|
چیستی ها
|
||
|
آرشیوی از برخی نظرات اعضای گروه های تلگرامی ما |
نسبت دین و فلسفه
….
+ شرمنده ربطش به بحث ما چی بود ؟
من بسیاری از کتب و مقالات داوری را خواندم اجمالا حرف پوچی زده
….
+ ابدا
انسان فقط تقلید از خالق کرده ومیکند
….
+ اون خدا همونیه ک بعضی فراموش کردن خالق کل جهانه
راستی خب پس باید برم طبیعت شاید پیدا کنم دوباره
….
+ بعضى ها از همان روز اول احساس معلم شدن بهشان دست ميدهد و بعد چون علم خود را به مادون افاضه ميكنند لذا مراتب اعلميت خود را در نظر گرفته و بنابراين از مخاطبان خود ميخواهند كه پس از دريافت هر قطره از اين چشمه فياض ، اگر سوالى دارند بپرسند.
….
+ ما به همه ي كساني كه مانند ما خطر را دوست دارند، خوشامد مي گوييم؛ مردانِ خطر، ماجراجويي و جنگ، كساني كه تعمير و وصله پينه كردن و آشتي و مصالحه را هرگز نمي پذيرند، ما خود را از فاتحين مي دانيم و به لزوم نوعي نظم جديد مي انديشيم. ما انسان دوست نيستيم، هيچگاه جسارت صحبت از عشق به انسانيت را نخواهيم داشت. براي چنين صحبت هايي، به اندازه ي كافي بازيگر يا فرانسوي يا طرفدار سن سيمون* نيستيم. در عشق ورزي و ناشكيبايي شهواني،بايد به حد افراط مردم سرزمين گل*رسيد تا بتوان چنين سرمستي را به بشريت هديه داد..
#حكمت_شادان
#فريدريش_نيچه
*سن سيمون :بنيان گذار سوسياليسم تخيلي_صنعتي. نيچه او را در دمره شخصيت هاي متعصب چون( لوتر و روسو) قرار مي دهد.
*گل:سرزمين فرانسه
….
+ ایا روشنفکری دینی نمیتواند بگوید بعضی از آیات قرآن را نمیشود در این کانتکست تاریخی با عقل انطباق داد. و در مقابل یک عده از ایات خاص منطق نمیدانم اتخاذ کند. حتما باید بگوید که اینها سخن محمد است که به اشتباه به لوگوش نسبت داده شده است؟
من با این سخن زیاد موافق نیستم که دین صرفا برای تقویت بقاست. بلکه معتقدم همانقدر که باید مقوم بقا باشد همانقدر نیز باید متمم ان باشد..
اگر کتاب در راستای تحقق اراده خداوند نازل شده است و اراده خداوند با سعادت انسان زاویه ای ندارد. پس از تحقق اراده و خواست و هدف خداوند سیر متم بودن متن هم منافاتی با منطق جاری بر نزول ان ندارد. یعنی اگر متن در دوره ای زمینه شرور را فراهم کرد این به این معنا نیست که بخشی از متن غیر عقلانی است. بلکه به این معنا است که متن در این دوره تاریخی نیز دارد رسالت خویش را محقق میکند.
در یک دوره مقوم بقای انسان بوده و در یک دوره متمم ان
ایا میتوانیم بگوییم که کتاب بیش از اراده خداوند سعادت انسان را هدف قرار داده است؟
نخیر، نمیتوانیم
منظورم این است که منطقا ایا میشود گفت که خدا سعادت انسان را مقدم بر خواست خودش قرار داده است.
به زعم من در بهترین حالت باید گفت که این دو با هم زاویه ای ندارند نه این که سعادت انسان مقدم بر اراده خدا یا هدف خلقت انسان است.
و ایا ضرورتی دارد که درباره این هدف چیزی بدانم ؟
من فقط میپندارم او اراده ای دارد و ان اراده در بهترین حالت با سعادت انسان زاویه ای ندارد.
اگر اغاز جهان یک نقطه ای دارد به نام بیگ بنگ، یک نقطه ای هم باید داسته باشد. به نام پایان یا نه ؟
یا انسان میتواند مثلا تاثیر انفجار هم زمان تمام سلاحهای اتمی را در فضا زمان شبیه سازی بکند؟ این که یک امکان بعید نیست
به زعم من تحقق اراده خدا اگر ظهوری داشته باشد جز در جان انسان جای دیکری نمیتواند باشد. سنن تاریخی هم جز با شیوه زیست و تاثیر در گونه شدن انسان با چیز دیگری کار ندارد.
اگر خدا با یک هدفی اراده کرده است و جهانی را برپا کرده پس از تحقق هدفش دیگر ضرورتی ندارد که جهان ادامه داشته باشد. و ایا اگر نسخه پایان تاریخ را به دست خود انسان بپیچد خللی در نظم عالم پیش میاید؟
ایا این که من این سوال ها رو مطرح کنم ایرادی داره.؟
ایا همه وقت ما صرفا باید صرف این بشود که به این موضوع فکر بکنیم که متن را خدا خودش گفته یا محمد بر قامت خدا بافته.
ایا همه تلاش ما در اندیشیدن باید صرف این بشود که به این موضوع فکر بکنیم که مکانیزم وحی چگونه بوده است.
واقعا چه اهمیتی دارد که متن چقدر شرور ایجاد میکند. واقعا این نگاه ها به سنت و مخصوصا اسلام ما را از پرسپکتیو غافل نمیکند.
اگر متن انسان موحد و درست کار را
راه بنماید و حقیقت خودش را از انسان شیاد و حیله گر پنهان بکند و او را از راه راست دور بکند ایراد متن است؟ بی شک اگر ایرادی هم باشد به پای کسی است که با متن مواجه شده است.
این عین ازادی و صداقت است
متنی که به واسطه بضاعت شخص حقیقت خود را اشکار میکند. و به این عهد خود وفا میکند که، عهد خدا به ظالمان نمیرسد ایا دارد مخاطب دلفریب میدهد ؟
اگر من متناسب با رفتار و منش دوستی با او برخورد بکنم. دارم او رو فریب میدهم؟
البته من اصلا مدعی نیستم که قران تمامن واو به واو همان سخنانی است که چه در قالب معنا و چه در قالب لفظ در گوش نبی زمزمه شده است و اصلا هم مدعی نیستم که چیزی از ان کم نشده و یا چیزی به ان اضافه نشده است.
من مدعی نیستم که تمام ایات را در قالب وجه تاریخی اش درک میکنم و ضرورت تاریخی را در تمام ایات میتوانم تشخیص بدهم و واقعا آنچنان که پیشتر هم گفتم در مقابل بعضی از ایات موضع نمیدانم را اتخاذ میکنم. از ان رو که برایم قابل فهم نیست. اما دلایلی دارم که متن وجوه قدسی دارد و نگارشش بی تاثر امر قدسی بعید است. که چند تایی را اشاره کردم
و یک مسئله ای هم که باز جا دارد به ان اشاره بکنم این است که متن با همین شکل و سیاقی که دارد برای به تصویر کشیدن مراد گوینده و حاق معنای روایت فراتاریخی دین از استعدادهای کافی برخوردار است و به جای تخریب و تقطیع جا دارد که مورد تامل قرار بگیرد اما نه تاملی در این سیاق که یک یا چند ایه را ملاک قدسیت و عدم قدسیت متن بسازیم.
به زعم من مسئله مرگ مولف هرگز در این متن قابل تعمیم و تجویز نیست. چرا که مولف در این متن در پی بیان مفهومی نیست که در اثر قلت واژگان یا لکنت زبان از بیان ان وامانده باشد. بلکه گوینده سخن ، یعنی نبی دارد مفهومی فرا تاریخی را در سیاقی طیفی و تاریخی حکایت میکند، متناسب فهم عقول جامعه و رسالت تاریخی که در پی دو سنت یهودی و مسیحی باید بر اصولی متناسب با جهانبینی بر امده از این دو سنت مجهز باشد .
👇👇 @dialectic_again
….
+ ….
+ حیوانات آگاهی دارند
اما اگاهی به اگاهی یا اگاهی به جهل ندارند
اینها غریزه است که حیوان دارد
….
+ جستار در تبویب معنای عقلانیت . نگاشت دوم
متاسفانه بسیاری از احوال انسانی به اوصافی کلی متصف گردیده و مردمان مساله را خاتمه یافته قلمداد می نمایند . حال می اییم و دامنه ای از صفر تا مثلا بیست را تعیین کرده , نهایت اندوه را با صفر و اوج شادمانی را با عدد بیست نمایش می دهیم . در این میان انواع و اقسامی از شادمانی وجود دارد که هنوز حتی واژه ای که معرف ان احوال باشد وضع نگردیده . برای نمونه تمامی لذتها بی گفتگو در این دامنه جای میگیرند و از تمامی انها تحت یک لفظ کلی موسوم به لذاید یاد می شود!! حال انکه اختلاف میان این احوال انسانی انقدر زیاد است که ابدا نمی شود همه ی انها را تحت یک عنوانِ کلی تعریف کرد . مثلا لذتِ حاصل از خوردن یک غذای خوب با لذت حاصل از شنیدن یک قطعه ی موسیقایی و یا دیدن منظره ای چشم نواز فرق جوهری دارد با لذت حاصل از هم اغوشی با معشوقی که بر او عاشقیم .. این نکته در خصوص تعریف عقلانیت نیز خود را می نمایاند و ما بغلط تمامی اثار منتشر از فکر خود را تعقل می خوانیم !! حال انکه چنین نیست و عقلانیت فقط احد از تجلیاتی است که از تفکر ما می تراود . . و اما پیش از ورود موضوعی به مساله ضرورت دارد برخی اصطلاحات مصطلح در بین مردمان را باز تعریف و همهنگام انها را همچون زیر مجموعه ی یکدیگر الویتبندی کنیم . بر این نمط رتبه ی اغازین را در این جستار ' تفکر ' بخود اختصاص می دهد . حال پرسش اینست :
1_ تفکر چیست ؟ ج : تفکر عبارت است از تمامی فعالیت های فکری که از مسیر معطوف شدن ِ به درون برای اندیشیدن به امری در بیرون رخ می نمایند . . با این تعریف دقیق جمیع فعالیت های ذهنی از حد سافل تا عالی را تفکر می توانیم انگاشت و نتیجه انکه این محدوده , از توهمات یک انسان محجور و تاملات یک شخص مجنون اغاز و به تامل انگیزترین اندیشه های یک فیلسوف عالیقدر و یک دانشمند بزرگ اختتام می یابد . . بنحو اجمال می توان گفت که دامنه ی ظهور تفکر از " ادراکِ فاقد استنباط شروع و به ادراکِ واجد استنباط و از انجا هم به ادراک واجد استنباط موثر خاتمه می یابد .
ادامه دارد _ #بهزاد بابایی
….
+ با مثالی از اگاهی حیوانات توضیح بدین
….
+ چرا ، وجود دارند ، و نکته سنجی شما درست است.
بهتر است بگویم در اقلیت قرار گرفته اند.
ضمن اینکه نکته دیگری وجود دارد ،و آن اینکه انزجار اکثریت از این عمل ، بعد ها اون را به تابوی فرهنگی و سپس دینی تبدیل کرده است و لذا کسانی که چنین انزجاری را نداشتند هم تحت فشار اجتماعی واقع شده و از این عمل پرهیز کرده اند.
من نیز مثل اکثریت از این عمل منزجرم.
ولی مساله این است که برای کسی که از این عمل منزجر نیست ، چگونه میشود و با چه ملاکی میشود او را مورد داوری اخلاقی قرار دارد ؟
ایا انسان در انجام اعمالی که از آن لذت میبرد ، باید در قید خوشایند دیگران باشد ؟ یا نباشد؟
….
+ آیا کسی ک در کشتی نشته واز سوراخ کردن کشتی لذت ببره باید مااورو رها کنیم دراین عمل یا تذکر یا منعی😁
….
+ سلام در هر جامعه ای تمدن و فرهنگ محدودیت هایی برای افرار جامعه وضع می کنه که بهش اخلاق هم صدق می کنه ولی اخلاق از نوع مورالیتی نه اخلاق اتیکسی مثلا در بیمارستان پزشک یا پرستار موظف به رعایت اخلاق پزشکی و پرستاری که براش تعریف شده هست
….
+ تذکر دهید ،
اگر تابت کردید که مثال کشتی ، مثال مرتبط با این بحث است ، استفاده میکنم
….
+ گرامی شما ثابت کنید جذابیت این ازدواج چیه؟؟؟
….
+ اگر بضاعت علمی دارید و اهل گفتگو ، لطفا دقیق باشید
بنده گفتم مثل اکثریت منزجرم.
ولی من در ذهن کسی نیستم که این را جذاب میداند.
شما چگونن او را متقاعد میکنید ؟
و بر چه مبنایی او را قضاوت میکنید؟
سوال واقعی است ، استفهام نفی نیست.
پاسخ علمی میطلبم
….
+ از نظر علمی هم ثابت شده ازدواج با محارم اشکالات زیادی داره از نظر ژنتیکی حتی ازدواج با فامیل نزدیک در بعضی مواقع بخاطر بعضی بیماریها منع شده
….
+ این را که بالاتر بررسی کردیم.
نه در مورد ازدواج حرف میزنیم
نه تولید مثل ،
در مورد سکس با جلوگیری ، حرف میزنیم.
….
+ خب من اینو ی نوع حالت روانی میدونم
چطور کسی هم خواهر ت باشه هم زنت یا هم دخترت باشه هم زنت
آیا عقل بشر قبول داره ی نفرخواهرت باشه هم زن واینکه وقتی باهاش هستی کدوم حسه خواهری یا زنی😕
برای من سواله واقعا چ حسی دارن با خواهر یا دختر بودنشون😕
….
+ وقتی ی عده لذت گرایی مبنای زندگیشون باشه هر کاری ک واسشون لذت داره انجام میدن چون نمیخوان زندگی چند ساله ای رو ک دارن با قوانین و اخلاق ک وجود داره از دست بدن بعضی وقتام کارهاشون شکل قانونی ب خودش میگیره مثل همجنس گراها
….
+ احسنت نکته جالبی گفتید ،
اتفاقا این مساله ، یعنی
دوگانگی نقش باعث استرش و بینظمی در ذهن میشود ، و همین امر باعث شده است که در طول تکامل انسان ها کم کم از این رابطه فاصله بگیرند.
و انسان هایی که فاصله نگرفتند ، توسط انتخاب طبیعی ( بدلیل بیماری های حاصل این ازدواج) ازبین رفتند.
با این حال اینها نمیتواند مبنا ی قضاوت اخلاقی باشد ،
….
+ فقط به همین دلیل اونوقت توی طول تاریخ این مورد حذف شده ؟
….
+ خودِ حقیقی ما مخاطب ذهن خودمان است .
….
+ سیستم تولید مثل انسان طوریه که برنامه ریزی شده برای میل به موجود بودن ها در طول زمان و برای همین هدفی غیر از این براش هدف اصلیش رو نمی تونه بسازه برای همین هست انسان در سیستم غریزیش این نوع تمایل وجود خارجی نداره و در زمان هایی که ساختار هورمونی بهم میریزه و تعادل روانی خودش از دست میده میره سمت این نوع رایطه ها
….
+ تا اخلاقو چطور تعریف کنیم
….
+ فک نکنم فقط هورمونی باشه ب طرز تفکرم ربط داره
….
+ نمی دانم خداباوری در فلسفه چه معنایی دارد ، اما دوستانی حضور دارند که هنوز به وجود خدایی که در ادیان بدان اشاره شده نرسیده اند .
….
+ این برمیگردد به فرهنگ و ناخوداگاه جمعی
ارزش ها ظهورشان در ناخوداگاه قبل از حضور در خوداگاه است
….
+ با سلام به دوستان مقدمتا یک بحث متدولوژیک و آن اینکه وقتی پدیده ای جهان شمول و تاریخی و اجماعی است محتملا یک علت غایی مشترک با یک فهم و اجماع بین الاذهانی مشترک دارد .
جدا از بحثهای سایکوبیولوزیک ژنتیک و تکاملی که فروید در کتاب توتم و تابو راجع به تحریم جنسی زنا با محارم (incest )اگر بگذریم .
که یک دید utilitarian به تحریم جنسی زنا با محارم است .
باید یک دید فلسفه اخلاقی به این مسیله نگاه کرد .
که آیا ارتباط جنسی در انسان یعنی عمل جنسی منجر به تولید نوع چرا منفی یا شریرانه است آیا عمل جنسی از نوعی است که به دلیل private بودن با ارزشهای جمعی منافات دارد؟؟
و در اصلی ترین کانون زیست جمعی انسان ارزشهایی مثل عاطفه و زیست خواهر برادرانه که در آن نوعی خنثی سازی درایو جنسی برای رشد و تقدم سازی عواطف متضاد با عشق جنسی نیاز است
قطعا در سلسله مراتب ارزشهای اخلاقی یک ترجیحات و اولویت هایی ارزش اخلاقی moral valueهای متضاد بوده است که انسان در طول تاریخ زندگی تمدن ساز اجتماعی اش ترجیح داده که میل جنسی به محارم را به نفع حفظ عواطف دیگر و نیز متعاقبا منافع دیگر زیست اجتماعی ساپرس کند .
شخصا با اینکه خواهر ندارم ولی با یک حس همذات پنداری حتی فکر می کنم یکبنیاد نوروکاگنیتیو ووبیشتر در هسته آمیگدال در مورد نفرت و انزجار از عمل جنسی با محارم وجود دارد و شاید حتی این بنیادهای نوردبیولوژیک هم در جهت حفظ زیست جمعی سالم تر بوده است .
باید بیشتر تحقیق کرد
….
+ آگاهانه انتخاب شدن این مسئله همونطور که توضیح دادم در سیستم ساختاری انسان نیست و مشکلی هستش که بر اثر ناتوانایی هایی فردی (در خیلی از موارد روانی ، تولید مثل ، سرکوب ها و ..... ) ظاهر میشه
….
+ اولین مخاطب انسان خود اوست
و ذهن ما جائی است که می توانیم از همه چیز فاصله بگیریم حتی از خودمان
….
+ چقدر این سخن عمیق بود👌
….
+ عجب ترهاتی می گوید کراوس ؟!! .. اگر بقول ایشان هیچ عبارت است از فضایی تهی از هر انچه که تصور پذیر است ؟ در انصورت این پرسش باقی است که خودِ ان فضای تهی از هیچ چیز خودش را نمی شود گفت که برابر با هیچ است .
….
+ ازدواج هر فرد با هر فرد غریبه ای احتمال خطری حدود 2 تا3 درصد دارد. ازدواج با خویشاوندان بر حسب درجه خویشاوندی متفاوت است. ازدواج خویشاوندان درجه یک (ازدواج برادر و خواهر ما و یا ازدواج پدر و مادر با فرزند) و ازدواج درجه دو (ازدواج دایی با خواهر زاده) که این دو گروه در اکثر ادیان حرام است. ثابت شده است که به دلیل تشابه ژنی زیاد خطر تولد فرزند مبتلا به ناهنجاریها و عقب ماندگی ذهنی خیلی زیاد است.
اختلالات ژنتیکی ناشی از ازدواجهای فامیلی مهمترین دلیل تولد کودکان معلول است که این مساله با افزایش آمار ازدواجهای فامیلی و عدم مراجعه به مراکز مشاوره ژنتیک ، چشمگیرتر شده است. به دنبال ازدواجهای خویشاوندی ، شیوع بیماریهای تالاسمی ، حاملگی در سنین بالا ، کمبود امکانات و برنامههای مناسب بهداشت عمومی و عدم آگاهی مردم در خصوص احتمال پیشگیری از بیماریها و ناتوانیهای ژنتیکی و مادرزادی از جمله دلایل عمده بروز معلولیت به شمار میآید.
جواب از سروش 🌸🌸🌸🌸🌸
….
+ ببینید طرز فکر شما در باره روانشناسی درست نیست
روانشناسی چیزی نیست که شما بخواهید با سیستم سلیقه ایی باهاش رفتار کنید
….
+ اصلا اینطور نیست به عنوان روانپزشک هرچه incest بیشتر و با محارم خاص تر باشد نشان از سایکوپاتولوژی عمیق تر است بنابر همین اصل ما زنای پدر با دختر و از اون شدیدتر مادر و پسر را حاکی از وجود سایکوپاتولوزی عمیق تری می دانیم و در صورت وجود دنبال اشکالات اساسی تر حتی ضایعات مغزی می رویم
….
+ قابلیت های داینامیک زیادی داره ولی اینطوری نیست که بگیم یه عده دوست یه عده دوست ندارن
و بعد اینکه اصلا صحبتی از روانشناسی نکرده بنده گفتم ساختار زیستی بدن انسان اینطوریه و وقتی دچار اختلا میشه که یکیش روانی هستش یکی دیگش هورمونی این اتفاق میافته
….
+ سخن اول شما نتیجه ای گرفتین رو رد میکنه کلا نتیجه با مقدمه تناسب نداره یک بار میگین خواهر یک بار میگین شریک جنسی
هر کدوم از این الفاظ معانی متفاوتی در ذهن میاره که حقوق متفاوتی هم میطلبه
….
+ توی حیوانات هم این مسئله رابطه با محارمش یا همون پیوند خونی موجوده ولی در همه حیوانات نیست و بصورت محدود و یا اختلالاتی دیده میشه توی 2- 3 تا نمونه بیشتر دیده نشده ولی اگر بخایم جمع کنیم و بگیم که چون 2-3 تا تیپ داشتند توی انسان هم طبیعی هستش کاملا اشتباهه چون 2-3 مثال رو ضرب در همه میکنید وعمومیت میدید
کم کم انسان ها به دو دسته شدند ، دسته ای که سکس با محارم را کنار گذاشتند و دسته ای که نگذاشتند،
در مورد این قسمت صحبت هاتون باید بگم این دسته بندی اصلا قابل پردازش نیست که آیا این بوده یا خیر
توی همون سیستم های فرگشت انسان تک جنسیتی هم موجود بوده که نیازی به رابطه حنسی هم نداشته اما سیستم تولید و مثل و تولید و نر و ماده و دو قطبی کردن سیستم تولید مثل خودش نشون میده که این ساختار تعریفی نداره و وقتی میخایم بگیم فرد با محارمش رابطه جنسی داره مشکل احتلالتی هستش و نه فرآیند رشد یا انتخابی یا آگاهانه
….
+ ♦️ شیخ عبدالعزیز طریفی:
♻️ «کسی که فحشا را منتشر میکند حتی اگر خودش آن را انجام ندهد گناهش نزد خداوند بیشتر از کسی است که آن را انجام میدهد اما منتشرش نمیکند. اولی گناه یک امت را به دوش میکشد و دومی گناه خودش را.»
🆔 @RegayRoon
….
+ باید به شیخ گفت دنیا متفاوت تر شده الان تابو ها شکسته شده و نمی شه بر اساس نداشتن آگاهی افراد از مسئله ایی الزاما همیشه استنباط کرد که به اون مسئله دست پیدا نمی کنند
الان باید کامل آموزش داده بشه همه چی و فرد انتخاب میکنه کی به کیه
….
+ نه اتفاقا در مورد سکس با محارم اون که میشه دوتا مسیله هم پدوفیلی و هم incest یعنی سکس محارم که یک طرف خردساله دوتا مشکل وجود داره هم pedophilia هم incest
من می خواماینو بگم شما حرف یا سوال آخرتون رو بفرمایید .
یا شاید بذارید من بگم .
شما سوال یا نظرتون اینه که incest و انزجار از اون مبنای متافیزیکی نداره یا اخلاقی نداره یا یک قرار داد احتماعی د اصالت ساختاری در بیولوزی و یا زیست اجتماعی تاریخی انسان نداره یا یک موضوع اخلاقی ثانویه وونسبی از نوع توافقی است و یا چه ؟؟؟؟؟
مثلا من می تونم این جمله فلسفی اخلاقی رو بگم .
انسان موجودی است اخلاقی ماهیتا و ارحیث ماهیت اخلاقی اش از سکس با محارم منزجر
….
+ وقتی ا اخلاق صحبت میکنید باید ببینید چه چیزی این جامعیت عمومی رو بهش داده وقتی نگاهش میکنیم ریشه در خیلی چیز ها داره
اخلاق خودش تعریف داینامیکی داره درطول تاریخ اخلاق های متفاوتی بوده که انسانی بنظر میرسیده مثل برده داری تولید مثل در سن پائین خشونت طلبی و قدرت گرفتن فرد با قدرت و جامعه دور و برش و ....... ولی در طول زمان مکانیسمی که براش تعریف شده نشنون داده سیستم های قبلی نقص داشته و مشکلات زیادی رو با خودش همراه داشته و انسان خودش اصلاح کرده ولی اون موضع کامل از بین نرفته چون مکانیسم های که باعث نتیجه گیری فرد بر اون موضوع میشه از بین نرفته و همچنان موجوده
ولی وقتی میخایم در مورد این که آیا الان این کار کار درستی هست یا خیر صحبت بکنیم میتونیم به فرآیند های گذشته نگاه بکنیم و تصمیم گیری بکنیم که آیا این کار درست بوده یا خیر
….
+ بله اخلاق بحث بسیار پیچیده است که من ماهها قبل قرار بود در گروه مطرح کنم که نشد .
وقتی ما بحث roboethic در حال حاضر داریم باید فلسفه اخلاق را بهتر بشناسیم به نظر من بسیار پیچیده تر از مباحث وجودشناسی هایدگری بحث فلسفه اخلاق است
مسلما moral value های دسته بندی د طبقه بندی می شوند .
بسیاری از اصول و ارزشهای اخلاقی قراردادی تر و سطحی ترند و توافقی و گونه ای از ارشهای اخلاقی بنیانی تر وجودی تر و قطعی ترند .
به نظر من در سکسولوژی ما با هر دو گونه ارزشهای اخلاقی مواجه ایم از سکس معمولی ودتحریم جنسی در جوامع و در طول تاریخ گوناگون و نسبی تر تا سکس با محارم که نهادی تر بنیانی تر و اجماعی تر است و به نطر بنیان ها متفاوتی دارد از خیلی از حوزه های دیگر اخلاق جنسی .
….
+ بله در پی پاسخ همین سوالیم
….
+ ✂️:
#هیچ_فلسفی
#هیچ_کوانتومی
🔴 هيچ فلسفی يعنی همان نيستی و عدم!
این هیچ، هیچِ " مطلق " است و وجود ندارد.
عدم يک اسم و يک تعبير است برای بيان :
" نـیـســتـی و وجــود نـداشـتـن مـطـلـق "❌
هیچ فلسفی یا هیچ مطلق فرض محال است و اصلا وجود ندارد(به واژه مطلق توجه کنید)
از لحاظ علمی هم هیچ مطلق مردود است .
چون عدم و نیستی وجود ندارد ⬇️
نمیتوان گفت که عدم(وجود ندارد ) وجود دارد
اگر "وجود دارد"پس یک چیز هست،و دیگر عدم و هیچ مطلق نیست.
⚛️ حال #هیچ_کوانتومی :
شما ميتوانيد یک اتم را بشکافيد و به ذرات زير اتمی برسيد.به الکترون ها پروتون ها و نوترون ها و بقيه ذرات...
باز هم ميتوانيد آنرا بشکافيد و کوچکتر کنيد تا جايی که به " ريسمانهای انرژی" برسيد.
💥 هیچ کوانتومی از بینهایت ریسمان های انرژی تشکیل شده ، این ريسمانها دائما در حال افت و خيز و بالا پایین رفتن هستند. که به این پدیده "اعوجاج انرژی"میگویند.
🔘 هیچ کوانتومی یعنی اعوجاج انرژی در بیکران هستی،که این اعوجاج انرژی مقدارش" 0 " نیست و هیچ فلسفی نیست، بلکه بینهایت به صفر نزدیک است، و هیچ وقت نمیتوان مقدار این هیچ رو بدست بیاوریم،
🔵 با این توضیح که اصل عدم قطعیت میگوید شما همزمان نمیتوانید هم مکان و هم تکانه یک چیز را تعیین کنید، پس نمیتوان گفت هیچ کوانتومی فلان جا چقدر هست، برای اینکه برای آن مکان قائل شده ایم.
#بخش_نخست
….
+ در علوم انسانی و اجتماعی و حتی بسیاری علوم دیگر غیر از علوم پایه دقیقه تجربی صدور حکم کلی بر مبنای یافتن مورد نقض صورت نمی گیره و بیشتتر از قوانین ریاضی احتمالات پیروی می کنه و مبنای آن آمار است
مثلا اینکه سیگار سرطان زاست با یافتن مواردی که شصت سال سیگاری heavy smoker بوده ودر ۹۰ سالگی هم زنده است نقض نمیشه .
در علوم دقیقه هم اگر تناطر یک به یک در روابط علی را برداریم یعنی با محموعه ای از علل سر وکار داشته باشیم باز صدور حکمکلی با نقض موردی از بین نمیره مثال آن در آستروفیزیک بسیاره
مثلا علت پیدایش حیات بر سیاره ای که در آن حیات داریم بسیار زیاد است و وجود یا عدم وجود یک یا چند علت در سیاره دیگر بقیه علت ها رو رد نمیکنه
….
+ مثال اخیر شما ، یک سخن علمی پزشکی است و بر آمار استوار است..
بیان قبلی شما مبنی بر ماهیت ، بحث عقلی - فلسفی است.
در بحث ماهیت ، وقتی گوییم که
ماهیت الف ، ب است ،
اگر دست کم یک الف یافت شود که ماهیت ب را نداشته باشد ، نقض گزاره شماست.
مثلا
ماهیت قلم ، ابزاری برای نوشتن است ، اگر چیزی یافتیم که قلم بود پس حتما مینویسد و اگر ننویسد ، پس قلم نیست
باز هم درست میگید.
ولی توضیح دادم.
وقتی میکید ماهیت ،دیگه دارید بحث فلسفی میکنید و یک مثال نقض مافیست
….
+ خب این ها هر کودومش یه بحث هستش من سوال هاش مطرح کردم که از هم جدا باشه و جواب های هر کودوم به هم ربط داره و باعث میشه یه سلسله جوابی ترتیبی بدست بیاد که زودتر به نتیجه برسه ولی چشم اونطوری هم میشه
….
+ من در مورد ماهیت چنین نقضی رو نشنیدم شما تعریف ماهیت رو یه یکصفت واحد تقلیل می دید
به نظرم شما اگر ناطق بودن یکانسان را در متطق کلاسیک یک تعریف ماهوی کنید در صورت یافتن انسان غیر ناطق این تعریف از انسان نقض می شود؟؟؟
….
+ لذت در رابطه جنسی چیست ؟ از کدام ریشه زیست شناسی بهره میبره و وقتی که این بهره رو نبره آیا باز هم لذت بخش هستش ؟
وقتی میخایم در مورد رابطه جنسی ریز بشیم به چه چیز هایی در مرحله اول میرسیم ؟
چه تمایلاتی خودش رو نشون میده که منجر به رابطه جنسی میشه
در گذشت زمان وقتی نیاز اولیه رفع میشه چه چیز هایی خودش رو نشون میده
ساختار بیولوژیک بدن نسبت به رابطه جنسی چه تمایلاتی داره و چه چیز هایی را برآورده میکنه و چه انتظارات بعدی ذهن و مکانیزیم زیستی بدن انتظار داره
….
+ ذهنیت ها معیار معنا نیستن. و همچنین ذهنیت ها بساذگی تغییر میکنن.
….
+ فکر کنم یک ایراد متدولوژیک در logicهم به من هم ارسطو و هممنتقدش پوپر باید وارد باشه .
فکر کنم در نوشتن قضیه یا استفاده از ادات منطقی مشکل داریم همه.
یعنی انسان در این جا کلیتی است منتج و منتزع از انسانها و آیا همه انسانها ؟؟
شاید نه وداز حیث التفاتی در موصوعی بشود گفت بله از آنحیث فرد غیر ناطق انسان ( البته به تعریف اجماعی انسان نیست) مثلا در مور د قوه ناطقه شاید بشود گفت از این حیث یک عقب ماتده شدید ذهنی انسان نیست.
مثال تعریف انسان در آنتروپولوژی است مثلا آیا انسان نیاندرتال انسان است یا نه؟؟
پاسخش را درهم فلسفه اخلاق و هم نورساینس احتمالا می شود یافت که اشاره کردمو اونمتنتحقیقی به زبان انگلیسی رو هم منتقل کردمکه سکس با محارمهم انحراف تکاملی است هم ناهنجاری بنیادی فلسفه اخلاقی و هم زیست اجتماعی انسان را با تعریف اینکه انسان موحودی است بایو سایکو سوشیال به خطر می اندازد
و انسان را دچار یک وضعیت اوتیستیک اخلاقی می کند
….
+ سپاس ، دنبال پاسخی در فلسفه اخلاق بودم.
….
+ با هم می گردیم در آینده امیدوارم فلسفه اخلاق در این گروه معظم فلسفی به جد بحث شود و تمرکز فقط بر اصول اخلاقی دینی نشود
….
+ کدام اخلاق؟
اخلاق ارسطوئی؟
یا اخلاق غیر ارسطوئی؟
….
+ عمده زندگی و یکی از مهارتهای اصلی پژوهش علمی) در اولویت برنامه های آموزشی و فرهنگی قرار گیرد.
اهداف دوره
در فراهنجارشناسی نقادانه، قرار نیست درباره امور فراهنجار به نحو کلی داوری کنیم، همچنبن قرار نیست تعیین کنیم که کدام مدعیات فراهنجار درست و کدام یک نادرست است. بلکه قرار است روش اندیشیدن درباره این امور را یاد بگیریم و تمرین کنیم. همانطور که اشاره شد سه هدف معین این دوره ها عبارتند از تقویت روحیه (1) و مهارت (2) و دانش زمینه ای لازم (3) برای تحلیل و ارزیابی پدیده ها و مدعیات فراهنجار. شرکت کنندگان در صورت مشارکت فعال در این دوره ها خواهند توانست در مواجهه با یک پدیده یا مدعای فراهنجار، بیش از پیش، موضع سلبی یا ایجابی یا تعلیقی «سنجیده و عقلانی» اتخاذ کنند.
سرفصل مباحث
الف) دورۀ مقدماتی: در این دوره ضمن تعریف فراهنجار و فراهنجارشناسی و طبقه بندی انواع آنها و معرفی مهمترین مفاهیم، اشخاص، نهادها، و نکات تاریخی و اجتماعی، روش اندیشیدن درباره فراهنجارها، با نام اختصاری «تب و تاب»، به اجمال معرفی خواهد شد. مهمترین مباحث در این دوره:
جلسۀ اول: فراهنجار چیست؟ فراهنجارها کدام اند؟ و چه نقشی در زندگی ما دارند؟
جلسۀ دوم: فراهنجارشناسی چیست؟ چند نوع فراهنجارشناسی وجود دارد؟ چرا فراهنجارشناسی نقادانه مهم است؟
جلسۀ سوم: برای اندیشۀ درست درباره مدعیات فراهنجار باید چه گامهایی را برداریم؟
جلسۀ چهارم: هنگام اندیشیدن دربارۀ مدعیات فراهنجار باید مراقب چه نوع خطاهای ساختاری، منطقی و اخلاقی باشیم؟
مخاطبین
این دوره ها برای تمامی گروه های سنی (با رعایت اقتضائات سنّی) و تمامی گروه های شغلی و تحصیلی و تحقیقی مفید و قابل تعریف و توصیه است. بخصوص معلمان، خبرنگاران، پزشکان، روانپزشکان و مشاوران روانشناسی، پژوهشگران علوم اجتماعی، دین پژوهان و سایر گروه های تحقیقی مشابه که بیش از دیگران با پرسشها و احیاناً مدعیات فراهنجار مواجه هستند.
روش و پیشنیاز
روش آموزش در دورۀ مقدماتی و پیشرفته بصورت سخنرانی و گفتگو خواهد بود و در دوره کاربردی بصورت کارگاهی و عملی انجام خواهد شد. جلسه نهایی بصورت نمایش و نقد یک فیلم سینمایی با موضوعیت امور فراهنجار برگزار خواهد شد. برای شرکت در این دوره ها پیشنیاز خاصی لازم نیست اما مطمئناً برای کسانی که قبلاً در دوره های تفکر نقادانه یا منطق کاربردی شرکت کرده اند، مفیدتر خواهد بود.
منابع و مآخذ
مطالبی که در این دوره ها ارائه میشوند عمدتاً از منابع زیر هستند:
- Pseudoscience and Extraordinary Claims of the Paranormal: A Critical Thinker's Toolkit, Jonathan C. Smith
- Why People Believe Weird Things: Pseudoscience, Superstition, and Other Confusions of our Time, Michael Shermer
- چگونه دربارۀ چیزهای عجیب بیاندیشیم: اندیشیدن انتقادی برای دوران جدید، تئودور شیک و لوئیس وُن، ترجمۀ رامین رامبد، انتشارات مازیار
- جهان فراطبیعی: علم،شبه علم و ضد علم در دوران پست مدرن، محمدرضا توکلی صابری، نشر اختران
- ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارت تفکر نقاد، استیون نوولا، ترجمۀ اکبر سلطانی و مریم آقازاده
- خطاهای ساختاری در اندیشه: بحثی از روانشناسی ادراک، علی نسیمی، انتشارات پرسش (آبادان)
- اندیشیدن: فرهنگ کوچک سنجشگرانه اندیشی، نایجل واربرتون، ترجمۀ محمد مهدی خسروانی
مدرس: حسین بیات، مدرس و پژوهشگر حوزۀ فلسفه علم و منطق کاربردی؛ دانش آموختۀ منطق فلسفی و دکترای فلسفۀ علم.
….
+ می دونید در بسیاری از انسانها میل به کشتن هم نوع شدیدا ووعمیقا وجود داره و واقعا هماز نظر استدلالی بسیاری مستحق مرگند و در ضمن جمعیت بشر هم در حال سرریز و این سیاره کم کم با ازدیاد بی معنای نفوس انسانی زاید مواجه .
آیا می شود از قتل دیگری به عنوان یکعمل قابل انتظار و نه چندان ناخوشایند به عنوان یک راه حل که بهتره اخلاقی بهش نگاه نکنیم در زندگی روزمره استفاده کرد .
مثلا من به عنوان پزشک گاهی حکم صادر کنم که میشه بعضی ها زنده نباشند لزوما چرا باید وظیفه نجات همه رو داشته باشم آخه کی گفته و چرا نباید حاالاکه مرگ و زندگی آدمها دست منه بعصی ها رو حذف نکنم؟؟؟؟؟
….
+ سلام یکی از عزیزان گروه فرمودند انسان تک جنسیتی هم بوده
هم از دید تکامل و هم باستان شناسی بیولوژیکی و آنتروپولوژی
همه شش نوع (۴+۲) انسان احتمالی مطرح فرایند جنسی از نوع آمیزشی دارند
بعد از تک سلولی بطور استثنایی برخی تک سلولی ها توان دو جنسی بودن و گونه ای بکرزایی در خود را داشته اند که این شامل تقریبا اکثر جانداران نمیشود و بخصوص بعد از پستانداران این روند مگر در اعماق اقیانوسها باقی مانده باشد
حتا قبل از پستانداران تعداد معدودی بکرزایی دارند و تعدادی هم با خود لقاحی (ارگان نر وماده هردو در یک جنر ! زایش دارند )
در سایر موارد پرسلولی ها وبخصوص انسان تکثیر تک جنسیتی گزارش نشده است
….
+ نسبت شکاف های اجتماعی با توسعه متوازن کشور
ایران کشوری در چهار راه عبور تمدن ها و وقوع حوادث در جهان می باشد. یکی از دل نگرانی های بزرگ مردم این سرزمین با دیرینه فرهنگی در عمق تاریخ و دارا بودن سرمایه های انسانی و منابع غنی زیرزمینی، توسعه نایافتگی در یک قرن گذشته و عقب ماندگی از کشورهای زیادی با کمترین پیشینه تاریخی و فرهنگی و عاری از منابع زیر زمینی می باشد، بطوری که در این شرایط حساس و سخت تاریخی میل به جبران این عقب افتادگی و کسب توسعه سرافرازانه کشور را می توان بیش از هر زمان دیگری در بیشتر مردم این سرزمین حس نمود.
صاحب نظران به دلائل متعددی برای توسعه نایافتگی کشور در حوزه های مختلف علمی-آموزشی، اجتماعی-فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی اقلیمی و جغرافیای اشاره می نمایند، و اگر بپذیریم ریشه همه چالش های کشور انسانی و اجتماعی است:
بنظر میرسد عدم مفاهمه بین سه جریان تاریخی و فرهنگی به شرح زیر جدی ترین مانع اجتماعی برای توسعه سرافرازانه کشور در طی حداقل یک قرن گذشته بوده است.
1-جریان 5000 ساله محلی، جغرافیای ایران (ملی گرایی)
2-جریان 1400 ساله منطقه ای، ایدئولوژیک اسلام (اسلام گرایی)
3-جریان 500 ساله جهانی، علمی رنسانس (مدرن گرایی)
با اذعان به این که اکثریت مردم این سرزمین ایرانی، مسلمان و قائل به تاثیرات جهانی عصر روشنگری و مدرنیته بر توسعه ملت ها و کشورها هستند اما وجود سه جهان بینی و دیدگاه متفاوت در این سه جریان تاریخی و فرهنگی مانع از همگرایی و همبستگی عمومی در جامعه برای تحقق آرمان های ملت ایران برای توسعه سرافرازانه کشور گردیده است.
جریان اول ملی گرایی که پیشنهاد و اولویت راهبردی اول آنها برای توسعه سرافرازانه کشور، حب وطن و ملی گرایی می باشد.
جریان دوم اسلام گرایی که پیشنهاد و اولویت راهبردی اول آنها برای پیشرفت سرافرازانه کشور، حب دین و ترویج اسلام می باشد.
جریان سوم مدرن گرایی که پیشنهاد و اولویت راهبردی اول آنها برای توسعه سرافرازانه کشور، توجه به تحولات سریع برون مرزی و تمرکز بر دستاوردهای نوین دانش بشری و تکنولوژیک در جهان مدرنیته می باشد.
بنظر می رسد آرمان مشترک یا وجه اشتراک هر سه این جریانات حداقل در ادعا، پیشرفت و توسعه سرافرازانه ایران باشد؛ منتها با اولویت های متفاوت در اتخاذ راهبردهای توسعه .
از طرفی نباید حساب اندک طرفداران افراطی و بعضا مغرض در هر یک از سه جریان مذکور در کوبیدن بر طبل اختلافات و تاکید بیش از پیش بر نقاط ضعف رقبا که موجب عمیق تر شدن شکاف های اجتماعی و سیاسی در کشور می گردد را با حساب اکثریت معتقد به این جریانات را یکسان دانست.
تاریخ یک قرن گذشته نشان می دهد هیچیک از این سه جریان که دارای پایگاه قدرتمند اجتماعی نیز هستند نتوانسته بار بر زمین مانده پیشرفت و توسعه این سرزمین را به تنهایی و بدون کمک و یاری دو جریان دیگر بلند نماید
کودتای 28 مرداد، تجربه شکست جریان ملی گرایی محمد مصدق در نادیده گرفتن جریان اسلام گرایی بود.
انقلاب 57 ، تجربه شکست جریان مدرن گرایی پهلوی در نادیده گرفتن جریان اسلام گرایی و ملی گرایی بود.
و ناکامی های اقتصادی و ناپایداری های اجتماعی و سیاسی در جمهوری اسلامی پس از طی چهار دهه، به نظر میرسد تجربه ناکامی جریان اسلام گرایی در نادیده گرفتن جریانات ملی گرایی و مدرن گرایی باشد.
جهت مفاهمه بین سه جریان تاریخی و فرهنگی کشور ، بنظر میرسد نیاز به دو دستگاه یا نظام برای ایجاد تحول نظری و تحول عملی در توسعه کشور به شرح زیر می باشد
1-دستگاه نظری مفاهمه اجتماعی برای توسعه سرافرازانه ایران
2-دستگاه عملیاتی مفاهمه اجتماعی برای توسعه سرافرازانه ایران
پروژه باهمستان ایران
فلسفه توسعه ایران
https://t.me/joinchat/FMFj10LFKLiBVnlRTmmJ8A
….
+ مسلما قتل دیگری امری است به غایت غیر اخلاقی به جز در مواردی استثنایی که اون هم باز حیطه اخلاق است
….
+ فرمان ششم: قتل مکن
فرمان هفتم: زنا نکن
عواملی که شمردین همه دلایل قتل کردن یا قتل نکردن هست. دلایل میل نیست. میل بی دلیله.
….
+ بله میل که کاملا موافقم خودم هم گفتم در هر دو مورد میل وافری می تونه باشه و جالبه در هر دو موردهم شدیدا سرکوب میشه توسط super ego
….
+ برمبنای نظرو اجماعی وغلب باستان کاوان مجموعه های انسانی از صد هزار سال پیش و سومین یخبندان پیش از تاریخ هم سکس با محارم اول تابو وغیر اخلاقی بوده
وحتا افسانه های یونان که نگاه باستانی به تاریخ بشر و خود یونان دارند هم تابو ست
مشکل و اختلاف بیشتر بر سر محارم دوم مانند عمو زادگان و بستگان سببی دوم مانند عروس و داماد بوده است
که مشخص نیست کدام دین از این نظر محکم تر است
برخی میگویند ژزوییت ها و برخی میگویند کلیمی های اورشلیمی
….
+ یه گزارش مستند دیدیم در شبکه بی بی سی انگلیسی در رابطه با این موضوع 2 ساعت گشتم پیداش نکردم ولی سپردم در صورت پیدا کردنش حتما اینجا قرار میدمش
….
+ این نشان میدهد که سکس با محارم ریشه فرگشتی داشته نه فقط فرهنگی
….
+ منظور شما تحریم سکس با محارم است دیگه؟؟؟
….
+ گزارش بی بی سی در رابطه با سکس هومو ساپینس ها با نیاندرنال ها و سکس انسان ها ی پیشینی تر با حیوانات بوده و بررسی کروموزومی خوک و مقایسه با انسان که فرضیه ای بود اما از روی ژنوم اثبات نشد که خوک محصول سکس پیشینیان انسانها با جانوری دیگری از خانواده اسب سانان سگ آبی و کرگدن ها و گراز ها بوده باشد
این درصورتی میتواند درست باشد که انسان حد واسط پیشی از نیاند تال چهار پا بوده باشد یا اینکه ژن چهارپایی هنوز در انسان های اولیه خیلی مغلوب بوده باشد .
اصلا در روند تکامل احتمال تک جنسیتی یک احتمال پیشینی است نه پسینی
لذا تقریبا بقا بر آن مطرح است نه ایجاب و ایجاد پسینی
….
+ بله.
انزجار
….
+ بله با احتمال زیاد انسان ها از روی آمار سردستی متوجه مخاطرات سکس با محارم اول میشوند گرچه در دوران سختی وگیر افتادن رابینسون کروزیه ای و تجاوز ممکن است زیاد هم رخ داده باشد
انزجار محصول هم آموزه و هم تقبیح خانوادگی وهم تاریخ و هم حکم روسای قبایل و هم تجربه پیشینیان بوده ولذا مجموعه اینها فرهنگ میسازد
….
+ حالا به ما فحش می دید عیب نداره
حافظ چرا؟!
بعد خوش انصاف!
می گوئی فلاسفه کوچکترین شاگرد شاگردای اهل کلام هم نیستند؟!
شیخ طوسی که از قرن هفتم کلام را فلسفی کرد تمام شد رفت
مگر علامه حلی که شما سنگش را به سینه می زنی نرفت بر تجرید الاعتقاد خواجه نصیر شرح نوشت به نام کشف المراد؟!
با این اوصاف می گوئید می گوئی فلاسفه کوچکترین شاگرد شاگردای اهل کلام هم نیستند؟!
….
+ جناب اگر ما بفرض محال بپذیریم که غیر متخصص باید به متخصص رجوع کند؟ در اینصورت آیا متخصص هم لازم نیست فقط در حوزه تخصصی خود نظر بدهد و در هر حوزه ای وارد نشود؟ یکی از مهمترین وجه از وجوه زوال همین است که از قرن ۵ و ۶ به بعد با تسلط اندیشه های متشرعانه و صوفیانه، اندیشه خردگرا به محاق رفت. در سنت حوزه های علمیه، مراد از عالِم فقط خودشان هستند.
….
+ تفاوت تصوف و شریعت صد و هشتاد درجه است
در حوزه هم انحراف مانند هر رشته دیگر هست
بحث امام و نبی از غیر معصوم جداست
درسته لذا تعجبه که همه در حوزه دین دخالت میکنن!
….
+ ما نگفتیم تفاوتشان چند درجه است ولی خیلیها را هم با عناوینی مثل الفقیه العارف و ..... شنیده ایم
….
+ همون فرع شما اصل همه اصوله
….
+ میل به محارم مطرح نبوده
بلکه سکس از روی حیوانات کپی میشده
بتدریج با شناخت انسان از تفاوت های خودش و تجربه هایی که پیدا میکرد بتدریج برخی را از دایره قابلیت سکس حذف کرد
مثلا یعقوب بعد از ازدواج و مشکلاتی که دو خواهر درست کرد ازدواج با دو خواهر منع شد,
اما بعد ها اسلام آنرا به همزمان تقلیل داد
اما فرهنگ ها از اسلام پیروی نکردند همان الگوی بشری را اجرا میکنند در عمل
….
+ اسمی که میشه به این دنیا گذاشت: عصر یخبندان
همه چیز فریز شده. اصلها همه ثمر دادن و دیگه بهار و خزانی در کار نیست
….
+ جنابعالی اگر لزوم پذیرش محققانه اصول دین را از ما سلب کنید، قول می دهیم فرمانبردار محض باشیم.
….
+ ایشان می گویند که امام مد نظر شما جامع تخصصهاست .
….
+ حوزه دین رو تحدید میکنن.
….
+ تحقیق غیر از نظر دادن است
….
+ نظر دادن همان تحقیق با صدای بلند است
….
+ امام و پیامبر جانشین خداست
خیر
نظر دادن پس از تخصص و طی مراحل تحقیق است
….
+ تحقیق دین در منظر ایشان ، بگمانم شبیه پیمودن یک راهه.
و لذا اشکالی نمیبینن که همه این راه رو برن چون به مقصد مد نظر ایشون میرسیم.
بعبارت بهتر، بین تعبد و تحقیق در ماهیت، هیچ فرقی نیست. هر دو یک راهه و نه بیشتر و باید پیموده بشه.
نهایت فرقشون در اینه که راه تحقیق پیشینی و پیموده شده است. اما راه تعبد پسینی و باید خودت طبق نقشه نبی بسازی و بری جلو
….
+ و یحتمل بعد تحقیق کافی و در مسیر درستش ، همه به همان چیزهایی میرسند که حضرت استاد رسیده ، آنگاه میتوانند اظهار نظر کنند.
….
+ نظر دادن در مقابل خالق و خلیفه اش معنا نداره
….
+ یعنی بنده که ملزم هستم اصول دینم را اول بررسی بکنم و سپس مورد اعتقاد قرار بدهم، باید شیوه تحقیق را از متخصص دینی تقلید کنم؟
….
+ من و شما هم نه خداییم و نه خلیفه او
….
+ عقل یکیست دیگه 😄
….
+ آنهم عقلی که: حکم علی ما حکم به الشرع
پس خلیفه خداوند کیست؟
….
+ ما نباشیم ولی امری در کار نیست
….
+ یحرفون الکلم عن مواضعه😍😍
….
+ معصومین علیهم السلام
….
+ جناب میلانی مصداق شما از عالم در العلما ورثه الانبیا کیست؟
….
+ شامل عصمتشون نمیشه
از بحث ما خارجند
….
+ دِ نشد. از نظر شما عالم یعنی عالم دینی و در زمان غیبت روحانیون
اصل دین که اصول دین است و امری است بین من و خدایم
….
+ توجه ندارید
هیچ ربطی به بحث ما نداره
….
+ نظر شماست نه ما
….
+ پس هر کس مجاز است با عزل نظر از متخصصین با معصومین در ارتباط باشد. منظورم کلامشان
منکه به معصوم دسترسی ندارم. از چه واسطه ای باید به فیض ایشان برسم؟
ارتباط من با سنت معصومین مستقیم است یا با واسطه علمایی که مصداقش ملبسین هستند؟
جنابعالی می خواهید اول ما را ببرید تو دالان متخصصین و بعد هم بگید خودتان پذیرفته اید
با سلام
تازه منظور از متخصص کیست...؟؟؟
ایا در همه حوزه ها رجوع الزامی است
….
+ خب میتونید نرید
به غیر متخصص رجوع کنید
بله اصل اولی همینه
….
+ پس من دیگر هیچ کاری با هیچ عالم دینی ندارم. زبان کلام معصومین را هم از آنها بهتر بلدم
….
+ خب سر متخصص هم مشکل هست
بنده قرآن را اصل میدانم و علامه طباطبایی و صادقی تهرانی را متخصص میدانم شما کسان دیگری را
….
+ عالیه
با این فرض رجوع شما به دیگران حرامه
اگر درس و کلاس و نوشته ای هم دارید استفاده میکنیم
بله این بحث مرحله دوم است
ربطی به بحث ما نداشت
….
+ ولی اگر فردا برای استخدام گزینش بشوم و در مقابل سوال از چه کسی تقلید می کنی بنویسم از هیچکس. چه اتفاقی می افتد؟
….
+ عده ای هم ابوحنیفه و... را مقدم میدارند
ولی فعلا ربطی به بحث ما نداره
خب بگید خودم مجتهدم کسی دیگه سوال نمیکنه
فقط سوال امتحان اجتهاد میدید
….
+ خب چیزی که ربط داره اینه که آیا باید تقلید مطلق باشه مثلا المیزان را بنده میخوانم و اگر احساس کردم اشتباه کرده اند قبول نمی کنم
….
+ قرآن ناطق بر صامت مقدمه
….
+ قرآن نور است و هدایت صامت نیست
….
+ تقلید در غیر مورد تخصصه نه مطلق
….
+ پیامبر هم ملزم به تبعیت از قرآن بوده امامان که جای خود دارند
….
+ اساسا این روش رساله نویسی مراجع درست نیست
روش درست را آقای صادقی اعمال کردند که دلیل را هم ولو اجمالی آوردند تا با تعقل باشه
….
+ مگه فقهای قدیمی
برای اجتهاد امتحان میدادند
مگه در فقه شرط اجتهاد امتحان دادن است
….
+ یعنی عالم دیگری جز مجتهد نمی تواند وارث انبیا باشد؟ و چرا من باید به آنها امتحان پس بدهم؟
….
+
جلسه دوم نسبت فلسفه و دین در خدمت دوستان بزرگوار هستیم
عرض کردیم فلاسفه مسلمان چهار پیشفرض مهم دارند
یک پیشفرض که هم افق بودن فلسفه اسلامی با دین و عرفان بود را تبیین نمودیم
امشب به فضل خدا پیشفرض های دوم و سوم را تبیین می نماییم
پیشفرض دوم برترین بودن هستی شناسی دینی است
دیدگاه فیلسوف مسلمان در مورد هستی شناسی دینی این است که معارف دینی هستی شناسی برتری را عرضه می نمایند
دقت کنید هستی شناسی دین غیر از هستی شناسی دین شناسان است
هستی شناسی دین برترین هستی شناسی است ولی دین شناسان چه بسا برداشت های ناصوابی از دین داشته باشند
فیلسوف مسلمان اولا معتقد است دین هستی شناسی مخصوصی دارد
ثانیا این هستی شناسی را برترین هستی شناسی می داند
او هستی شناسی دینی را هستی شناسی قدسی می داند،یعنی هستی شناسی خاصی که مبرای از خطا می باشد
باز هم توجه کنید هستی شناسی دین قدسی است نه هستی شناسی دین شناسان
هستی شناسان مبرای از خطا نمی باشد و قابل نقد و بررسی است
فیلسوف مسلمان با ادله ای که در دست دارد،یعنی ادله وجود خدا و اثبات اصل نبوت و اثبات ضرورت انسان کامل و... به ساحت دین راه می یابد
و نخستین تحلیلی که می کند در می یابد که نبی و انسان کامل معصومند در نتیجه دستاورد این تحلیل این است که شریعت حق و مطابق با واقع است
یعنی فیلسوف مسلمان با برهان به برتر بودن هستی شناسی دینی پی می برد نه همچون متکلمان از سر تقلید
در تحلیل عصمت فیلسوف مسلمان با برهان به این مطلب می رسد که عقل مراتبی دارد و حجت الهی یعنی نبی یا امام به مرتبه عقل بالمستفاد رسیده است
و کسی که به این مرتبه از عقل راه یافته صاحب نفس قدسی است و هیچ خللی در کار او راه ندارد
و به نظرم بهترین برهانی که برای عصمت ارائه شده همین برهان است که چون خارج از بحث است می گذریم
خلاصه اینکه فهم فیلسوف مسلمان از شریعت این است که عرضه کننده هستی شناسی قدسی است
فهم این نکات فهم پیش زمینه ها و پشت صحنه های کار فیلسوف است
تبیین دقیق پیشفرضها مراد از فلسفه اسلامی را روشن می کند و نسبت دین و فلسفه را بیان می نماید
حال که فیلسوف مسلمان گزاره دین را بیانگر مخ حقیقت و متن واقع می داند نمی تواند بپذیرد که گزاره فلسفی او با گزاره دینی در تضاد است
لذاست که حضرت صدرالمتألهین می فرماید:
مرگ بر آن فلسفه ای که احکامش مخالف شریعت است
و این به خاطر همین پیشفرض فیلسوف مسلمان است که گزاره دینی را حاکی از واقع می داند
و قبلا عرض کردیم هیچ انسانی بدون پیشفرض ممکن نیست،بلکه آنچه مهم است صحیح بودن پیشفرض ها و منقح نمودن آنهاست
حال اینکه عده ای متحجر و سطحی نگر فلسفه را مخالف دین می دانند
از این روست که فهم خود را عین دین تلقی نموده اند
فیلسوف مسلمان حقیقت دین را حقیقت قدسی می داند نه فهم دین شناس را
حال اینکه عده ای با مغالطه فلسفه را ضد دین می نامند پشت آن مغالطه ای نهفته است که فهم خود را عین دین و عین متن واقع تلقی میکنند
و هر کس خلاف فهمشان مطلبی بیان نماید او را متهم به خلاف دین و خلاف شریعت می نماید
حال آنکه حرف فیلسوف ممکن است خلاف فهم ناقص تو از دین باشد نه خلاف دین
پس باید به این مغالطه هم التفات داشته باشیم
بنابراین فیلسوف مسلمان هستی شناسی قدسی را معیار و میزان فلسفه می داند
البته نه تعبدی و تقلیدی همچون متکلمانی که فقط درصدد جدل و اقناعند بلکه از آن رو که فیلسوف میداند دین متن واقع را بیان نموده است
هذا تمام الکلام در پیشفرض دوم
اما پیشفرض سوم
فیلسوف مسلمان هستی شناسی شهودی را برتر از هستی شناسی عقلی و فلسفی می داند
فهم این پیشفرض و پیشفرض قبلی ما را در فهم این نکته یاری می رساند که چگونه قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند
ملاصدرا معتقد است حقائق اصیل خارجی همان وجوداتند
و برای معرفت کامل به وجود تنها یک راه است
و آن راه شهود است
و معرفت عقلی معرفت از راه آثار است و به خود شیء تعلق نمی گیرد پس معرفت مرتبه ضعیف تری می باشد
پس راه علم به وجود را دو تا می داند
یک راه مشاهده حضوری
و دو استدلال بر آنها به واسطه آثار و لوازمشان
اینکه حقیقت مشاهده حضوری چیست و کیفیت و مکانیزم شهود چگونه است از محل بحث خارج است و باید در بحث های عرفان نظری دنبال شود
دوستانی که علاقمند به عرفان نظری هستند برای شروع می توانند به شرح فارسی تمهید القواعد تالیف استاد حسن معلمی رجوع نمایند
ملاصدرا در جای دیگری معرفت را به دو دسته معرفت از نزدیک و معرفت از دور تقسیم می کند
معرفت از نزدیک را معرفت شهودی و معرفت از دور را معرفت عقلی می داند
بیان مهم دیگری را ملاصدرا نقل می نماید
ذوات الاسباب لا تعرف الا باسبابها
علم به مسبب اگر از راه سبب حاصل شود علم قوی تری است
و تنها شهود است که به سبب ها می رسد
و شهود را در افاده یقین از عقل برتر می داند
چرا که عقل تنها با مفاهیم سر و کار دارد و شهود به حقیقت اشیاء می رسد
از باب تشبیه معقول به محسوس می توان اینگونه مثال زد
شما اگر بدانید صدمتر جلوتر آب آشامیدنی وجود دارد آیا سیراب می شوید؟
مسلما خیر
چون مفهوم آب غیر خود آب است
و این خود آب است که انسان را سیراب می کند
پس اگر فیلسوف مسلمان هستی شناسی شهودی را برتر از هستی شناسی عقلی می داند بر پایه تحلیل فلسفی است که شهود بهتر به واقع راه می برد و به تعبیری عارف تیزبین تر است
از نگاه فیلسوفانی مانند شیخ اشراق و ملاصدرا حقایق و اسرار پیچیده ای در عالم ماورا وجود دارد که عقل را یارای رسیدن به آن نیست اما عارفان با شهود بدان می رسند
اما هنر ملاصدرا این بود که شهود عرفا را به برهان تبدیل نمود
جناب جلال الدین عزیز ، لطفا فرصت بیشتری برای پرسش و پاسخ در نظر داشته باشید
فلذا فیلسوف چون معرفت عرفا را ضروری و مطابق با واقع می داند آن را هستی شناسی برتر می داند
ملاصدرا برهان را مقدمه شهود می داند و معتقد است هر کس به شهود رشد البته از برهان بی نیاز است
چون به عین حقیقت دست یافته
در توصیف عرفا می گوید:
مرتبه شان بلندتر،مسلکشان دقیق تر،دلیلشان متین تر،ذوقشان برتر،برهانشان محکمتر و نظرشان رفیع تر است.
اسفار:ج۶:ص۱۲۶
و در جایی دیگر متکلمان و فقیهان را تنها در بند الفاظ می داند و معتقد است این عارفانند که به مقصد رسیده اند
اسفار:ج۷:ص۱۰
چند نکته مهم و تمام:
فیلسوف مسلمان مرتبه اول را هستی شناسی دینی(نه هستی شناسی دینداران) و در مراتب بعدی هستی شناسی ع رفانی و سپس هستی شناسی فلسفی می داند
هستی شناسی عرفانی چون با دو خطا روبروست پایین ار از هستی شناسی دینی است
یکی ضعف شهود و دیگری عنصر تعبیرو تأویل فکری
فیلسوف مسلمان شریعت را متصل به علم کل و کشف اتم می داند
و نکته آخر تفاوت اساسی بین متکلم و فیلسوف
متکلم گاه دغدغه رسیدن به واقع را ندارد،به متن دینی به عنوان حاکی از واقع همچون فیلسوف نمی نگرد،بلکه از متن دینی به عنوان ابزار اقناع مخاطب بهره می برد
لذا دانش کلام در عرصه کشف واقع نمی تواند وارد شود
مگر کلامی که به ابزار برهان مسلط شود
و فلسفی شود که دیگر کلام نیست فلسفه است
پس در یک کلام
:علم کلام دائر مدار اقناع و فلسفه دائر مدار کشف واقع است
والحمدلله رب العالمین
راه های ارتباطی:
Canal: @ashadolvojod
E-mail: sheikhmajid.a@yahoo.com
ID: @alzamani_al
پیشفرض چهارم جلسه بعد
….
+ جناب جلال الدین سلام و خسته نباشید، اگر دریافت شهودی از حقیقت دین ممکن باشد، نباید بعد از این دریافت حقیقت دین به رواج آن در دیگران کوشیده شود، یعنی هر چه فیلسوف دینی از حقیقت دین دریافت، طلوع و غروبش در خودش باشد و تکلیف بین الذهانی نداشته باشد، حرفی نیست. در این صورت بین عارف و یا فیلسوف و مسلمان تفاوت اساسی وجود دارد، در غیر این صورت هر دو یک هدف را یا دو روش و یا دو راه را می پیمایند
….
+ این بدترین توهینی است که میشه به یک فیلسوف کرد
بهترین راه برای حمله به شخصی دفاع بد کردن از اوست که شما دارید میکنید
….
+ خسته نباشید
….
+ نه دیگر الان ما که نمی توانیم معنای واژه ها را به نفع خودمان مصادره ی به مطلوب کنیم ... جان , هیچ فقط یک معنا در ادبیات دارد و نمی شود گفت هیچِ فلسفی با هیچ فیزیکی تفاوت در معنا دارند ؟ وانگهی در تعریف شما معنایشان یکی است در نهایت . درود
….
+ عارف شهودات خود را برای دیگران گزارش می کند،
فیلسوف برهان خود را عرضه می نماید.
در اصل عرضه دین مشترکند و در روش متفاوت
….
+ وقتی از فلسفه صحبت میکنیم باید این مفهوم را درک کنیم که ا ز نظر ما فلسفه چیست اگر فلسفه پاسخ دادن به سوالاتی در مورد خداست وتفکر در این مورد است دیگر نمیتوان ان را در درون دین تصور کرد فلسفه ای که در درون دین خدا را جستجو کند دیگر فلسفه نیست وقتی دین را قبول کردید دیگر نیازی به فلسفه نیست چون عبد دین شده و بی دلیل باید بپذیری قبول کردن دین در همان اول قبول اصل توحید است
….
+ به خاطر اینکه فیلسوف استدلالات خودش را اصل میدانه نه کشف یک عارف که هزار احتمال متوهمانه بودن درش هست
….
+ گزارش می کند، یعنی اطاعت می خواهد، یعنی آتوریته، اگر برداشتم درست باشد، پس می توان نتیجه گرفت، هدف متکلم با فیلسوف دنی یکسان است.
….
+ فلسفه اسلامی داریم،با دین هم،هم افق است
ولی ممکن است با فهم شما هم افق نباشد
فهم شما غیر دین است
فهم متکلم هم عین دین نیست
متکلم حق دارد فهم خود را بیان نماید،فیلسوف هم همینطور
….
+ شهود عرفانی را میشود در قالب برهان فلسفی درآورد ارائه کرد؟
….
+ فیلسوف شهودی که برهانی نباشد را شهود نمی داند،
شبهه مصداقی است
….
+ مگر شما غیر از فهم خودتان چیزی دارید؟!
….
+ بله دقیقا کار ملاصدرا همین بود.
شهودی که برهانی نشود ارزشی ندارد
….
+ با سلام
من متوجه هستی شناسی دینی نمیشم
وقتی یک دین در تاریخ تحقق پیدا کرد
وبه طریق گزاره به دینداران انتقال پیدا کرد
دیگه ما با دین در مقام ثبوت روبرو نیستیم
بلکه در مقام تحقق و اثبات روبرو هستیم
ایا دین موجود دارای یک هستی شناسی واحد است؟؟
ایا این هستی شناسی به لحاظ اندیشه معاصر جواب گوست؟
ارتباط این هستی شناسی با اپیستمه چبست؟؟
اگر هستی شناسی دینی با هستی شناسی دینداران تفاوت دارد
چگونه انتقال و دیالوگ میشود؟؟
هستی شناسی دینی مربوط به کدام یک از قرائات دینی؟؟ مگر ما از دین یک قرائت داریم؟؟
….
+ من فهم خودم را مثل شما قدسی و عین دین نمی دانم
مخالف فهم خودم را مخالف دین خطاب نمی کنم
….
+ با این حساب ایا میشود گفت که عرفان فوق فلسفه است
….
+ اساسا قبل سهروردی هیچ فلاسفه مسلمان از این حرفهای کشف و شهود نمیزدند
جالبه که هم استدلالی تر بود کارشان هم اهل شرع اکنون ابن سینا را ترجیح میدهند بر صدرا
….
+ زیر فلسفه چه داریم
اخلاق؟
….
+ فلسفه دینی ایا اصلا فلسفه است
….
+ با سلام
من متوجه هستی شناسی دینی نمیشم
وقتی یک دین در تاریخ تحقق پیدا کرد
وبه طریق گزاره به دینداران انتقال پیدا کرد
دیگه ما با دین در مقام ثبوت روبرو نیستیم
بلکه در مقام تحقق و اثبات روبرو هستیم
ایا دین موجود دارای یک هستی شناسی واحد است؟؟
ایا این هستی شناسی به لحاظ اندیشه معاصر جواب گوست؟
ارتباط این هستی شناسی با اپیستمه چبست؟؟
اگر هستی شناسی دینی با هستی شناسی دینداران تفاوت دارد
چگونه انتقال و دیالوگ میشود؟؟
هستی شناسی دینی مربوط به کدام یک از قرائات دینی؟؟ مگر ما از دین یک قرائت داریم؟؟
….
+ دوستان اقای ... رو سر ماهیت عقل اذیت میکنن. در حالیکه فکر میکنم نظر ایشون خیلی ساده است.
ایشون اصل "امتناع جمع نقیضین" رو در نظر میگیرن. میگن هر کسی در برخورد با این اصل دو موضع داره: یا معنی این اصل رو میفمه یا نمی فهمه.
کسی که بفهمه، خود فهمش تصدیق این اصل هم میشه. یعنی نه اینکه اول معنی اصل رو بفهمه و بعد به تصدیقش استنتاج کنه (چون اینجا اصلا اصل دیگه ای در کار نیست که بخاد واسطه و وسیله استنتاج بشه) بلکه خود فهمیدنش همون پذیرفتنشه. حالا اقای میلانی اسم این فرایندی که طی کردیم رو گذاشته عقل.
اما نقدهایی که بر این عقل وارده:
1. ان کسانی که این اصل رو نمیفهمند چرا نمیفهمند؟! از انجا که این اصل ام القضایاست و هیچ اصل یا قاعده دیگه ای نمیتونه به فهم این اصل منجر بشه، پس خواه ناخواه امثال اقای میلانی ناچارن بگن کسی که این اصل رو نفهمه نقص عقلی داره.
2. معنای این اصل از کجا بدست امده؟! مسلما از تجربه نیست. پس،یا باید بگوییم از خود واژگان اصل یا از مفروضی بنام عقل. که در هر دو صورت پرسش از چگونگی جایزه.
3. ایا بین فهم این اصل و تعیین مصادیق این اصل تلازمی هست؟! اگر تلازمی هست ایا این تلازم هم عقلیست یا تجربی؟ و اگر نیست، پس کاربرد این اصل در کجاست؟!
….
+ نکته مهم تفکیک بین فهم دین شناس و حقیقت دین است،
به هر حال دست ما از واقع کوتاه است
و هیچ کس نمی تواند مدعی شود حق آن است که او می گوید،
تنها می توانیم بگوییم هرکس برهانش قویتر است به واقع نزدیکتر است
خدا هم از ما برهان طلب می کند
شما باید بگویید برداشت های فلاسفه مخالف فهم خودتان یا فهم متکلمین است،
اما مدعی هستید مخالف دین است
این یعنی چه؟
یعنی فهم خود را عین دین می دانید
….
+ پس حالا که دست ما از ان حقیقت خالص کوتاه است البته اگر خالصی باشه
ان وقت ما تنها یک دین تاریخی داریم که به ان معرفت دینی میگوییم اینطور نیست؟؟
….
+ ابن عربی همان ابتدای فصوص میگوید من در خواب دیدم پیامبر این کتاب را به من دیکته کرد
یعنی
۱ بنای کارش را بر خواب میگذارد
۲ کل کتاب خودش را مقدس میکنه
اینها تمام در تضاد با فلسفه و حتی اسلام هست
….
+ دین تاریخی یعنی دینی که مستند عقلی،قرآنی و... ندارد،
دین تاریخی یعنی دین دینداران،
معرفت دینی یعنی معرفتی که بر اساس متد خاص به وجود می آید.
….
+ چرا دین تاریخی مستند عقلی ندارد؟؟
اتفاقا دین در مقام متافیزیکی خالص امتناع عقلی پیدا میکند
….
+ مشکل در این است که الفاظ ابن عربی را در منظومه فکری او معنا نمی کنید،
تصور می کنید مراد از خواب همین خوابی است که من و شما می بینیم.
حال آنکه او از یک نوع شهود گزارش می دهد.
….
+ شهود واقعی هم باشه
قابل انتقال مفهومی به غیر نیست
….
+ بحث لفظی نکنید
پس شما هم نگید فلسفه و عرفان و دین چنینه بلکه بگید فهم من از فلسفه و عرفان و دین اینه!!!
فهم خودتون رو قدسی ندونید!!!
….
+ گزاره دوم چه ؟
البته شهود هم معیاری جز عقل و نقل قطعی ندارد و معیار نیست
….
+ آره اگه خواب معمولی بود که ابوبکر و عمر و عثمان رو بالاتر از علی علیه السلام نمیدید!!!
….
+ دین صامت است
هر قولی از دین توسط هرکسی گفته بشه
میشه معرفت دینی
ومعرفت دینی مجموعه ای است از گزاره های درست وغلط
….
+ وقتی ما می گوییم اسلام گاهی مرادمان اسلام نصوص است،گاهی مرادمان از اسلام،اسلام دین شناسان است،گاهی مرادمان اسلام دینداران،
اسلام تاریخی،اسلام اسلام شناسان و اسلام مسلمانان است در صورتی که از پشتوانه دلیل برخوردار نباشد
….
+ نصوص هم
خالص نیست
دارای ذاتیات واعراض است
….
+ اساسا محققینی چون استیس اینگونه مفاهیم لفظی را عرفان هم نمیدانند
….
+ نصوص دینی به وسیله متد فهم و استنباط با ما سخن می گوید.
….
+ وقتی موافق باشد هم معیار نمی شود؟
….
+ متد فهم واستنباط بشری است نه قدسی
….
+ گزارش می کند، یعنی اطاعت می خواهد، یعنی آتوریته، اگر برداشتم درست باشد، پس می توان نتیجه گرفت، هدف متکلم با فیلسوف دنی یکسان است.
….
+ بر فرض پذیرفتن این نظر دکتر سروش،به حجیت نصوص ضربه نمی زند،
با متد فهم و استنباط تلاش می کنیم ذاتیات و عرضیات را کشف نماییم
….
+ اگر یک جمله فصوص خلاف دین باشه کلش میره زیر سوال به خاطر همان حرف ابتدایش
….
+ خب شما هم.نگید که برداشت ... خلاف فلسفه است بلکه بگید برداشت من اینه که برداشت ایشون از فلسفه است!!!!
….
+ بنده هم به قدسی بودن فهم بشری اعتقادی ندارم
….
+ این خواب آن خواب نیست مشترک لطفی است
اگر؟
خب قبول
ولی از باب استعماع قول و اتباع احس من درش ایرادی نمی بینم
….
+ ابن عربی صریح میگه من بی خردتر از کسی که میگوید
الواحد لایصدر عنه الا الواحد
ندیدم
حال ما میخواهیم عرفان و فلسفه را یکی کنیم
….
+ حالا استیس ملاک همه نیست
….
+ هر وقت تموم شد بفرمایید نقد صوتی هم بگم
….
+ بحث من روش توهمی است که ابن عربی دارد
….
+ این حرف در جای خودش درسته
….
+ عین متنش را ذکرو تفسیرتان را بیان نمایید تا در مورد تفسیرتان گفت و گو نماییم.
مشکل شما جناب میلانی این است که جسم تان در اینجا پ روحتان در قرون وسطی سیر می کند و هنوز مشکل را مشکل شیعه و سنی می دانید
….
+ خب چون صدور رو تجلی و تغیر ذات خدا میدونه
بحث لفظی دارن!
….
+ افرین بر فرض قبولی نظر دکتر
دین از فربهیت در امده
و پالایش میشود
….
+ اتباع قول احسن کردیم 😉😉
….
+ عیبی ندارد
اصول و مبانی عرفان نظری را نقد کن
….
+ من هزار تا شاهد هم بیارم میشه همین جور توجیه کرد
….
+ شما متوجه هم افق بودن دین و فلسفه و عرفان نشده اید،
فایل جلسه اول را مطالعه نمایید
….
+ ساحت عرفان غیر از ساحت فلسفه است
فلسفه در حیطه مفهوم است
….
+ نه فلاسفه قبل سهروردی عرفان ابن عربی را نمیتونستند قبول کنند و به عکس هم
….
+ شما مدعی هستید،
البینة للمدعي
….
+ هم افقی
مربوط به هرمنوتیک گادامری است
….
+ تقدم زمانی با سهرودی بوده یا ابن عربی؟!
….
+ هر علمی را باید با متد آن علم بررسی نمود
….
+ فصوص الحکم مگر چیزی جز مفاهیمه
….
+ قبل سهروردی چکار دارد به ابن عربی؟
خوب همین را می گویم دیگر
نه نیست
فلسفه نیست
فلسفی بود مفهومی بود
….
+ ابن عربی توهم را کاملا کلاسیک کرد قبلش هم عرفان خالی از توهم نبود
….
+ القایی است!
وحی است!
الهام است!
اصلا لفظ و مفهوم نداره!!
….
+ برای مخاطب دقیقاً فرمایش شما درسته ولی برای خود ابن عربی هم #فقط مفاهیمه؟
….
+ نفهمیدم این پست را
….
+ شما فکر کردید فقط به اهل کلام وحی می شود؟
….
+ ابن عربی یک کلمه زاید بر افلوطین نداره
….
+ خب صرفا برای خودش اعتبار دارد
نه اینکه بگوید پیامبر به من دیکته کرد و غیر قابل نقدش کند
….
+ شما فتوحات مکیه افلوطین را نشان بده اول قبل این مناظره
….
+ وحی بی صورت است
چگونه این بی صورت در دل صورت و قالب های واژ ه ای که بشری
و جعل انسانی مینشیند؟؟
ایا این واژها قادر هستند ان حقایق خالص و نا اشنا را تحمل کنند وبردوش بکشند؟؟
….
+ استاد میلانی فرمایش جنابعالی ادعاست و غیر قابل اثبات.
….
+ لطفا مستند صحبت کنید جناب میلانی
….
+ اگر بنا است غیر علمی بحث شود
بحث نشود بهتر است
….
+ شاید رویا دیده باشد! ولی این رویا برای غیر خودش غیر قابل اثباته.
….
+ اثبات میکنم
اصلا در فلسفه و عرفان اسلام هیچکس حرفی غیر از ما قبل اسلام نیاورده
….
+ اینجور نیست
ذهنی کاملا مکتب ساز داشته
تالیفات بسیاری دارد
انسان بزرگی است که البته این تاکیدی که اکنون در جامعه ما برش میشه ضرر بزرگ داره
….
+ سند بدهید برای این حرف
….
+ گزارش می کند، یعنی از دیگران اطاعت می خواهد، یعنی آتوریته، اگر برداشتم درست باشد، پس می توان نتیجه گرفت، هدف متکلم با فیلسوف دنی یکسان است.
*** از بیانات اعضا در تاریخ 27 نوامبر 2017
|
|