ماهیت شی خارجی است ولی یکی نیست. علامه می گوید وحدت آنها وحدت نوعی است ولی یکی نیست چون اگر یکی بود یعنی یک ماهیت ثابت به دو وجود موجود شده است ولی ماهیت تابع وجود است برای همین محال است که ماهیت شی خارجی عینا با معلوم بالذات یکی باشد چرا که اساسا صورت ادراکی ذهنی مادی نیست.
یک بله یا خیر گفتن آسان است ولی نمی خوام این سوالتان را قطعی جواب دهم چون مطالعات من دراین موضوع حکمت اسلامی کم است و صلاحیت نظر دادن درباره ی این سوال شما را ندارم، دوستان مطلع تر می توانند پاسخ دهند. ولی تا جایی که بنده فهمیدم هر صورتی ذهنی که به واسطه ی حواس بر ما معلوم می شود، نفس ما به خود این صورت علم دارد و اساسا هرگونه علمی علم به همین صورت غیر مادی است.
….
+ و حال نسبت این صورت با خود شئ چیست? و آیا در فلسفه اسلامی علم به ان صورت را معرفت میدانند?
….
+ این صورت ذهنی که به قول شما غیر مادی هم هست، در نفس ما ایجاد میشود.
و جسم خارجی علت معده است تا صورتی مطابق شیء خارجی در نفس اشراق یا ایجاد شده که اسمش را میذاریم صورت ذهنی
….
+ بله درسته.
تفاوتی نمی کنند. ماهیت صورت ذهنی شبیه به ماهیت شی خارجی است و بالاتر هم گفتم که وحدت نوعی دارند و فرقی نمی کند ولی دو ماهیت یکی نیستند چرا که در آن صورت یک ماهیت به دو وجود، موجود شده بود.
….
+ یعنی اینهمان هستند?
….
+ ایشان معتقد بودند علم حصولی، علم به معلوم بالذات نیست.
….
+ میشه مساله توهم در ادراک حسی رو در این بستر توضیح بدید?یا توصیف کنید?اینجا معلوم بالذات چی هست?
….
+ درعلم حصولی یک معلوم بالذات داریم و یک معلوم بالعرض. معلوم بالذات آن صورتی که نزد انسان از اشیا خارجی حاضر است که همان مفهوم ذهنی است. این را مفهوم بالذات میگن چون این همان چیزی است که نزد نفس حاضر و اولا و بالذات معلوم است
….
+ دانش من در حد پاسخ به سوال شما از منظر حکمت اسلامی نیست، از دوستان مطلع تر کمک بگیرید. نمی خوام خدمتتون روی هوا پاسخی بگویم.
ولی هرگونه علمی، حتی علم به اینکه می فهمید چیزی توهم حسی است معلوم بالذات است. اصلا علم یعنی معلوم بالذات.
….
+ خوب لزوما نمیفهمیم که دچار توهم شده ایم.
….
+ تصور می کنیم که صورت هایی که در ذهن است را از راه ابزارهای ادراکی که همان حواس خمسه است از خارج انتزاع کرده ایم و در نتیجه می گوییم که ما فقط صورت آنها را از خارج انتزاع کرده ایم و نه خودشان را و علم ما به آنها حصولی است. حصولی بودن آن به سبب توهمی است که ما داریم و نه آنها را از خارج گرفته ایم و نه از راه چشم آنها به دست آمده چون اینها صرفا یک عکس است که در چشم منعکس می شه و بعد حتی آن صورت هم نیست بلکه به صورت امواجی است که از طریق عصب به مغز می رسه. نگاه کردن هر چند لازمه ولی اینها نفس را آماده می کنند که آن صورت در ذهن خلق شود.
وجدانا من از آنچه در خارج دیدم دیگر صورت گیری نمی کنم زیرا خودش نزد من حاضر است و ثانیا اگر بخواهم به صورتش علم داشته باشم باید از صورتش نیز صورت گیری کنم و هکذا تا بی نهایت و هرگز نباید علم حاصل شود
تمامی علوم حصولیه در واقع علم حضوری است
….
+ وقتی ما به لیوان نگاه میکنیم، نفس ناطقه ما، با لیوان خارجی تماس برقرار میکند، این تماس زمینه ای میشود تا صورتی مطابق با آن لیوان خارجی در نفس ما ایجاد بشه
لذا ما هر چه از پدیده های خارجی می بینیم، همگی در درون خود ماست.
اینجا دیگر بحث عین و ذهن به کلی مرتفع میشود.
چون بین عالم و معلوم و علم اتحاد برقرار شده است.
….
+ به همین معنی هم علم حصولی در نهایت حضوری درک می شود.
….
+ من از اینها رئالیسم خام برداشت میکنم
….
+ نه این غلط است
صورت علمی که از وجود خارج حاصل می شود به علم حضوری درک می شود
اقا مگه تلفنه که می گوئی : نفس ناطقه ما، با لیوان خارجی تماس برقرار میکند، این تماس زمینه ای میشود تا صورتی مطابق با آن لیوان خارجی در نفس ما ایجاد بشه
….
+ خب دو چیز مجزا نیست. عین کلام علامه در کتاب نهایه الحکمه داریم با این عبارت:
《همه ی علوم حصولی به علوم حضوری می انجامد》 توضیح این عبارت را هم من و هم دیگر دوستان بالاتر نوشته اند.
….
+ خب جمله علامه را معنی کن
اینکه نقل کنی فایده ندارد
چرا و چطوری علم حصولی به علم حضوری بر می گردد؟
….
+ اغراق نکنم حداقل دویست پیام خدمتتان در شرح این موضوع ذکر کردم. دوستان هم به انحای مختلف خدمتتان عارض شدند درباره ی معنای این عبارت علامه، اینکه می فرمایید صرفا نقل کردم نهایت بی انصافی است.
….
+ شما از اول فقط گفته اید علامه این را گفت علامه ان را گفته
یعنی یک بحث فلسفی را کرده اید یک بحث نقلی محض
….
+ اصل تجرد صورت های علمی
صور سه گانه ادراکی ( حسی، خیالی و عقلی) مجرد ( غیرمادی) هستند. این صور ادراکی مجردند
….
+ مثل بحث کلامی که آقا این روایت است آن آیه است
خب این چه ربطی دارد که علم حصولی بر می گردد به حضوری؟
….
+ اول شرح مبسوط دادم قبول نکردید و رفرنس خواستید، بنا بر توضیحات قبلی ام رفرنس هم از بدایه، هم از نهایه دادم، حال می گویید شرحش بده.
:)))) قضاوت با حق
….
+ شما شرحت هم از شیروانی بود
نه از خودت
اون هم نقلی بود
من می گویم فهم خودت را بگو
….
+ وارد این دعواها نمی شوم. در مذهب خویش مختارید 🌹
….
+ شما بحث علمی کن
وارد نقد شخصیت افراد نشو
چرا دعوا شود؟
….
+ اگر حضور نباشد مفهوم پیدا نمی شود استدلال و صورت هم پیدا نمی شود مثلا کسی برای شما استدلالی بیاورد. شما وقتی که حرف های او را فهمیدید صورت به آن می دهید و با آگاهی جواب به او می دهید و با او وارد گفتگو می شوید اما همه کتابهای عالم را برای دیوار بخوانید آیا دیوار عکس العملی نشان می دهد؟
….
+ یک کلام ما گفتیم فهمت را بگو
چطور علم حصولی به علم حضوری بر می گردد
این همه حاشیه رفتی
قبول
حضور یعنی چی؟
مراد از حضور چیه؟
….
+ ما هم می فهمیم اما تصوری از آن نداریم. ما خودمان برای خودمان حضور داریم و چون حضور داریم آن وقت مفهوم داریم، حصول داریم، علم می آموزیم، علم می گوییم، همه چیز می گوییم. اگر آن حضور را نداشتیم هیچ چیز یاد نمی گرفتیم. دیوار چون حضور ندارد هیچ چیز یاد نمی گیرد ولی ما یاد می گیریم چون حضور نفسانی داریم علم حضوری این است.
….
+ ايشون به حاشيه نرفت بلكه به متن رفت.
شما كه شاخص متن و حاشيه نيستيد.اگر شاخص هستيد بفرماييد از آن متن چه ميفهميد؟
حقير يكبار از ايشون خواست كه مرجع ادعاى خود را نشان دهد و نداد و هنگاميكه بنده غلط بودن ادعاى ايشون را با ذكر مرجع نشان دادم ايشون گفت حالا ما چه كار داريم كه چه كسى گفته اينجا ما ميخواهيم از خودمان حرف بزنيم.
….
+ خب بسم الله
فهمت را بگو
بحث نقلی نکن
فلسفه بورز
….
+ جسارتا منظورتان من بودم؟
….
+ علم حضوری را تصور کنیم حصولی میشود. علم حضوری هست اما صورت ندارد. مفهوم نیست، مافوق مفهوم و مافوق صورت است.
….
+ آقا اصلا من منکر متنم
از این روتر؟
قران که نیست
متن فلسفیه
بحث فلسفی کنیم
بحث فلسفه را هم شما نقلی می کنید؟
که متن گفته فلان؟
خب قبول متن گفته فلان
علم حصولی بر می گردد به علم حضوری چرا و چطور؟
….
+ نه قربان ؛ برادرمان حامد را گفتم.
بحث ابداع سلسله مراتب وجود بدست فلاسفه مسلمان بود كه غلط بود و به او منبع را نشان دادم.
….
+ سلسله چیه؟!
….
+ این شبیه احیای محتضر میمونه.
پزشک دست از جنازه بر نمیداره تا وقتی که امید به جان داشتنش داره. اما بمحض اینکه تشخیص داد جنازه جان نداره (یک تصویر است) ازش دست میکشه
….
+ یعنی چی تصور کنیم ؟
اینکه حضور بشود حصول چه فرآیندی طی می شود؟
می گوئید تصور
چه تصوری؟
کدام صورت؟
….
+ سلسله آنچيزى است كه حقير گفت.
از خودم گفتم. با متن هم كارى ندارم. فهم خودم هست.
فهم شما متفاوت است مباركتان باشد.
….
+ پس حرف مرا نمی فهمی اصلا
نمی توانی توضیح بدهی سلسله چیست
جعل اصطلاح می کنی
حتی نمی توانی اصطلاحت را توضیح دهی
می گوئی فهم من این است
چه فهمیدی که می گوئی سلسله
نمی توانی بگوئی
….
+ الان رفتى روى فاز اصالت متن و گرنه جعل اصطلاح را از كجا آوردى؟
خوب شد سه بار تاكيد كردم كه همه چيز را با فهم خودم توضيح ميدهم و به متن هم كارى ندارم.
….
+ قبول
سلسله را بگو
….
+ پس جنابعالی بفرمائید که کیفیت ادراک پدیده های خارجی از نظر شما چگونه است؟
….
+ حضوری شهود واقعیت عینی است، بر خلاف حصولی که صورتها و مفاهیم ذهنی نقش میبندد
….
+ حواس نقش اعدادی دارند
….
+ شهود یعنی چی؟
….
+ قبلن هم عرض كرده ام، اگر ديدگاهى داريد كه در برگيرنده همه هستى است ، بفرماييد تا حقير و ديكران هم بدانند كه شما كجا ايستاده ايد.
از تعاريف شروع كرديد، خيلى هم خوب. فرض كنيد نعريف علم حضورى و علم حصولى را هم درست بدانيم. خوب با اين تعريف به كجا ميرسيد؟
ادامه دهيد تا به نتيجه مورد نظر خود برسيد وقتى رسيديد بعدن با هم بحث ميكنيم.
*** از بیانات اعضا در تاریخ 2 دسامبر 2017
|
|